-
عیدتون مبارک
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:17
-
تا کی ای جانم، دل من رنج بیتابی کشد
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:15
تا کی ای جانم، دل من رنج بیتابی کشد ترسم از بیتابی، احوالم به رسوایی کشد کی بردبار می توان ماند چو دل از دست برفت عاشقی اجبار،که پای اندر شکیبایی کشد رخ ماهگونه ات بنمای که تا روز عزل آسمان بر طاقت چشمان مینایی کشد دلربایی چون نگارت دم به شیرینی زند فتنه انگیزی چو مویت سر به سودایی کشد چون دل من شانه بر زلف اهورایی...
-
از چه میترسیدم
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:14
از چه میترسیدم ترسم از رفتن نیست ترسم از آینه بود و نگاه نفرت ترسم ازنفرین نیست ثمر جهد من از دوران بود ترسم از مردن نیست اجلم مویه شان هیچکس حاضر نیست شمه ای را بامن ترسم ازعزلت نیست خشم از چهره شان میریزد استجاب نفرین دم به من نزدیک است ترسم از مهلت نیست صبرشان لبریز است عبثم بیهوده . ترسم ازهجرت نیست وطنم مکتوم است...
-
چگونه می شود شعر دوباره ای سرود
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:13
چگونه می شود شعر دوباره ای سرود در حالی که دوباره ای در کار نیست چگونه می شود تبسمی همیشگی داشت درحالی که همیشه ای در کار نیست چگونه می شود به هوای با تو بودن بود درحالی که با تو بودنی در کار نیست یوسف پوررضا
-
با من از وصل بگــــــــو،
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:10
با من از وصل بگــــــــو، عشق بــــــــماند بعــــــــدا.... بهنام پاک نفـس تکله
-
ای نور عالم ای رحمت خدا
جمعه 23 شهریورماه سال 1403 12:09
ای نور عالم ای رحمت خدا تو گوهری جانم به جانت فدا تو محمدی خاتم رسولان خدا دنیا به نور تو گشته غرق صفا تو امینی و پاکی ای منجی عالم تو جانی ای نور برتاب بر جانم تو بلال را داری من کوچک تر از آنم در قیامت مسرورم که من مسلمانم. غلام ارباب
-
پرسید کیستی؟
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 12:08
پرسید کیستی؟ گفتم: هستم آن که هستم افسرقاسمی عالم
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 12:06
-
نماز بر بنده همچون نردبان است
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 12:04
نماز بر بنده همچون نردبان است عـروجـی از زمین تـا آسمان است خوشا آنـرا خلـوص در سیـره دارد بهشت از سویِ ایـزد ارمغان است سلیمان ابوالقاسمی
-
از شب من
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 12:03
از شب من سفر کرده خواب می کند پرواز خیالم تا کهکشان چشم تو آنجا که در تراس خانه ات میهمان است خدای.. . مهدی عارفخانی
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 12:00
-
مثلِ یک فیتیله آتش بر زبانم می کشم
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 11:59
مثلِ یک فیتیله آتش بر زبانم می کشم شعله ی یادِ تو را بر استخوانم می کشم جان به آتش میزنم تا بلکه پیدایم کنی هر شب این سوزنده را بر بازوانم می کشم سحرفهامی
-
در بالا، روشنایی بیکرانه
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 11:57
در بالا، روشنایی بیکرانه در پایین، تاریکی بیکران و میان آن دو هیچستان... ... تو آنجا ایستادهای اما به کدام سو خواهی رفت؟ ... اهورامزداست که تو را میخواند یا اهریمن؟ ... گوش کن زمزمهی نور رساتر از فریاد تاریکیست ... شبنم حکیم هاشمی
-
بامداد است یک غزل بارکنم دودکنیم؟
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 11:56
بامداد است یک غزل بارکنم دودکنیم؟ یا به هم نوشیِ مِی،صبح،دلانگیزکنیم؟ باز آی دختر رَزخوش بنشین، این دل زار خلف وعده،محال،عشق هم آغوش کنیم؟ دو سه کامی بگیریم،اشتراک،از سیگار مست ومخمور نشینم وسخن بار کنیم؟ یابه بازی لبان،گرم ببوسم دولبان کافری پیشه کنیم عشق،نمازی ببریم؟ توکمندسرزلف بازکنی، تاکه موجاش ببردجبر بقا باهم...
-
نبضِ دل را دلربا، افتان و خیزان میکند
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 11:54
نبضِ دل را دلربا، افتان و خیزان میکند فکرِ داغش در بهاران، برگ ریزان میکند او که دریا را به بغضی، در تلاطم ساخته اشکِ چشمش، خاکِ گلشن را بیابان میکند محراب علیدوست
-
خداوندا اگر روزی
پنجشنبه 22 شهریورماه سال 1403 11:53
خداوندا اگر روزی از عرش بلندت بر زمین آیی و درد مردمان بینی، چه خواهی گفت از این هـَنجار این نامردمی یارب،، گروهی تا به دندان غرق در شور و شعف کردی، و بسیاری لباس فقر پوشیدی،، بگو یارب، چرا تو این چنین کردی،؟ نمودی خلق انسانی سفید زببا با ثروتی افزون و در گرمای افریقا، نمودی خلق سیاه چهره فقیر ودردمند، و گشنه هیکل ها...
