یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

یک روز آرام✈

شمع در تاریکی عاشقانه تر میسوزد...

درون من خبر از رازی است پنهان

درون من خبر از رازی است پنهان
که از جهان و زمان می‌کشد مرا آسان

عجب ز خلق که با رنگ و نقش خوش باشند
به خواب رفته و غافل ز باده‌ی جانان

اگر به هر سر، تاج زرین نهاده بودند
نبودشان دل و جان از درون شادان


چه سود زر و زیور، چه سود کاخ و قصر
که دل تهی‌ست و جان در هوای بی‌سامان

مرا گشاده دل و نور عشق باید و بس
که جز وصال نخواهم ز این جهانِ فانیان

بکش ز باده‌ی حق جرعه‌ای ز جام الست
که هر که نوشد از آن، جان شود ز غم عریان

به سوی آن گل پنهان خرام و باده بنوش
که جان زنده شود زان صفای پنهان

امین افواجی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد