-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 24 بهمنماه سال 1403 12:13
-
جمعِ عشاقانِ عالم من همان شیدا ترینم
چهارشنبه 24 بهمنماه سال 1403 12:13
جمعِ عشاقانِ عالم من همان شیدا ترینم بهرِ عشقت نازنینا در جهان رسوا ترینم بروصالت جانفشانی میکنم تازنده هستم در نبردی با رقیبان چون که بی پروا ترینم روزِ اوّل من عزیزم با تو پیمانی که بستم در وفا داری به عهدم بر تو بی همتا ترینم همچو من یابی کجا ای دلربایم ناز کم کن بینِ صدها عاشقانت همچنان اعلا ترینم از چه رویی سرو...
-
همانند همه شب هایی را که با یاد تو
چهارشنبه 24 بهمنماه سال 1403 12:11
همانند همه شب هایی را که با یاد تو چشمانم را به روی هم می گذارم دلم بیدار بدان امید خوش است با ذکر تو برخیزم به وقت صبح هشیار می شوی و مواجه می شوم با گشایش دو چشمان رویایی ات روشنم سازیو دنیام را که تویی... تا که تولدی دوباره را احساس و لمس کنم که با دیدنت به واقعیت ها و موجودیت ها پی ببرم چرا که میسر کنیو به...
-
بعد تو هجران فراهم می شود،
چهارشنبه 24 بهمنماه سال 1403 12:10
بعد تو هجران فراهم می شود، اشک بر گونه هایم نمایان می شود بعد تو این دل ندارد حس ناب دنیا زین پس همچو زندان می شود. مجید کاظمی زاهد
-
مرا به ترنم نگاهت
چهارشنبه 24 بهمنماه سال 1403 12:09
مرا به ترنم نگاهت دعوت کن تا در دریای مهر چشمان تو غرق شوم ای مه ماه فروغ دیده رها ساختم ز تن همه چشم به سوی تو دوختم تا که برگردی به آشیانه رها شده از وجودت تا زیبا کنی آن نگاه منتظر از پشت پنجره رو به چشمانت درفراق رنگین کمان دیده گانت سوختم در عجبم که خاکسترم ترنم نگاهت را دارد و مشتاق مستی لعل لب توست آهنگ آشنا...
-
برگل رخسار تو شبنم نشسته
چهارشنبه 24 بهمنماه سال 1403 12:06
برگل رخسار تو شبنم نشسته نی غلط گفتم سرشک غم نشسته بین خدا را آنکه آزرده دلت را این زمان در حسرت و ماتم نشسته فروغ قاسمی
-
روز محشر که زبان اهل دنیا الکن است
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:21
روز محشر که زبان اهل دنیا الکن است در فرار از خویش و خویشاوند هر مرد و زن است چشم و گوش و دست و پا با اذن رب العالمین جمله گویا و زبان پر هیاهو الکن است پای میزان عمل پیر و جوان مبهوت و مات نامه را خوانند و پرسند این از آن من است شادمان آنان که چون وقت حساب آید میان ساقی کوثر بفرمایند مهمان من است علی اکبر نشوه
-
طبیعت
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:20
-
دستانِ خدا با گِلات آمیخته شد
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:18
دستانِ خدا با گِلات آمیخته شد هی هم زد و هی شعر و غزل ریخته شد گفتند که: ماهِ رخ او کم پیداست بر موی بلند تو شب آویخته شد عرشیا قنبری
-
چشمِ دل بدید که اسیر دنیایش شد
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:17
چشمِ دل بدید که اسیر دنیایش شد با دیدۀ بسته پای به همرایش شد با کوله ای از حسرتِ ناکامی بود که چنین دربندِ اشاره وایمایش شد عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:16
-
این گودی زمین
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:15
این گودی زمین نه برای افتادن است چه بسا دلهای عاشق که آرام گرفته درآن مهتاب شاهد است خورشید شاهد است از بالا که بنگری انگار که هم چیز یک رختخواب است. پرده ها افتاده اند از حیاط تا حیات پرده بر کش چشم دل باز کن مرگ نه یک پایان تلخ است ساحل است امید داشتیم که با هم به تمنای یک بوسه از باغ برسیم دل خوش دار که این جهان یک...
-
یاد اون لحظه صفر
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:13
یاد اون لحظه صفر وقت خاموشی ابر لحظهای که خورشیدش خواب نمیشد باد میباخت دلش نفسی گرم به شبها میداد آخه عاشقی تو سرما معنا نمیشد قلب تو معجزه بود تو روزای سرخوشی آخه قلب گرمت تو سینه جا نمیشد همهُ دنیا رو گشتم تا ته خاطره رفتم نوک اون کوه بلند با یه اسب، همچو سمند آخه مثل تو، هیچ کجا پیدا نمیشد مهرداد درگاهی
-
یاد ایامی که دل از بند غم آزاد بود
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:12
یاد ایامی که دل از بند غم آزاد بود مرغ جانم همنشین سوسن و شمشاد بود یاد ایامی که بر هر کوی و برزن از صفا بر زبانها قصه شیرین و از فرهاد بود یاد ایامی که در گلشن کنار جویبار همچو خار وخس غم و اندوه دل بر باد بود کم نبود از غنچه ها و برگ عیش خانه ها عشق و ایثار و صفا در قلبمان بنیاد بود رنگ رخسار پدر چون گل پر از شور و...
-
فر صتی را تو ندادی که تمنا بِشَوی
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:11
فر صتی را تو ندادی که تمنا بِشَوی از خدا می طلبم بی کس و تنها بشوی ای که صیاد تویی صید کنی این دل من بر شکار دل من صاحب و مولا بشوی گر که دامت بشوم لب به سخن نگشایم . همچو صیدی به دل این منِ رسوا بشوی پیله ی صید تو ابریشم رویای من است مثل یک غنچه اگر در غزلم وا بشوی کاش در هر غزلم یک گل زیبا بشوی کاش در ثانیه ها باز...
