-
باشهدا
جمعه 3 اسفندماه سال 1403 11:59
-
یک دست دور و
جمعه 3 اسفندماه سال 1403 11:58
یک دست دور و یک دور دستِ دیگرم با هر دو دست معنای واژه ی دور دست می شوم دستی اگر بر روی جای خالی شانه ای تنهایی ام گلی مجسمه از خویش و باورم… علی مومنی
-
بی تو،
جمعه 3 اسفندماه سال 1403 11:56
بی تو، خزان زده ای شب پوشم که هرتکه از وجودم چون ستارگان رو به افول مهتاب را به اعجاز بوسه هایش به التماس نشسته اند. لعیا_قیاثی
-
تمام عمر کوتاهم
جمعه 3 اسفندماه سال 1403 11:55
تمام عمر کوتاهم به دنبال تو میگردم بیاد تو دلم گرمه نباشی من پر از دردم تورا ای غایب عالم توهستی یار دیرینم تو ای مهدی زهرایم ز دوریت چه غمگینم تو را ای مونس جانم تو را من دوست میدارم میان آسمان هر شب تویی آن ماه تابانم محمد عبدلملکی
-
حراج
جمعه 3 اسفندماه سال 1403 11:53
برای فروش،،،، برای فروش،،انچه ظلالت آدمیان را نفروخته آند به تاراج.. آنچه فخرواصالت، از آن غافلند ومحروم. آنچه نه به زمان تکیه می کند،، ونه به دانش محتاج است.. برای فروش، فروش کینه وحسرت در دل آدمیان. هرآنچه رحم و محبت خالص، رشد و نمو نکرده در دل عاشقان.. برای فروش، برای فروش هر آنچه ایمان داریم، و اعتقاد راسخ به آن.....
-
همچون اسفند
جمعه 3 اسفندماه سال 1403 11:44
همچون اسفند که خود را به آتش کشیده بالا و پایین میپرد بی تابم بیایی با دفتری نو دوباره روزهایم را از سر بنویسی ربابه حسینی
-
ای پیرِ به بدنبال عصا، تا ته بازار رسیدی
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:28
ای پیرِ به بدنبال عصا، تا ته بازار رسیدی آن مست طلب کرده ی خَمّار ندیدی زین سو بنگر، تا رخ عیار بیابی از پرده برون آی، که دوار بیابی دستان علم کرده دلدار ببینی دستان بلند کرده بیمار ببینی آذر بزن آواز که آتش بنشینی دنیا چه ثمر در گذر عمر نشینی چون زاغ کند قار چو در فکر بهاری یکباره بزن ساز، که آوار رسیدی بی پرده...
-
دنیای عجیبی ست
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:27
-
باز آمدم، باز آمدم، از کوه و گلزار آمدم
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:26
باز آمدم، باز آمدم، از کوه و گلزار آمدم در دل نگر، در دل نگر، با شوق بسیار آمدم مست آمدم، مست آمدم، از عشق سرمست آمدم از هر چه بود آزاد شد، تا من به دیدار آمدم آن سو روم، آن سو روم، در بحر عشق او روم جانم بخوان، جانم بخوان، کز عشق بیمار آمدم من مرغ عشقش بودهام، در باغ وصلش سودهام بیپر شدم در آسمان، تا اینچنین خوار...
-
غم نرم نرمک فرو میریزد از شانه هایم
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:24
غم نرم نرمک فرو میریزد از شانه هایم و من همان ستاره ای میشوم که سفر میکنم تمام کهکشان را برای بوئیدن تو میشوم همان بیدی که برای یافتن رد پایت با قامتی خمیده زمین زیر پایت را ذره ذره کنکاش میکند خانه ای که میشناخت نامت را دیگر احساس نمیکند گرمی بازدم هایت را از دیوار های خانه میپرسم نشانت را و تنها، صدای خس خس...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:23
-
پیراهنت را که باز میکنی
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:20
پیراهنت را که باز میکنی ماه پشت ابرها پنهان میشود و شب، تنها تن تو را میشناسد… گلناز توکلی بهروز
-
گل گندم تویی من دانه جو
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:19
گل گندم تویی من دانه جو تو سروی همچو شمشادی منم مو منم خشکیده در ویرانه غم تو سرسبزی تو داری ساقهای نو فروغ قاسمی
-
منم در غربت و دورم ز یاران
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:18
منم در غربت و دورم ز یاران چو یوسف در ته چاهی به زندان به خاکستر نشینی تا کی و چند منم افتاده بر خاک ای سواران فروغ قاسمی
-
دوران بده این می را ساقی که خواهانیم
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:18
دوران بده این می را ساقی که خواهانیم در باده چه داری تو، ما هیچ نمی دانیم .. از دست نخواهم داد، این باده ی لرزان را در مسلکِ این مستی، ما سلسله جنبانیم گویند که ساعاتِ خوش می گذرد آنی گر رخصتِ ما دادی، ما پیش تو می مانیم با نیمه شبِ زلفت هر شب به مناجاتیم با قافیه ی ابرو ما صاحبِ دیوانیم در حصرِ نگاهِ ما، آزادِیِ زلف...
-
تو دریایی و..
پنجشنبه 2 اسفندماه سال 1403 12:10
تو دریایی و من موجی، اسیر شوق طوفانت جهانم بیتو ویران است، دلم بسته به پیمانت چو مه تابیدی و شب را، به نور عشق آراستی ز هر ذرّه برآید نور، ز دیدارت به کاشانت دل از دستان تو پر زد، به بامی از تجلّایت تو خورشیدی و من سایه، که حیرانم به ایوانت چه حاجت پیش تو گفتن، حدیث درد پنهان را؟ که در چشمان من خواندی، غم دلهای...
