-
این دفتر شعر بعد ما نا نوشته شود
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:16
این دفتر شعر بعد ما نا نوشته شود اوراق دل نوشته ها از قلم خسته شود ای کاشک دوستی ها چون کتاب عشق پس از این همچنان آراسته پیوسته شود عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:13
-
هوایت با دلم سرد است میدانم که میدانی
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:11
هوایت با دلم سرد است میدانم که میدانی تمامِ روز من زرد است میدانم که میدانی تویی افسانهی چشمم؛ منم شبگردِ چشمانت نوای نایِ من درد است میدانم که میدانی تویی آن آرزوی رفته بر باد من ای عشق دلم اهواز پر گَرد است میدانم که میدانی دلم بازندهی سیب است یا گندم نمیدانم دلم چون تختهی نرد است میدانم که میدانی...
-
تو را پندی دهم، پندی گهربار
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:08
تو را پندی دهم، پندی گهربار همین جا هم باشد جنت و نار ز ترس گرسنگی وجدان مرنجان تو را روزی رساند در شب تار منصور نصری
-
من همین جا میان این خاطره ها می مانم.
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:07
من همین جا میان این خاطره ها می مانم. میان رودخانه ها دره ها باغ های سرسبز، من میان کوچه های خیس پاییز وبهار می مانم. صدای زنگوله های گوسفندان چوبان خسته، میان رنج ها مادران چشم به راه ودلتنگ، پدران منتظر من میان اینها می مانم. چه خوب وچه بد چه نفرت انگیز یا دلپذیر میان این همه هیاهو می مانم. کوچه های خاکی تنهایند...
-
هم وطن ره کج نکن که هر دومان از یک قماشیم
چهارشنبه 14 شهریورماه سال 1403 12:05
هم وطن ره کج نکن که هر دومان از یک قماشیم خود نکو قیچی زنیم و کوکِ یکسان مستدام ما سرآمد دَرزی و دیرینه برانی یَلیم میزنیم بر تار و پودِمان یه وصله با دوام اهلِ بند و قیچی ی خیاطِ این دوران نشو لایِ چرخِ غم ستیزش سهمِ تو سوزن به کام کوثر قره باغی
-
عقربه های ساعت بی حرکت
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:26
عقربه های ساعت بی حرکت وپای صندلی خسته شده است ازنیامدن ت سید حسن نبی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:25
-
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:24
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم گوشهای نشسته برایت گریستم من منتظر به یاد آوردن تو چه شبها که باز ندانستم که کیستم تنها ماندن انگار درد دائم من بود حسرت به دل که چرا بی تو زیستم امید صادقی
-
ای صبر، رها کن سرِ دامانِ مرا
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:22
ای صبر، رها کن سرِ دامانِ مرا این قصه به باد داده ایمانِ مرا والله که توحید و تو و عشق و خدا جادوی تو بر هم زده ارکانِ مرا این همهمهای که در دلم میجوشد چون نیلبکی رعشه دَهَد جانِ مرا ای عشق ز بیداد تو دیگر چه کنم؟ هم جانْ بِگِرفته ای و هم نانِ مرا بر شانهی تقدیر، نشستست غمی کَش میکِشد از بند، به هجرانِ مرا هر شب...
-
یاضامن آهو
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:21
-
تمامی عاشقانه هایی که برایت سروده ام
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:19
تمامی عاشقانه هایی که برایت سروده ام،زیر ایوانی گذاشته ام. شاید قاصدکی پیدا شد وکلمه به کلمه آن را به تو رساند. یلداخستو
-
سر شرط بندی هندوانه چاقو خورد
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:18
سر شرط بندی هندوانه چاقو خورد هرچه کرد صابون برایش کف نکرد، شعبده باز از وقتی نوک قله حواسم پرت شد دچار اختلال حواسم اختلال حواس داشت، شنیده ها را می دید، بوی عطر را می شنید کار یدی می کند دلش ، آنکه فکرش کار نمی کند من اگر چه در نظر یار با خاک یکسان شدم، درخواست تجدید نظر دادم یار پسندید مرا کفتار با گفتار درمانی...
-
لرزش خنده های دیروزت از پشت دیوار
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:17
لرزش خنده های دیروزت از پشت دیوار می کشید خط و نگار ، رقص تن پوش جان عریانت را نگاه لبریزم بود مشتاق مهربانیت زیر پوسته این شهر مهر تو جاریست شب ختم این شهر فریب و دیوانه منم دلفریبی شعرهای ناخدایت هر روزت به گوشه این چشم کم سو باقی ایست دوری دلت را دوست دارم ارادت کافیست شاهدم هست همین آمد وشد های تکراری اشک سپیدم...
