| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
زندگی
جشنِ بیپایانِ توست
در هر نگاه
لحظهای کوتاه
اما تمامِ جهان
در آن میچرخد.
سیدحسن نبی پور
در وسط کوچه های پیچ واپیچ کهنه، آب جاریست....
بابونه های روییده بر لب جوی، به تماشا نشسته اند....
درهای چوبی کوبه دار ، خبر دار، کلاه از سر برداشته اند....
برای آب که جاریست....
خانه های محبت با دیوارهای کاهگلی ، برای آب دست تکان می دهند....
خدارا چه دیدی! شاید آب کنار همین بچه های پاک، خستگی در بکند....
بوی محبت در کوچه های مهر پیچیده....
صدای ظریف عشق، برای آب جاریست....
جوی را سد نکنیم، بگذاریم محبت را با خود ببرد برای همسایه ها....
آب جاریست....
شهرام احمدی بلوطکی
مپرس از حال مجنونان، که ما را سر نمیباشد
جهان گر خانهای باشد، در او دیگر نمیباشد
دل ما را که برد آن شوخِ شیرینچشم خوشخویی
که بعد از فتنهٔ او فتنهای دیگر نمیباشد
به امید وصالش جان ز کف دادیم و دانستیم
که در این کار، جان دادن، ز خود بهتر نمیباشد
زبانِ زاهدان را نیست غیر از طعنه و تزویر
در این میخانه جز ساقی کسی بهتر نمیباشد
ز آهِ دل مپرس ای گل، که در هر صبح و شام من
به جز سوزی که از عشق است، آذرتر نمیباشد
بیا با ما به خلوتگاه رندان، ترکِ تقوا کن
که در آنجا گناهی هم، گنهکاره نمیباشد
ابوفاضل اکبری
هزار چشم به آب دادم
و شهر
آشوبِ سیب تو سرخ اش کرد
بر آب ها
همین عصر، زبان گل ها جهان را معطر میکند !
در سالِ چشم تو
بهار کافی است
تا عاموی دریاها
به ابرها شیون کنند
خاطرهی چشم تو
رودِ بازنگشتهی آسمان هاست
ابراهیم ناصری
نمیدانم
پاییز بخوانمت...
یا تابستان...
پسر تابستانی
ته تغاری تابستان...
اما پاییز آمدی...
بر جانم نشستی...
گرمای تابستان را داری
و زیبایی پاییز...
عطر زمین باران خورده را داری..
و بوی برگهای خیس خرمالو...
و تنت گرمای به جا مانده
از گندمزار..
بگذار این گونه بگویم...
تورا...
تورا...
چون کوچه های خیس پاییز؛
زمان آشنایی دوست دارم...
تو را چون رنگ گندمزار...
چنان بوی درو بعد از شالیزار
دوست میدارم... .
پاییز
سحر زارعی