-
از میان، در میان، واسط حد گذرا
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:20
از میان، در میان، واسط حد گذرا نفسی ده به تماشا که جهان خواهد رفت افق از دور چه پیدا شده از حاصل ما همه در لحظهی اکنون سپری خواهد رفت اینکه در فاصله یک روز به سر شد تو چرا حال دیگر نستاندی که جهان خواهد رفت شرط شوریدگی از حال پر از حاصل را تو مخواه از من گمراه که تو نیز خواهی رفت این جهان عاشق نظم است و به حاصل تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:18
-
از آغاز فریاد بود
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:17
از آغاز فریاد بود که دم خروس ها را می چید به وقت آه سرو نازم بنزین است زیر این چشمه زیر این خاک می دانم بی قناعت اما دل به دریا می زنی سرو نازم ازوقتی که از آیین زمین جدا شدی در تهاتر سرب با مهتاب گیاه ماه از شهرررر شانه های تو سیراب می شود سرو نازم سال ها خمیده می شوند و فضا و تصویر هم تو اما با همه زخم ها که از رحم...
-
غصه خوبست ولی سینه من تنگ شده
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:16
غصه خوبست ولی سینه من تنگ شده بسکه در فکر تو کوشیده سرم منگ شده چشمهای من و عکس تو و دیواره و قاب زندگی بوم قشنگی است که کمرنگ شده ما که در گستره ی مزرعه ی مهر و صفا ریزه خوریم چرا روزی مان سنگ شده؟ پیش خوشبختی ما گردانه ها روئیدند پایمان بس که دویدیم پی اش لنگ شده من و دلواپسی و فاصله و دیدن تو امتدادیست که ویرانه صد...
-
طبیعت
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:14
-
من از جنگ و جهاد و جبهه سیرم
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:14
من از جنگ و جهاد و جبهه سیرم و در خوب و بد این قصه گیرم چرا جایی که صلح و دوستی هست من از روی غضب موضع بگیرم نمیترسم من از درگیری و جنگ نمیخواهم که بیحاصل بمیرم چرا از لذت دنیای شیرین دمی شاهانه کام دل نگیرم جهاد آری لباس پاک تقواست هنوزم هست یادش در ضمیرم به تن میکردم آن را روزگاری که دست خالی و عریان نمیرم کنون...
-
شادمان هستم که دارم دلبری مانند تو
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:13
شادمان هستم که دارم دلبری مانند تو بعد از اینها غنچه ی نیلوفری مانند تو میرسد پاییز و خواهم داد دل بر پرسه ها با رفیق پایه و با گوهری مانند تو کشته من را با نگاهش، با ادا و عشوه اش ماه زیبا و بلور و مرمری مانند تو در میان صد هزاران کوکب سرشار نور آسمان هرگز ندیده اختری مانند تو تا ابد باید بنوشم از لبانت بوسه ها کرده...
-
هزار قصه...
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:12
هزار قصه بلد بود و شب میان سکوت ز رنج دوری جانش ، به گریه می خوابید علی کسرائی
-
باران ای آشوب چشمهای آسمان
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:06
باران ای آشوب چشمهای آسمان ببار بر بلوایِ دل که خاموش شود آتش درون به خنکای نفس هایت مریم ابراهیمی
-
یارب
چهارشنبه 21 شهریورماه سال 1403 12:02
یارب به روشنای صبح، بده روشنای دلم را نوید فرشته سنگیان
-
نشستهام گوشهای دوردست ِ خودم
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:29
نشستهام گوشهای دوردست ِ خودم دور از خودم همان گوشه که تنها خیال تو هست فقط خیالی مات نیامدنت که خیال خیلیهاست و آشفتگی پریشان رد پای پاییز در احساسات چاییده انتهای تابستان جایی که مقصد ابرهاست در سایه رویایی بزرگ در پایانیترین جاده در دور دست خودم نشستهام دور از خودم همان جا که خیال تو سکونت دارد بهروزکمائی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:23
-
گل نشکفته سرمازده فصل بهاری
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:21
گل نشکفته سرمازده فصل بهاری همچو آهو به کمندی، تو به دامی، تو شکاری همه جا حیله و تزویر و دو رنگی و ریا خوش بر احوال تو کز رنگ و ریا فاصله داری گه بر اوج فلکی رفته و چون نقطه نوری گه سر سفره دونی، فقیری و نزاری می کشی بر در و دیوار زمانه خط بطلان چه کنی؟ ارث بر خام خیالان تباری فروغ قاسمی
-
من از دیوار بیزارم
سهشنبه 20 شهریورماه سال 1403 12:18
من از دیوار بیزارم از سکوت لاجرم تکرار بیزارم از این تنهایی مفرط ، که گویا کشته است تکلیف بیزارم از این لبهای درگیر سلام بیزارم. تو گفتی صدایم میزنی تا رد شوم از این همه تقدیر نه قدرت مانده در تقدیر نه ایجابی به آنچه گویند آن را سرنوشت مانده ام بی صبر و بی قدرت تا رد شوم از این همه دیوارو این و دیوار این دیوار با تمام...