-
گذر زمان انتظاری بی پایان
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:15
گذر زمان انتظاری بی پایان تنهایی ام را دادمی زند درشب های دلتنگی سید حسن نبی پور
-
بیخبر بودیم و پرسان آمدی
سهشنبه 13 شهریورماه سال 1403 12:13
بیخبر بودیم و پرسان آمدی فارغ از بند جهان جان آمدی دیده را لبریز اشک بیزبان بر سرم پیوسته خندان آمدی ما جوانی را به یک دل باختیم پنجه در خون میکشی بر اشک مردان آمدی خلوت شب گر گزینم چون ننالم شرحه شرحه روزگارم را به دندان آمدی بی خبر آیی مگر گم گشته ای خوش به کنج کلبهی احزان مستان آمدی محمدرضا پورآقابالا
-
رفقا گاه به گاه هم مرا یاد کنید
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:31
رفقا گاه به گاه هم مرا یاد کنید رفقا یادتان باش به این تیر سنگ اب دهید دسته گلی پر پر این خسته دل شاد کنید رفقا شمال شهر ید و من جنوبم یک قدم رنجه خبر بی خبر آگاه کنید رفقا این پنج شنبه شمال بودیت هیچ خوشتان باشد پنج شنبه دیگر قل هوا.... کنید رفقا منتظرم خاک زمین سرد است و من با تب گرم رطب ارید کاسه حلوا بار کنید رفقا...
-
زخمی ترازآنم که شود دست تومرهم
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:28
زخمی ترازآنم که شود دست تومرهم دل سوخته را نیست کسی لایق مرحم یک شهر به دنبال توبودندولی من در گوشه ءاین شهر شدم معتکف غم بی آنکه دلم خواسته باشد شده ام گیج کس نیست به فریاد رسد آه ِدمادم باهر چه بلا آمده عمریست رفیقم مانند دوتا آدم دیوانه تر از هم طوفان هم از این مرد رکب خورده چراکه سرسخت تر از کوهِ پراز رنجم ومحکم...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:26
-
ای دلبر تبریزی ام تا کی مرا غم میدهی؟
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:24
ای دلبر تبریزی ام تا کی مرا غم میدهی؟ تا کی مرا با عشوه ها اندوه عالم میدهی؟ افتاده ام در راه تو شاید از اینجا بگذری بر برگ پاییزی من باران نم نم میدهی هستم اگرچه مست تو، جا مانده در بن بست تو تو همچنان داری مرا پیک دمادم میدهی چون ماهی رقصنده ای تا غرق احساست شوم سهم عطشناکی من یک چشمه زمزم میدهی غرق بهاری و به محض...
-
شکوفههای ماندگار
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:23
شکوفههای ماندگار ۱۴۰۳/۶/۱۱ شماره ثبت ۶۶۴۰۸۴ شاعری در انتها غزل خفتن سرود آرام رفت. اندرون خاک خفت لیک از دوران نرفت. چرخ گردون در دیار خفتنش، در بغل دارد نهال سخنش. نهال آرام گوشش را سپرد بر غزل های درون خاک رقصید و گل پاشید، بر روی تنش. .به یاد استاد محمد علی بهمنی. (معصومه داداش بهمنی) روحش شاد
-
تنهایی
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:21
-
هر ثانیه چند ارغوان رفت از دست
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:20
هر ثانیه چند ارغوان رفت از دست بر قلب شقایق چقَدَر داغ نشست در روشنی سرشک باران بنگر در هر وجب از خاک دهانی باز است. اسد زارعی
-
صبای نیک تو را می شناس باد برین
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:19
صبای نیک تو را می شناس باد برین برای آمادنت شوق بر زمان و زمین به من نشان بده ای سیمرغ خوش خبران که می دهد ز سیاهی ترانه ها و طنین محمد مهدی نوری مطلق
-
زبانت سمت زشتی رفت هرجا
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:17
زبانت سمت زشتی رفت هرجا نکوهش کرده بودی آشنا را چنان در نخوت خود غرق غرقی نداری از بدی ها هیچ پروا منوچهربرون
-
بهار و من هر دو داغدار غزل هاییم
دوشنبه 12 شهریورماه سال 1403 12:16
بهار و من هر دو داغدار غزل هاییم بهار و من هر دو بی قرار و غمگساریم میان این همه سر سبزی و نشاط و نشان بهار و من هر دو به باران تکیه داریم سبز است چمن سرخ است روی گل بهار و منم هر دو بی باغ و بی نشانیم خورشید و آفتاب می تابد تا زمین هست بهار و من هر دو بی طلوع این دیاریم چشم نرگس مست و چشم اقاقی مست بهار و من هر دو...
-
بر فراز تپه ی دلتنگی می نشینم
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 12:12
بر فراز تپه ی دلتنگی می نشینم و تماشا می کنم که بر دروازه های شهر زیباترین تصویر تو را آویخته اند و در ازای هر لحظه سکوت میلیون ها قطره اشک تقدیم تو می کنند. تو را در اعماق قلب خویش مجسم می کنم که نمونه ای از گرانبهاترین مروارید زمانه ای. حسین احمدپور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 12:11
-
سرگشته و گم کرده راه،دنبال ردّ پای تو
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 12:10
سرگشته و گم کرده راه،دنبال ردّ پای تو با حس یک درد غریب،از رخوت بیجای تو جای گلایه از تو نیست این شکوه از احساس ماست از اشتیاق پوچ من،خ از ترس بی معنای تو ماییم و یک راه غریب،آشفته از گم گشتگی تو در مسیر خواب من،من در پی رویای تو انگار حالا بین ما یک درّه بی انتهاست در یک طرف اصرار من در یک طرف پروای تو تقدیر ما محتوم...
-
غم زائیده اعمال آدمی ست
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1403 12:06
غم زائیده اعمال آدمی ست خداانسان را آفرید برای سعادت وخوشبختی واما انسان ها خیانت ها زشتی ها جنایت ها راپیشه کردند وتاوان گذشته ی خویش را می پردازند سید حسن نبی پور