-
طبیعت
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:10
-
جمعه ها درکوله پشتی
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:09
جمعه ها درکوله پشتی باردلتنگی گذاشت سنگینی می کرد بردوش هایش غم هاتلنبارمی شد دروجودش سیدحسن نبی پور
-
گاهی بایدچترگشود
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:06
گاهی بایدچترگشود تادرامان بود از تهمت ها بی مهری ها آه..... باران این جا بوی دلتنگی می دهد سیدحسن نبی پور
-
دلداده ی ما فرصت دیدار ندارد
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:05
دلداده ی ما فرصت دیدار ندارد دل برده ولی، با دل ما کار ندارد چشمان خمارش زده زخمی به روانم یک لحظه خبر، از دل بیمار ندارد انگار نه انگار، دلم، داده به طوفان فارغ شده از درد، که دشوار ندارد من در پی دیدار رخ اش، غرق تمنا او در طلب یار دگر، عار ندارد هرروز سخنگوی خیالش شده قلبم لب بسته، دمی، فرصت گفتار ندارد گاهی به دلم...
-
میخواهم آتش را بسوزانم
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:04
میخواهم آتش را بسوزانم هرچه دریاست را با آب بشورانم زمین را با خاک یکسان کنم طوفان ها را با باد ببرم ولی تورا چه کنم که نمیتوانم از یاد ببر م سلمان مرادی
-
بیا زندگی کنیم
جمعه 12 مردادماه سال 1403 12:03
بیا زندگی کنیم در گیر و دار این جنگ ناتمام قصهی تکراری هزارو یک شب دنیا بدون من و تو هم ادامه دارد بیا بخندیدم بر لوح ناجور دنیا یک قلم مو به من بده تا قشنگترین انحنا را بر چهره دنیا بکشم اندکی بنشین و به موسیقی گوش نواز دنیا دل بسپار آب،نسیم،باد، هر یک با تو حرف میزند کافی ست گوش بسپاری،،، بیا زندگی کنیم...
-
من دیوانه نگاهم پی دیدار تو بود
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:43
من دیوانه نگاهم پی دیدار تو بود گفتی چشمانت سیاه است دنیا رنگ به رنگ است گفتم نگاهت بی قرار است مشکی رنگ عشقه خندیدی و گفتی فلسفی نشو عشق جنون است فریبا صادقی
-
قشنگه
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:42
-
جاذبه های زندگی
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:42
جاذبه های زندگی گلهای باغ عشق است وعطر بودن های گرم رقص امید درمیدان دوست داشتن سیدحسن نبی پور
-
نزدیکتر بیا
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:40
نزدیکتر بیا رایحه ات لا به لای درز آجرها نشت کند تنم را به آغوشت بکشاند که انگشتانم را در هوا بچرخانیم کشف بوسه های بی هوایت شوم تا وقت وسوسه ی نوشتن با لمس واژه ها به حس خالص تو برسم معظمه جهانشاهی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:38
-
دل میرود زدستم جانا خبر نداری؟
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:38
دل میرود زدستم جانا خبر نداری؟ از رحم و از مروت گویا اثر نداری؟ دستم زغم بردیده ،جانم به لب رسیده بر کشته گان رویت چرا نظر نداری؟ از زلف و حسن رویت عازم شدم به کویت از نینوای عشقت قصد گذر نداری ؟ شمر غمت بریده سرتاسر وجودم از شرم این جنایت آیا حذرنداری؟ گریان به خون سرخم غلتیده و ملولم والله به ظلم کردن راه دگر نداری؟...
-
دلم آنقدر بیمار است
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:35
دلم آنقدر بیمار است از عشقی که بری از هر ریا وخطا بوده است آری دلم بار دگر لرزید و چندی ایست حس تازه ای دارم نمی دانم نمی دانم گهی شادم گهی خندان ونالانم گهی نالان و گریانم می دانم که عشقم در اولین دیدار هراسی داشت ترسی داشت ولی نیک می دانم که این لرزیدن دل بری از هر هوی وگناهی بوده است آری دلم لرزیدو با شایدها و...
