-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:13
-
سلام ای نفس ستاکم
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:12
سلام ای نفس ستاکم چی می شه باشی کنارم قلبمو دستت بگیری تا ابد برات ببارم کاش بگی دوست ندارم نمی خوام بیای کنارم که دلم اینقدر نشه تنگ برای ستاک نازم دستتو بزار تو دستم قلبمو برات بیارم دل من خیلی شکستس تاب دوریتو ندارم نگو که دوستم داری چون اشکامو برات می بارم چشم من خیلی دیوونس می گه ابر پاره پارم احمد فیاض
-
به وقت صبح دم، آن یار دلبر
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:10
به وقت صبح دم، آن یار دلبر درآمد همچو ماه از بامِ اختر نوایی خوش ز چنگ عشق برخاست که شور افکند در جانهای مضطر به لب جامی ز مینای محبت به دل شوری ز سودای مکرر بیا تا بشکنیم این بند غم را که باقی نیست جز یادِ معطر جهان بازیچهای بیش نیست، ای دل چه سود از کینه و زخمِ مکرر؟ بیا تا در خراباتِ محبت شویم آزاد از هر قید و...
-
آسیابی کهن پایدار از دیرین .
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:07
آسیابی کهن پایدار از دیرین . دوسنگ سخت وصاف هم سنگین . آسیابیست خادم دیرین بر آئین . منم آن دانه گندم ،کوچک وغمگین . کنار هم قطارانم به قوت نازنین مردم . مهیاییم له گردیم بر سفره ا ی رنگین . که باشیم نانی و قوتی بر آشنا مردم . دریغا آسیبانیست گرفتار در چرخه سنگین . دهدتومار مارا بهر پخت کیک همسایه . بهای نذر آرمان...
-
هرگز ندیده دمی به سر من کسی کلاه
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:05
هرگز ندیده دمی به سر من کسی کلاه با اینکه دوخته اند برایم بسی کلاه با خویش بسته به جد نگذارم تمام عمر نه بر سر خود و سر خام کسی کلاه علی اکبر نشوه
-
آن دلبر خوش قامت مارا بدهید شعر شکایت
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1403 12:00
آن دلبر خوش قامت مارا بدهید شعر شکایت از ما که گذشت، جان که ز تن رفت نهایت زلف سیه و روی سپید، پر ز حلاوت گویی که به شب ماه دهد بوسه، طراوت زان خن ده ببین گشته سحر، سرخ خجالت خون دل خود خورده ازآن لب به غرامت زان عید کند وقت خزان، باغ شکایت آغوش کشد عید، خود هنگام اشارت شمع دل ما سوخته، نیمش شده قامت مستیم و ز جامش...
-
از این وارونه گردان دنیا
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 13:11
از این وارونه گردان دنیا که چشم و دل شده حیران دنیا من و تو نقطه چین اول عشق بود این قصه تا پایان دنیا فروغ قاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 13:10
-
گل یاس سفید خونهٔ من
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 13:09
گل یاس سفید خونهٔ من تو فرصت سازی ای گل پونهٔ من منم عاشق که فرصت سوز عشقم چه سازی با من ای دیوانهٔ من فروغ قاسمی
-
ژاله آسا گریه کردی بهر من
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 13:08
ژاله آسا گریه کردی بهر من تا نگویی از جداییها سخن من کجا و دوری از ماه شبم تو مرا روحی و جانی در بدن فروغ قاسمی
-
حال خوب
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 13:07
-
به سرچشمه شتابید در این چشمه شرابی ست
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 13:05
به سرچشمه شتابید در این چشمه شرابی ست ز ساقیش مگویید که سرمست و خرابی ست به میخانه درآیید که از کعبه نیاید که بی رنج طوافش بهِ هر جرعه صوابی است در این میکد ه بزمی ست طرب نوش سخایی است اگر پیر بنوشد به سحر مست و شبابی ست که سر کرده ی رامش به طرب داده نوایش و هر موی نوایش به دستان ربابی ست بچرخید در این باغ که سر مست...
