یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

این همه خاطره را بگو کجا خاک کنم

این همه خاطره را بگو کجا خاک کنم
خاطرات خوب را بگو کجا خاک کنم
این همه خاطره را خاک قبول خواهد کرد
خاطرات خوب را خاک قبول خواهد کرد
این همه خاطره را به خاک سپردم هنوز
خاطرات در ذهن من خاطره سازی میکنن
این همه خاطره را از همه جا پاک کنم
روح ویران شده را بگو کجا خاک کنم

این همه خاطره را به قعر خاک خواهم برد
که دگر خاطره ای ، زمن یاد نکنن

محمد کریم آبادی

باران، غنیمت است برای نهال ها

باران، غنیمت است برای نهال ها
وقت سرودن است برای غزال ها
در ارغوانِ عشق،چکاوک،ترانه خوان
پاییزِرنگ رنگ،پراز شور وحال ها
فصل انار و فصل شکوفایی غزل
وقت رها نمودن پرها وبال ها
باخش خشِ ملایم هر برگ بر زمین
دل آرمیده است به روی خیال ها
هنگام دلنوازی موسیقی درخت
افتاده دور گردن پاییز،شال ها

از کوچه های مهر به باران سلام کن
عشق است راز و رمز تمام سوالها

محمدحسین بخشی

پیچکی پیچیده در پیچ و خم تکرارها

پیچکی پیچیده در پیچ و خم تکرارها
می‌گذارم سر به روی شانه دیوارها

مویم اکنون شد سپید و قامتم آخر خمید
بستری از مرگ می‌خواهم شبانه بارها

آخر شهریور ست و بغض و آه مهر ماه
می‌خورد بر پیکرم شلاقی از رگبارها

چشم خود بستم به روی خانه ی ویرانه ام
عاقبت مانده تنم زیر همین آوارها

عشق را منکر شدی صد بار اما باز هم
دوستت دارم مکرر با همین انکارها

در هوای بی هوایی با نفس درگیرم و
حلقه ای می خواهم از آغوش سرد دارها

مینا مدیر صانعی

محکوم به فراموشی تو ام

محکوم به فراموشی تو ام
نه نام تو را می دانم
و نه نشانی از خاطرت؛

آخرین لحظه ی میان ما
نگاهی بود
بر لبه ی تیز احساس؛

من گرفتار این
چرخه ی بی پایانم،
دل به چشمت دوخته،
اما
پُر از ترسی منجر
به این خاموشی دردناکم؛

من درختی ریشه دارم
حتی اگر
پاییز برده باشد
برگ زردی
از وجودم، از دلم؛

هنوزم
امید دارم
مثل پرنده ای
به آخرین پروازش؛

من نجوای شبانه ی تاریکی ام
سایه ایی تنها،
مثل آرزویی برای فردا
که در گوشه ی ذهن
از یاد می رود؛

شاید امشب من
کویری خالی
از تمدن عشقم،
اما
منتظرِ دیدار دوباره ی دریا.

علیرضا پورکریمی

تو بانوی ماه‌تر از مهتاب تری

تو بانوی ماه‌تر از مهتاب تری
مثل چکاوک برای آواز بی‌تاب تری

رغیبان همه گشتند، چون تویی
در کنار من، تو همیشه شاداب تری

دل من به عشق تو آرام شد
در میان همه، تو دل‌فریب‌تری


به نگاهت قسم، که چون آفتاب
گرمی‌ات را به جان، بی‌حجاب تری

شب دلگیر من، ز نور تو شد روشن
تو از هر ستاره‌ی مهتاب، نایاب‌تری

به لبم اگر بوسه دهی، ای نگار
از بهشتِ خدا، هم تو ثواب‌تری

جمال بن سعید

یازینب

قدومش بیت مولا را معطر کرده می دانی؟
از این مولود دردانه ،از این دختر چه می دانی؟

نگاه دلنشینش می برد دل از کف زهرا
و سیمای بهشتیّش بود الطاف سبحانی


حسن ،حسنش در او دیده ،چو او دیده
چنین دختر که دیده ،آیت اللهییست روحانی

علی عالی ،علی اعلا،علی وجه الله اولی
چو رودی منشعب گشته،از این دریای طوفانی

محمد رحمت للعالمین بوده، بلی بوده
چنین دختر رسول صبر بوده ،صبر رحمانی

بدنیا آمد و چشمان گریانش پی یارش
حسینش دیدو می خندید ،بر آن وجه ربانی

مسمی گشته در بالا به نام (زینب) کبری
عقیله ،صابره، هم عالمه باشد به تنهایی


حسین ثارالله است و خون او خون خدا باشد
وزینب کرده تکمیل آن قیام سرخ عاشورا

اَللّهُمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّکَ‌الْفَرَجَ

مهدی روحانی کاشمری