-
طبیعت
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:25
-
سوگند خوردم که دیگر نبینمت
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:23
سوگند خوردم که دیگر نبینمت یک روز نشدو توبه ام شکست مگر می شود از دست تو رهید؟ مگر می شود از عشق تو گذشت؟ با این دل دیوانه ی در بند چه کنم؟ که دل به مهر کسی جز خودت نبست از ازل در قبضه ی مُهر تو بود این دل چه کنم با این رسوای دیوانه ی یکتاپرست؟ مهرانگیز نوراللهی
-
پیش چایی غالبا رسم است از اول نعلبکی باشد
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:20
پیش چایی غالبا رسم است از اول نعلبکی باشد این مهم است تازه دم باشد ولی با قند کی باشد بوسه از صورت و یا لب ها چه فرقی می کند اصلا من که گویم بوسه باید با فشار و آبکی باشد آدمی که منطقی باشد چه می فهمد حرارت چیست تاب و تب در قلب آدم های عاشق مسلکی باشد در دلش حسی ندارد از نگاهش می شود فهمید دختری که درس خوان است و خودش...
-
ای عشق به تن حلاج، جز دار چه دیدی تو
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:19
ای عشق به تن حلاج، جز دار چه دیدی تو صحرای دل عشاق، جز خار چه دیدی تو کاری به مرامت نیست، دل میشکنی هر بار گفتی که اثر دارد، در کار چه دیدی تو آوای گُلِ شب بو، ماهور و غزل می خواند با شبنمِ شعرش گفت: از تار چه دیدی تو در مرثیه ی غم ماند، معصیتِ افکارم این سهمِ من از ما بود، بی یار چه دیدی تو گفتی که زِ ناز یار، دل...
-
منظره ای را در جلو چشمانمان مجسم
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:17
منظره ای را در جلو چشمانمان مجسم که در فضایی سربسته که دود و گرفتگی و ابهام فضا را پوشانده مثل اتاق سیگاری ها در یک فرودگاه مهلتی را طلب کنیم برای نفسی تازه در جستجوی نفس های آزاد در جستجوی کمکهایی به شکل بادهایی محرک کجاست آن اتحاد که باشیم همه با هم که در نفس هایمان از یک نفس تا نفسی دیگر در این دودهای غلیظ که...
-
این شعر نیست
جمعه 2 شهریورماه سال 1403 12:15
این شعر نیست هر واژه اش یک بوسه است از ستایشگرِ ناشناسِ تو برای تو، آشناترینِ من وقتی بر زانوی خیالم نشسته ای و من با تو از عشق حرف می زنم پرویز صادقی
-
صلی الله علیک یا اباعبدالله
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 12:26
صلی الله علیک یا اباعبدالله من روز و شب تب میکنم بر کربلا آقا بده یک کربلا به ما بدا هرجا که دیدم بد ز خوبان شدجدا امّا مرا نکرده اربابم سوا من غرق معصیت حسین بودم ولی من را عوض کردی حسین با یک دعا من من جز ضرر بر تو ندارم فایده از بس کریمی که خریدی تو مرا در قبر بر آرامشم یک دم شما من را به اسم کوچکم بکن صدا این گریه...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 12:25
-
آن همه یار رفتن،حال منم غریبم
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 12:23
آن همه یار رفتن،حال منم غریبم هرکه که خوب کردم،داد مرا فریبم حاصل این محبت،شد غم و درد و حسرت این همه عمر رفته،هیچ نشد نصیبم علیرضا خسروی اصل
-
مانده ام با تنی که هرگز وطنم نبود
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 12:22
مانده ام با تنی که هرگز وطنم نبود از بس که با خود غریب بودم چه میتوان کرد جر آنکه لبخند زد به زندگیِ از قلم افتاده به جوانی ای که گذشته و به تمام راههای نرفته......... شادی چلوچی
-
تو که چشمات آبی نبود
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 12:19
-
سرم لبریز از فکرت و شاید گاه میریزی
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 12:18
سرم لبریز از فکرت و شاید گاه میریزی کنارم نیستی ،اما ،به افکارم گلاویزی تمام ساحران شهر را مسحور خود کردی ، تو با آن چشم زاغ خود ، شدیداً فتنه انگیزی حکومت را نظامی کرد قلبم ، در عبور تو... چو با لبخند شیرینی، تو کشور را به هم ریزی تصاحب کرده ای قلبم ، ولی فرمانروایی نه چرا ویرانه ام خواهی ؟ مگر همخون چنگیزی ؟ نگاهت...
-
باز هم ستاره ای بدرخشید ونشانه ای عیان آمد
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 12:02
باز هم ستاره ای بدرخشید ونشانه ای عیان آمد خاموش شد تمام عالم و معصومه ای جوان آمد فرشته ای که در دستانش هم غزلهایی داشت پاشیده بود به آسمان و رنگ آبی اش نشان آمد در مدح شاعری گویم که خود قلب غزلها گشت باز هم بهانه ای شده که به جان و دلم روان آمد درجاده ای که گلهای هستی شکوفه کردهاند ببین ازروشنای هستی هم عطر وبوی...
-
به یاد تو، در دل شبهای تاریک سفر کردم
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 12:01
به یاد تو، در دل شبهای تاریک سفر کردم اکنون که یافتمت، دلم را به آغوشت سپارم چشمانت، دو چشمه، پر از نور و شگفتی با هر نگاهت، روحم را ز شوقت پر کنم در آغوش گیسویت، رازهای دلم پنهان با نغمههای عشق، دل را در تو محبوس کنم بنشین تا این دل را به قصههایت بسپارم در سایهی عشق تو، هر غم را فراموش کنم بوسهای بر لبانت، چون...
-
غم عشق تو چنان تیشه به بنیادم کرد
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 11:59
غم عشق تو چنان تیشه به بنیادم کرد عاقبت عشق تماشای تو دلشادم کرد گرچه بر چشم تو خیره شدم و خشکم زد سحر موی تو مرا از قفس آزادم کرد من در این خانه ویرانه نشستم که هنوز مهر تو بر دل ما رفت و چه آبادم کرد من هوا را ز نفسهای تو می خواستمش این صدا نغمه ی جان تو به فریادم کرد گرچه این خاطره ها رفت به ویرانه عشق خانه از بوی...
-
هر روز شاهد حضور عاشقانه ی تواَم
پنجشنبه 1 شهریورماه سال 1403 11:58
هر روز شاهد حضور عاشقانه ی تواَم که چه افسونگر در انوار پرشور مهر طلوع می کنی و هم در درخشندگی ماه در تاریک مستی شب هایم فاطمه چامه سرا
-
روزی که....
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:33
روزی که.... آخرین کام، که از زندگی را میگیرم رد پایی از مه آلود ترین ناشناخته هاست و اندکی لا به لای واپسین دقایق تنهای تنها همانجا که نفس ها به شماره می افتد تو می آیی در خاطرم در همان نقطه آغاز... که در کنارم نشستی... جام جهان نما... مهدی سمرقندی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:31
-
تا نرود نفس ز تو پا نکشم ز کوی تو
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:28
تا نرود نفس ز تو پا نکشم ز کوی تو عشق تو عادتم شده ؛ من نروم ز کوی تو باز بخوان مرا تو ای ، هستی و تارو پود من نفس تویی و جان تویی ، من نرهم ز کوی تو اکرم نوری پرنیان
-
برخلاف میل باطنی و علاقه ی قلبی ام به تاریکی و سایه،
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:26
برخلاف میل باطنی و علاقه ی قلبی ام به تاریکی و سایه، در تاریکی نابینایی تمام عیار بودم در تاریکی دنبال بخشی پست از زندگی دیگرانی بودم که میخواستم شفا و علاج دردشان باشم، امان، امان، شرمم باد من به تاریکی و پستی ها کم لطفی کردم و در حقشان بسی ناحقی من اصلی ترین قانون تاریکی را زیر پا گذاشتم اینکه با چراغی خاموش وارد...