-
در کوی خوشبختی جائی برای ما نباشد
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:34
در کوی خوشبختی جائی برای ما نباشد تقدیر این چنین است سنگ بنا نهادند رفتم که بر بگیرم شوری ز شور بختی گفتند طالع است از ابتدا نهادند رفتم لبان دریا نوشم آبی ز لعلش خشکید یا سراب است آبنما نهادند آهی مکن شکایت از بخت وچرخ گردون کار ازل در آفرینش روزی قضا نهادند عبدالمجید پرهیز کار
-
از این آشفتهسرای زندگانی
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:33
از این آشفتهسرای زندگانی از این ابر سیاه آسمانی رهایی ده تو مرا در سکوت شب نور ماه از میان ابرها چشم را نوازش میکند چنگی بر دل خونینم بزن و نوای خوش زندگانی باش تو مرا دست خونآلوده ابلیس جهان سخت گرفته است بر زمین و زمان گشایشی در کار فروبسته ده تو مرا هوا آلوده و سبزه پژمرده دشت خوابیده روانش تباهیده جانی به چشم...
-
جغرافیای کشتیِ در گل نشسته را
پنجشنبه 11 مردادماه سال 1403 12:32
جغرافیای کشتیِ در گل نشسته را فواره های کاغذیِ دلشکسته را در عمق زخم های دلم کوک می زنم انبوه پیله های کم و بیش بسته را پروانه های مرده ی من اشک می شوند اندوه نیمه خفته ی چشمان خسته را با تار و پود منطق خود لمس می کنم جبر عمیق خاطره های گسسته را دیگر کسی به دیده ی منت نمی نهد مینای با ظرافتِ از بند رسته را دریاچه ی...
-
خاتون گل پیراهنت تر شد به آه ِ تو
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:36
خاتون گل پیراهنت تر شد به آه ِ تو مهتاب گم شد در حلال ِقرص ِ ماه ِ تو جیحون کجا و اشک های ِ آن نگاه ِ تو با دل بگو از طعنه ها مَشکن ، نمی فهمد لبخند ِمن چرکین و الکل می شود دردم باید ببندم زخم ِ باز ِ چهره ی ِ زردم با مشت هایش کوک ِ محکم می زند ، مَردم من هر چه می گویم مَزن ، اصلا نمی فهمد هر بند ِ انگشتم به رقص آمد...
-
تو را به آب دیده شستم
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:34
تو را به آب دیده شستم یاد تو را به سپیدی صبح دادم از کف به اشک جان دادمت غسل تمعید دادمت تحفه باد و باران آغوشم نگشت مخزن الاسرار چون تو شوق چشمانت زیبا بود به جان دادنم سردی دستانم را تو دادی خبر به عالم سردی نگاهم را کشیدی به مستی جام سراب ساختی سرخی لبانت را به شام گرمای تن پوش بودنت را بلعیدی به جان عطر و نگاه زیر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:33
-
مهرورزی مدام
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:32
مهرورزی مدام تا مثل برگهای پاییزی از دامن درخت جدا نشوم و در کوچه پس کوچه های غریبه پژمرده و زرد با بادهای سرگردان همسفر راه های ناشناخته نشوم حسن بهبهانی
-
خوبی و بدی
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:26
و ما از هابیل و قابیل، تا موسی و فرعون، و تا همیشه تاریخ، میراث دار دو نگرش، خوبی و بدی هستیم، انتخاب با ماست، میراث ما برای آیندگان. جواد صفری
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:25
-
آوای خاک
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:23
آوای خاک ۱۴۰۳/۴/۲۹ شماره ثبت ۶۶۱۵۰۷ باغ کوچک یک تنه در کنج باغ . تحمل پیشه کرد ،گرچه نبودنش سر دماغ. چند فصلی ست ، گل ها دگر پژمرده اند. سخن با که بگویم ، اینچنین افسرده ام. یا که شاید باغبان ، بهتان زند بر خاک من. به که گویم، از چه فاسد گشت، ریشه ی ادراک من. چون که خاکم ،،،،،،،،،. آوای غمم هرگز ندانستند چه بود. دلهره...