-
به تماشا سوگند
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 13:04
به تماشا سوگند پرواز خواهید کرد، نه بر بالهای عادت، بلکه بر جریان خاموش رؤیاها، بر مدارِ بیوزنِ روشنی، در فراسوی مرزهای دیده و نادیده. زمین، با دامنی سبز از رؤیا، چشمانتظار گامهای بیقرار شماست؛ و نسیمی که هنوز در بینامی سرگردان است، به پیشوازتان میآید، چنان که گویی هرگز بازنخواهید گشت. پرستوها، پیامبران...
-
دل بهانه می گیرد
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 13:01
دل بهانه می گیرد که بنویس ازدرد جدایی..! شکوفه های نشکفته ی پژمرده، عاشقانه های یخ زده در سوز وسرمای تنهایی..! شورِ عشقی مانده بر دل، اما چه بی حاصل..! نفسی که ماند و حبس شد درونِ سینه، از درد بی هم نفسی..! چشمی به راه منتظر به گَردی ازعشق، مه ری به دل تا شکوفا گردد از وصال عشق..! ولی آه...، اگرنیاید..! که دیگرهیچ...
-
مـوعـودِ خــدا مــدارِ هستــی
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 12:59
مـوعـودِ خــدا مــدارِ هستــی هـم محـور و هم قـرارِ هستـی دستـان بــه دعــا بـر این تمنـا یــارب بـرسان نگــارِ هستـــی سلیمان ابوالقاسمی
-
شدم بازیچهی چوگان تقدیر
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1403 12:58
شدم بازیچهی چوگان تقدیر ندارد روزگارم شرح و تفسیر بهار عمر در حسرت خزان شد خزان یعنی جوان باشی ولی پیر آتنا حسینی
-
یک شب از عشق بپرسید که کیست؟
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:11
یک شب از عشق بپرسید که کیست؟ از کجا امده است؟.. که چرا خسته از این راه نشد؟ و از این فاصله ها ، به چه امید نشست؟.. من از او پرسیدم حضرت عشق نوشت: هر کجا مینِگری من هستم در میانِ غم و اندوهِ زمین.. وسطِ کوچه به اندازهی یک خندیدن، تا شبِ کوچ نشین.. این منم زمزمهی باد درِ گوش درخت، پهنهی وسوسه انگیز سراب.. یک قدم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:10
-
دیدی زمستان بی رنگ و ریا بود
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:09
دیدی زمستان بی رنگ و ریا بود مظلوم ترین فصل خداوند زمستان بود فقط سردی او را و دیدیم زهر چه دو رنگی است زمستان رها بود سپیدی و سپیدی و صدق و صفا بود زمستان خدا سرد و قشنگ بود اسمی سزاواری او زمستان بوده یکبار نگفتند چرا زمستان بوده زمستان با سردیس اهل وفا بوده رفیق و یار و همدم بهار بوده بهار با گلهای زیبا مدیون...
-
زمستون و شب و برفه
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:08
زمستون و شب و برفه دلم دریاچه ی حرفه ولی بی تو نمی صرفه زمستون و شب و برفه هوای خونه، دلگیره شبم، سرد و نفسگیره دلم از زندگی سیره هوای خونه، دلگیره چراغِ کوچه، خاموشه دلم همواره میجوشه تنم، لنگِ یه آغوشه چراغِ کوچه، خاموشه بخاری داره می سوزه منم از سوزِ تنهایی از این سرمای هر روزه بخاری داره می سوزه غمم اندازه ی...
-
قهرکه می کنید
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:07
-
یک بار دگر خانه خراب تو شدم، عشق
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:06
یک بار دگر خانه خراب تو شدم، عشق دیوانه نگو مست شراب تو شدم، عشق آدم شدم و سیب دهان تو چشیدم از باغ جنان تا به تراب تو شدم، عشق آرامش دریاییِ دل دیر نپایید با موج غمت در تب و تاب تو شدم، عشق سیمرغ شدن در طلب قاف تو زیباست افسوس که من باز غراب تو شدم، عشق حیرانی و دیوانگی و خشک دهانی حق بود چو اغوای سراب تو شدم، عشق...