-
مشهور به الحادم و
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1403 12:07
مشهور به الحادم و کفر میگویم هر شهر ولی اما به موهای سیاهت سد بار مسلمانم. کیخسرو آریایی
-
دلم ایوان نجف می خواهد
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:28
دلم ایوان نجف می خواهد درِّ معنای صدف می خواهد دل دیوانه سماعی گردش با نوای خوش دف می خواهد دل من در طلب عشق و وصال نوبتی خارجِ صف می خواهد بهر این زندگی بی معنی دل نومید هدف می خواهد دانش و فلسفه و منطق و عشق همه از شاه نجف می خواهد سید محمد رضاموسوی
-
عیدتون مبارک
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:27
-
می نویسم از تو یک غزل
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:24
می نویسم از تو یک غزل از تو که راهی شدی در این سفر با تو همراهم، همسفر همچو باد و خاک یک وطن می رویم آزاد و بی پروا می رویم تا صبحی نو پیدا می رویم تا که شویم آزاد رها ز هر بند و هر خاشاک می رویم تا سر دهیم آغاز برگی نو در دفتر پرواز... سهیلا محمد مرادی
-
تو و من قدم قدم ز یکدیگر دور شدیم
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:23
تو و من قدم قدم ز یکدیگر دور شدیم شعله عشق ندیدیم و پی نور شدیم با سرود گل سرخ و نغمه بلبلها ساز در دست خنده به لب همه تن شور شدیم فروغ قاسمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:22
-
ایران خوبم ، تو همیشه بهاری
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:20
ای بهشت زیبای من ایران من تو همچون بهارانی ایران من در دشت هایت در باغ و بستان تو پر گردیده از لاله های سرخ تو یک باغ پرشکوفه داری ایران من هم سبزه داری سبز ، سبز هم رود و دشت و دریا ایران من ای میهن زیبا و سربلند ای سرزمین زیباترین ها ایران من هر صبحت پر خیر و شاد باد اسمان ابی تو پر مهر باد اسمان تو لبریز از پرندگان...
-
غم غربتم رو با یک نفست گم کردم
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:19
غم غربتم رو با یک نفست گم کردم همه هستیم رو با اسم تو پیدا کردم چشامو بستمو روشنی رو با دستای تو کنار قلب بزرگ عاشقت حس کردم همه لحظه های دلواپسی و تنهاییم با خیال تو و چشمات همشو پر کردم وقتی تو مهمون این دل خمار من شدی هر چی تو سفره ی قلب عاشقم بودرو واست پهن کردم وقتی اشکات روی گونه های سردت می نشست من با دست خسته...
-
...هر چه انسان می کَشَد،
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:18
...هر چه انسان می کَشَد، از: ... تَر ... بُوَد یا از: ... تَرین ... مجیدجعفرزاده کسیانی
-
آن کماندار که دل برد به قوس ابرو
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:16
آن کماندار که دل برد به قوس ابرو کرد شکار دل و آن فتنهگر صد گیسو تیر نگاهش به دل افتاد چنان بیپروا که زد زخمی و ماندم اسیر آن مشکین مو گفت: چون مهر مرا در دل خود پروردی رحمی کن و بنویس بر این دل جادو. گفتم: ای یار، در این عشق اگر خاک شوم باز هم عاشقم و عشق تو باشد آبرو. گفتم:این دل که به عشقت گرفتار شده، تیر...
-
همیشه عاشق تنهایی تو بودم؛ ماه
دوشنبه 22 بهمنماه سال 1403 12:08
همیشه عاشق تنهایی تو بودم؛ ماه همیشه حسرت تنهاییات مرا میکشت چقدر تا تو پریدن چقدر خودکشی آه چقدر پرتو زیباییات مرا میکشت درون مجلس رقاصههای گورستان تئاتر رقص تو با روحهای سرگردان تو ای طلوع و غروبِ هزار ماه جوان سکانس رقص تماشاییات مرا میکشت نگاه کردمت از ابتدای مطلع و بعد رسیدی از کلماتم به بام خانه و بعد...
-
دردد درد است
یکشنبه 21 بهمنماه سال 1403 12:00
دردد درد است چه درد جسم باشد چه درد روح این روزها هر دو درهم شدن نوید مظفری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 21 بهمنماه سال 1403 11:58
-
تنهایی را چشیده ام
یکشنبه 21 بهمنماه سال 1403 11:57
تنهایی را چشیده ام و بر رد پای حریص باد و اخم نسیم، می گریم مرا رها نکن ای ابرهای تیره و سرگردان بر چشمان تب دارم ببار خواب، رویاهایم را به پرواز در می اورد. اما ارزو حس غریبی ست سر بر بالش ارزوهایم می گذارم و به دامن زیبای رویاها یم چنگ می زنم نسیمِ دستانش ، بر قلبم می نشیند تا متانت چشمانش را صاحب شوم. لیلا رضاییان
-
سر ریز شدن حوصله ام
یکشنبه 21 بهمنماه سال 1403 11:54
سر ریز شدن حوصله ام توان مرا به هم می ریزد صدا صدای برخاستن روح از خلسه های طولانی ا ست حجم فرو خفته ی نفرتی بی انتها لا به لای شلوغی اندوه ، مثل شعرهایم مثل تقویم مثل دروغی مضحک که مرا وامی دارد به جستن تنهایی. من هر ثانیه هزار بار مرده ام در تشویش وسکوتی که تیزی زبانت زیر لفافه ی حروف میچرخاند به دار آویختن زیبایی...