-
خُــداونــدا تویی درمان دردهـــــا
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:23
خُــداونــدا تویی درمان دردهـــــا بپــوشان جامــۀ صحّت بر آنهـــــا ببینی هر مریض، چشم انتظار است بده صحت به آن، امیــــدوار است ... سلیمان بوکانی حیق
-
طبیعت
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:22
-
دیگر نمانده جانا یاری درین زمانه
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:20
دیگر نمانده جانا یاری درین زمانه هرگز سخن نگوید باشوق بی بهانه تیغ فراق انداخت در غربتم چگونه ؟ چونان کنیزکان دور از سرای خانه تسکین نمی نماید معجون ، بر جدائی اندر قفس پرنده خو کرده بهر دانه شور خیالم انگار رویای بازگشتن تعبیر کی توان کرد موهوم پرفسانه خونم به جوش آمد بال و پرم ببسته آتش به دل کشیدم هر شعله اش زبانه...
-
دو صد عاقل نداند شرح این آشفتگی ها را
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:19
دو صد عاقل نداند شرح این آشفتگی ها را پریشان حالی دیوانه را هشیار کی داند بیا جانا مگو جز من ز احوال دلت با کس که احوال دل دیوانه را دیوانه می داند مرا ساقی بنوشان از شراب عشق کین مجنون دوای قلب بیمارش در این میخانه می داند هر آنکس قطره ای نوشید زین شهد بلاپیشه خدایش دوش در این ساغر و پیمانه می داند بیا جانم بگیر و...
-
من در جستن خود مانده ام
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:18
کی ام من؟ در شبی سیاه که شوم ترین آواز رعشه سکوت است. من در جستن خود مانده ام چنان که تو در سینه ام اسیر بیراههای بی راه. میلاد کاویانی
-
گله دارم ازنگاه سردت
چهارشنبه 31 مردادماه سال 1403 12:17
گله دارم ازنگاه سردت که قلبم رامچاله می کند جغدشوم برخاطرات ویران شده ام می خواند سیاهی شب جان می گیرد خیانت تو دنیای مراسیاه وامیدم راازبین برده ومن تنهاترازهرغروبی دست برتن خاک می کشم سید حسن نبی پور
-
تو دفتر شعر دلم
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:36
تو دفتر شعر دلم پر شده از بیتهای خاص چه خوبه که غرق شدی توی یه دریا احساس از کوچه مون که رد میشی میپیچه عطر گل یاس از وقتی عاشقت شدم نموند واسم هوش و حواس آرمین محمدی آلمانی
-
دیدم سراب را و گمانم که آب بود
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:35
دیدم سراب را و گمانم که آب بود افسوس آب نبود آن، سراب بود در اوج تشنگی و میان کویر داغ روشن ترین تصور ذهن من آب بود آن جا که هیچ چشمه وچاهی خدا نداشت پژواک نیست آب عطش را جواب بود دردی به جان تشنه ی رگ ها روانه کرد آن بخت نامراد که دایم به خواب بود ناگاه در گشوده شد و باغ شد، کویر آمد به خانه آن که تنش در حجاب بود یک...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:33
-
پر کشیدی ناگهان رفتی زبستانم پری
سهشنبه 30 مردادماه سال 1403 12:32
پر کشیدی ناگهان رفتی زبستانم پری شد مبدل بر کویرِ غم گلستانم پری. گرچه رخ پنهان نمودی از نگاهِ من ولی مانده باقی گرمیَت درحسِ دستانم پری. عشق را باور ندارم جز به یادِ روی تو عشق را معنا تویی، ای راحتِ جانم پری. گرچه از چشمم برفتی و ز خوابم نیز،لیک حک شده تصویرِ تو بر ذهنِ عطشانم پری. روز،آرام و قرارم را گرفتی و به شب...