-
ای عطر همه گلها در غنچهٔ تو پنهان
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:24
ای عطر همه گلها در غنچهٔ تو پنهان خوش رنگتر از نرگس نرگس ز تو شد خندان ای غنچهٔ فرخنده هنگام شکفتن شد تا کی به لفاف غیب گلبرگ رخت پنهان علی اکبر نشوه
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:23
-
در سکوت شب،
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:23
در سکوت شب، که ستارهها خوابیدهاند، من، در دل تاریکی، آرزو میکنم، که مرگ، چون نسیمی نرم، دست در دستم بگذارد. زندگی، ای خستهکنندهترین رفیق، با زخمهای عمیق و دلتنگیهای بیپایان، چگونه میتوانم در این دنیای سرد، به دنبال رنگی از خوشی باشم، وقتی که هر صبح، چهرهام را به آینه میزنم و غم را در چشمانم میبینم؟ آرزو...
-
به بی رحمیِ ناتمام
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:22
به بی رحمیِ ناتمام شست باران تمام رد پایت را جز آن ردّی که بر دل جا گذاشتی تا ابد میماند و در هر تپشی داغِ تو را تازهتر می کند حیدر ولی زاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:20
-
وقتی در آغوشت میپرم
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:18
وقتی در آغوشت میپرم هیزمی میشوم که فکر بازگشت به بهشت سبزش را ندارد. شیما اسلام پناه
-
سالهاست دربدر کوچه های تهرانم
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:17
سالهاست دربدر کوچه های تهرانم کجا بدام تو افتاد این دلم نمیدانم نشان به آن نشان که یک روز ابری بود و بعد دیدن تو هنوز خیس بارانم بی ذوق مردم شهر که ناز تو نخرید آباد میکند آن ناز عاشقانه شهر ویرانم قانون عشق بازی تو قانون دیگریست خطی کشیده روی تمام عهد و پیمانم آغاز میشود از خنده تو روشنایی روز به اتهاب بهار میرسد قصه...
-
تـا بـه دام سـر زلـف تـو گـرفتارم من
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:15
تـا بـه دام سـر زلـف تـو گـرفتارم من همچو مجنون به سرکوی توبیمارم من گـربـود دیده مـن بدرقه ات درهمه جا از نـکوئی تـو بـاشد نـه گـنهکارم من ظلمت شب به سرآمد نفس صبح دمید مرغ شب باش توخاموش که بیدارم من تـا گل روی تو بشکفت بـه بستان امید بـی خـبر از گـل و انـدیشه گلزارم من صیددل کردی ورفتی توبه یک تیرنگاه زیـرلب زمزمه...
-
نــــور حق وقت است بتـابی بــرزمین
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:14
نــــور حق وقت است بتـابی بــرزمین بس که غمناک است وغمگین وحزین بس که آیـــات عــــدالت خــواندیم در عمل تخـم شقــــــاوت کــاشتیم دل به دنیـــا بستـه ایم و حـــال را سـر به ســـودا داده ایم وقــــال را دست شیطان بسته ایم زین ره سوا سنگ رجم هرچه زدیم نــاید صــدا پس صـدا آمـد زکــوه کی هوشیار عقل خـود را در درون خــود...
-
چه می کنی با من سرمدی
چهارشنبه 1 اسفندماه سال 1403 12:13
چه می کنی با من سرمدی بی دفاعم جان به فدایت وجودم آش و لاش است زدن ندارم چنان که تو ناز داری... هیچ و پوچ یافته ام و آمده ام پیش از این تسلیم بودم و پسینم تسلیمم و می میرم اگر از کرشمه ی خود نکاهی... حق داری خوشگل ترینم تو خورشیدی تو ماهی تو زیباترینی تو در عشق و جزئیات جناح داری از بس تکامل یافته ای توصیف نمی داری...
-
سخت است که باشی و کنار تو نباشم
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:20
سخت است که باشی و کنار تو نباشم آواره ی در شهر و دیار تو نباشم در گوشه ای از خلوت شبهای خیابان باران بزند... من به کنار تو نباشم صیاد دلی تیر تو را هیچ خطا نیست واله اگر جای شکار تو نباشم از باد سحر عطر گلی تازه گرفتم تا بی خبر از قول و قرار تو نباشم تو سرخ ترین سیب درختان جهانی من گمشده ی باغ انار تو نباشم؟ ج انم به...
-
حال خوب
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:18
-
عمری بر دور باطل بیهوده کوشیم
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:16
عمری بر دور باطل بیهوده کوشیم جامه ی نورا بهر فرداامروز نپوشیم به فکر انباشت وتلنباریم هچو مور عمر جاودانه ام ؟پس برم تابه گور درگیر سودکلان و پور سانت و ربا پس کی این حلقوم شودخالی زجا در مسلک ما کی مرده رحم و مروت که همه کفتارصفت وطریق عداوت یکی گذرداز خون قتل فرزندخویش آن یکی از هیچ خواهد تاوان بیش مردی سروجان دهد...
-
در اتاق آینه دیدم که به دنبال من است
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:15
در اتاق آینه دیدم که به دنبال من است به دلم گفت بمان ، چید پرش ، پنجره بست کلکی ساختم آن شب که گریزم به سحر دم رفتن ، لبِ دریا کلکم دید و شکست سحرفهامی