-
وعده ی صیاد
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:21
وعدهی صیاد ۱۴۰۳/۴/۲۲ شماره ثبت ۶۶۱۰۷۷ ماهی پر مدعا ،بر عشق دریا پشت کرد، در میان قلب خود ،کوچ صحرا کشت کرد. از عمق دریا ها شنید آواز صیاد، صیاد از صحرا آواز خوش میکرد، فریاد. گمان میکرد صحرا ،منزلت دارد به دریا، ندانسته اجابت کرد سفر و کوچ به صحرا. صیاد مکار،نوید سفری زیبا دادش به ماهی ، نفهمید وعده صیاد .....گذب...
-
روبهی افتاد چنگِ شیر پیر
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:19
روبهی افتاد چنگِ شیر پیر خویش را درمانده می دید و اسیر روبَه اینجا جان بی مقدار ماست قاصد مرگ است آن چنگال شیر چون که خود را دید در چنگ قضا دیده ی دل گشت از وحشت بصیر زیر لب میگفت باخود روبَهک التماسی گاه هم بر آن دلیر گر بَرَم زین مهلَکه جان را به در پیشتر از آنکِه گردم چون خمیر مکر را از خویش خواهم کرد دور از بلندا...
-
آن زمانی که به اندوه رسی در عالم
چهارشنبه 10 مردادماه سال 1403 12:18
آن زمانی که به اندوه رسی در عالم یاد من می کنی و یاد لب خندانت من که در عالم افسوس دلم یارم بود تو نگاهت به زمان، تا که شود درمانت از تو یک چیز به جا مانده و آن اندوه هست من فروشنده ی اندوه در این دکانت حرف هایم ز تو، افسوس، همین یک شعر است لال شد هرکه فقط دید تو و چشمانت پوریا معصومی
-
اشک مستان زبان دل ما می فهمی
سهشنبه 9 مردادماه سال 1403 11:55
اشک مستان زبان دل ما می فهمی راز شب های دلتنگی را می فهمی از همه نزدیک تر به این دیار خون دل عاشقانه کجا می فهمی دل پاره چون آینه شکستگانیم رخ صد تکه تقدیر رویا می فهمی پشت پنجره یخ زده با زخمی دل شب قطبی در ساحل دریا می فهمی از چشم انتظاری شب هجران چه غم دست کوتاه و نخیل خرما می فهمی با خورشید فلک از سحر تا شام...
-
فهمید دارم اضطرابی ماتمی فهمید
سهشنبه 9 مردادماه سال 1403 11:55
فهمید دارم اضطرابی ماتمی فهمید از درد و غصه من شکستم،عالمی فهمید گفتم که می خواهم بمانی در تمام عمر افسوس عشقم را ندید، دردم نمی فهمید من زود باور کردم و دل را به او دادم دل را شکست و رفت،حالم را نمی فهمید مثل گل نیلوفر مرداب زیبا بود اما فقط گُل بود، عشقی را نمی فهمید فصل خزان گفت چون بهاران می شود ماییم لیکن بهاران...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 9 مردادماه سال 1403 11:54
-
آمدی؟جانم به قربانت بیا دیگر بمان
سهشنبه 9 مردادماه سال 1403 11:49
آمدی؟جانم به قربانت بیا دیگر بمان شرحِ دردی که کشیدم را نمی گوید زبان در کنارم باش من پیرم درآمد خوش سخن بعدِ تو گشتم غریبه،غریبه در وطن خواب دیدم آمدی تعبیرِ خوابم کرده ای؟ دردِ بسیارم چو دیدی،فکرِ حالم کرده ای؟ رنگِ دنیایَم سیاه،هم رنگِ چشمانت شده من که خوبم یار، اما سینه زندانت شده راستی من بعدِ تو دیگر اُمیدم نا...