یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

عمری‌ست تنها در به در، گشتم که پیدایت کنم

عمری‌ست تنها در به در، گشتم که پیدایت کنم
تا با غزل با شعرِ نو، شاید که شیدایت کنم

تا کی منِ دلخسته باید در خیال روی تو
در بین رویا هر نفس، حیران، تماشایت کنم؟

من که تمام جان خود را داده ام، یک شب بیا
مستانه‌ سر، تقدیم سیمای پریسایت کنم

وقتی چو گلهای قشنگِ بوستان، در عشوه‌ایی
در حین صحبت بوسه را، مهمان لبهایت کنم

یکدم خیالم از شلوغی‌های شهر آسوده نیست
من حاضرم آغوش را، پیوسته مأوایت کنم

پیچیده در شبهای من، بوی خوش پیراهنت
باید که آهنگِ غزلها را، هم آوایت کنم


حالا که ای دل، کوله بارِ رفتنت را بسته‌ای
با قایقِ شعرم شبی، راهی دریایت کنم

علیرضا حضرتی عینی

آنقَدَر عقلُ و دل از خواستَنَت، سرشار است

آنقَدَر عقلُ و دل از خواستَنَت، سرشار است
ناخودآگاه به خود آمد ُدید،تا به سحر بیدار است

حیف ،تقدیر ِ منِ عاشق، اینگونه رقم خورد
بینِ منو تو،فاصله بسیارشدُ عشق بهم خورد

خودمانیم عزیزم ،تعارف که نداریم،
پایِ نفر ِ سوم اگر هست، به پای تو نمانیم؟


بی تو میشد،از همان خاطره ها رویا بافت
بدترین قسمت ِ این عشق همین ساختِ خیال بافی هاست

مثلا فرض کنی، دست مترسک به کلاغی نرسد
خب ولی دستِ کم انگار،که دلگرمی شالیزارهاست

روز و شب ،گاه و بی گاه، توی ِ بیداری ها
سهمِ من از این حادثه ی عشق، همین رویاهاست

سپیده امامی پور

تویی طلوع و غروب

تویی طلوع و غروب
هر نفسم
هرم های سرخ شور انگیزت
پرتو های طلایی سخاوتت
آبی دریای بخشندگیت
چون ستاره ای دلربا
دلچسب چشمک
میزند
آفتاب گردانی هستی که
در فراز و نشیب روزگار
قد میکشی
استوار و رخشان
و دانه های  امید را
چون تاجی بر سرم
میگذاری
گیرایی چشمان مغرور تو
عجیب فریبنده است
تویی ستاره خورشید
آمرداد

صبا حاجی بابایی

باد زمستانی نام تو را می‌آورد

باد زمستانی
نام تو را می‌آورد
بر پنجره‌ی بخارگرفته
تشنه‌ی آن نام
دوستت دارم


حسین گودرزی

خبرآورد قاصدکی که

خبرآورد قاصدکی که
آب وجارو میکنی کوچه را
با گیسوانت
اگربرگشته باشم
باهمان قاصدک فرستادم پاسخ را
بله که خواهم آمد
با سوغا تی گلهای بوسه
تا بکارم بر نوک
گنجشکان خرمن گیسوانت
وای ...چه عطرفشان می شود
خواب زیبای یلدایی من و تو


رحیم فخوری

تو از ستاره‌های نرگسی ساخته شده‌ای

تو
از ستاره‌های نرگسی
ساخته شده‌ای

اجازه بده
تمام اندوهِ جهانِ هستی
تو را
در آغوش بگیرد…

باد و بارانِ این جغرافیا
هرگز
به تو نمی‌رسند

درونت
فصلی‌ست کهکشانی
که میلیون‌ها سال نوری پیش‌تر
فرو ریخته است

سکوتت
در این جهان
سنگین‌تر از هر طوفانِ جغرافیایی‌ست…


شاهین افتخاری عمله

شب یلدا و دلم با تو سخن ها دارد

شب یلدا و دلم با تو سخن ها دارد
ماه با مردمک چشم تو تقوا دارد

شمع می‌سوزد و از راز تو روشن خورشید
سایه‌ی شب به بلندای تو معنا دارد

عشق با یاد تو در سینه و دل سوخته است
گرمی صوت تو در جان من آوا دارد

شعر یلدا شود آغاز به لب های شما
هر غزل با تو در این دفتر ما جا دارد


گرچه شب سرد و دراز است و نگهبانی نیست
نفسم در نفس گرم شما جا دارد

محمدرضا گلی احمدگورابی