-
جانانم نیامدی که . . .
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:05
جانانم نیامدی که . . . نگاه کن از نبودنت درست پنج سال است که می گذرد. بیا که بگویم چقدر کنار تو خوشبختم؛ خنده دار؟ نه اصلا؛ تو نمی دانی؛اما من همیشه تو را می بینیم تو را به آغوش میکشم تو را می بوسم تو را استشمام می کنم تو را زندگی می کنم آری من تو را فراموش خواهم کرد مارال باویسی
-
من مملو از خیال او، او خالی از خیال من
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:03
من مملو از خیال او، او خالی از خیال من در دل غمگسستهام، او بیخبر از حال من دل را به نام او زدم، جان را به پای او نهاد او دل به هرکه داده بود، جز این دل زوال من الناز عابدینی
-
بی تو عشقی نیست
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:03
بی تو عشقی نیست نوری نیست نیست هیچ شعفی بی تو خوبی نیست نوری نیست نیست هیچ شرفی بی تو ویلانم به دنیایی همچون ، چراگاهِ سبزِ پُرعلفی بی تو مُشرکم و نیستم حنفی چه جای پُر تلفی چقدر گرگ است درمیان گَله ها یکی میپرسد همان چوپانِ خوب ، کجا غیبش زده دراین بلبشو؟ ترا میگوید تو که دنباله رُوی ، پدرانِ ماورایی و، خوبِ سَلَفی...
-
آن رخت حریری که به تن کرده امیری
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1403 12:01
آن رخت حریری که به تن کرده امیری سرقفلی بَندی است که به بند کرده اسیری سلطانی به آن نیست که نَهی تاجِ زَرین سَر حسرت خوری روزی که اسیری نه امیری حافظ کریمی
-
نوشته ای که بیا بی قرار هم باشیم
شنبه 27 بهمنماه سال 1403 12:35
نوشته ای که بیا بی قرار هم باشیم همیشه مهر بورزیم و یار هم باشیم من و تو مست در آغوشِ هم شبیهِ دو قو پر از خیالِ جنون ، بیقرارِ هم باشیم فرازِ حیّ علی العشق را بخوانی تا صفِ نمازِ رفاقت ، کنارِ هم باشیم دو بیقرارِ قدیمی اگربه هم برسیم نیاید آن که به فکرِ فرار هم باشیم پَیَمبری که نوشت ، لا نبیَّ بعدی را به مهر گفت شبی...
-
طبیعت
شنبه 27 بهمنماه سال 1403 12:34
-
از ساعتی که دل شده مشغول کار عشق
شنبه 27 بهمنماه سال 1403 12:34
از ساعتی که دل شده مشغول کار عشق رفت از دلم خزان و درآمد بهار عشق در شهر من نشانه ای از عشق چون نبود کوچیده ام به قصد سفر تا دیار عشق دل زنده ای و تا به ابد پایدار اگر با اختیار سر ببری پای دار عشق بند مکان و قید زمان و غم جهان راه رهایی از همه باشد حصار عشق سائل نوشت این غزل و رفت بعد از آن از شهر غم به باغ ارم با...
-
ساقی بهر کیست مستی
شنبه 27 بهمنماه سال 1403 12:33
ساقی بهر کیست مستی می ومیخانه پیر وبت خانه دیریست در محفل خاموش به بزم آرامیده اند گر سراغ اهل خانه ای نیست جز نگاری از ویرانه ای قصه دلبران عهدیست در مهمانی اشعار در سطری به جا مانده اند ساقی جام کهنه لبریز کن گر زعشق مستی سازی بیارا و به نای پیر میکده گوش ده که می ومیخانه نوای اوست .... محمود علایی منش