-
بهار
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1404 09:25
-
به روی عادت ِ هرشب ، تو هربار می بوسم
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1404 09:24
به روی عادت ِ هرشب ، تو هربار می بوسم مثال بوسه بر حافظ ، مثالُ عشق وُ ناموسم تورو اینقدر دوست دارم ، که قاصر شد زبون من برای عاشقت بودن ، کمه این قلب وُ جون من نگاهم با تو آرومه ، چقد با تو حالم خوبه میپیچه عطرت توو دنیام ، چقد بوی تو مرغوبه به روی عادته هرشب ، میگم عشقم تو بیداری ؟ به روی عادته هرشب ، بگو بازم دوستم...
-
چه می بینم در آیینه خودم یا یک نفر دیگر
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1404 09:23
چه می بینم در آیینه خودم یا یک نفر دیگر و او هم می رود بیرون و من می مانم و این در نمی دانم چه رویایی نشسته پشت خواب من و من می مانم و آهی که می افتد از این پیکر فراموشم نخواهد شد تمام خاطراتی را که من بودم و دنیایی که مانده در دل دفتر نمی دانم که بعد از من جهان حالش چه خواهد شد ؟ همین را گفته باشم من که روزی می شود...
-
و قلبم ادامه خواهد داد
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1404 09:23
و قلبم ادامه خواهد داد دوست داشتنت را در زمانی که کلاغ ها برای قناری ها دلبری می کنند دکتر محمد کیا
-
اُفتاده ام آشـفته پـر
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1404 09:22
اُفتاده ام آشـفته پـر در این دو راهِ پر شــرر ناخـوانده خطْ هــر بـی بـصر ، زخــمی زنــد مضراب را : « گُـم کــرده ره مستـی مـگر ؟ زیـن ســو کجا کـج کــرده ســر ؟؟! وهـم ات گــرفتـه گـو بـه بــر ! » خلقِ خــرابُ و خواب را ، گــویم به پاسـخ در گذر ای خامْ جانِ بی خــبر من کــو ؟ کـجا خـود راهـــبر؟ « او میکـــشد قـلاب...
-
ز شب گیسویتو تاریکتر بود
دوشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1404 09:21
ز شب گیسویتو تاریکتر بود جهان در حیرتِ آن مویِ تر بود چنانت جلوه کردی در نظر که دلِ آیینه هم محوِ نظر بود چو موجی نرم و دریاگون و پیچان که در هر تارِ آن رازی زِ سَر بود رَوَد وصفت به فاشِ گنجبازان هزاران گنج در یک رشته زَر بود نسیمی آمد و یک تار به رقص داد جهان را عطرِ آن تارت، سَحَر بود من از یک تارِ آن دل باختم،...
-
نگار،چشمان تو،غرق نیازم می کند
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:45
نگار،چشمان تو،غرق نیازم می کند عاشقم،عاشق ترم،باعشق سازم می کند آشیانم شدبه حُسنت همچویک رنگین کمان حس وحال بودنت،آینده سازم می کند حاکم شهرم،ولی حکم نهایی دست توست ازتو،حکم ازدل گرفتن ،سَرفرازم می کند لب زنم امشب به جامی پُرزِمی،بایادتو بنده ی عشق تواَم،بنده نوازم می کند نیستم لایق تورا،اما سروپاعاشقم برسرم منت...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:44
-
چیزی به پایان زمان نمانده است.
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:43
چیزی به پایان زمان نمانده است. 89 ثانیه به نیمه شب، زمان از شمارش باز می ماند، عقربه ساعت دیگر نمی چرخد، همه چیز خاموش، تاریک می شود. زمین، شاید تنها سیاره گیتی، نفس آخرش را می کشد. و آسمان، می گرید، فرو می ریزد. نام ها، بر صفحه روزگار می سوزند. صورت ها در آئینه حقیقت محو می شوند. چه می ماند؟ واژه هائی، که گفته، یا...
-
بلبلان در باغساران نغمه سازی میکنند
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:42
بلبلان در باغساران نغمه سازی میکنند بهر خوشنودی یاران، دلنوازی میکنند بلبلان با نغمه های دل فریب خویشتن بهر دلداری مردم ،دلربائی میکنند باغبان از نغمه های بلبلان، دل شادگر بلبلان با نغمه خود ،خود نمایی میکنند می پرند در شاخساران در بیابان فوج فوج میزنند چه چه برای یار ،شبرین زبانی میکنند خوش ببین اندر گلستان ،باغ...
-
بهار
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:42
-
چنان رخسار خود بر ما نمودی
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:41
چنان رخسار خود بر ما نمودی که از خورشید و ماه، افسون ربودی بگو نازک دلان ناز از چه دارند؟ که نازت را به جان و دل ستودی چرا مه را به نازش خوار دیدی؟ که خود را مه، که خود مهناز بودی چه گوید آنکه بیرحمت شمارد؟ که شهدت را نگیرد قند زودی گل از زنبور خود پروا ندارد که نیش عشق را از دل زدودی ز جای پای تو گل سر برآورد که بر...
-
بَرَد بالا انسان، ابدالدهر
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:40
بَرَد بالا انسان، ابدالدهر آن که نامش بهتر از دُر است و گوهر اویی که اکبر است و اشرف است و اظهر است رحیم و عظیمی که پاک است و اطهر اویی که مشعشع تر از مه است و فروزنده تر از مهر یکتایی که دست اوست باطنِ مظهر خداوند سبحانی که هست با تو رقیق القلب پس جاودانه نسبت به او باش مستظهر امیر حسین معین الدینی
-
هر دم زدنت نفس نفس جان من است
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:39
هر دم زدنت نفس نفس جان من است هرم نفست دوا و درمان من است گر لب به سخن وا بکنی مست شوم عطر دهنت گلاب کاشان من است ساراکاظمی
-
عاقبتِ سکوتم، به شعر گفتن رسید
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:39
عاقبتِ سکوتم، به شعر گفتن رسید شیشه ی عمر سکوتم به شکستن رسید هر دمی، می شوی، در خیالم مرور کاش نبود اندکی در وجودت غرور مهسا احسانی فرد
-
نه از کفر گفتم نه مدح جهان
یکشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1404 09:37
نه از کفر گفتم نه مدح جهان فقط گریه کردم میان فغان نه در بند تسبیح و نه کافرم فقط خسته از فُرمِ هر باورم نه در بزمِ زاهد، نه میخانهام نه شوریدهدل، نه فرزانهام نه مدّاحِ قدرت، نه در بندِ جاه نه مایوس از لطفِ روزِ پگاه دلم خسته از رنگ و آوازههاست ز زخمی که پنهانتر از رازههاست جهان گرچه پر نقش و پر نغمه بود ولی در...
-
... همه را یکی بر نمی داشت اگر،
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:39
... همه را یکی بر نمی داشت اگر، به هر یکی از همه یکی می رسید به حساب آن یکی، سرانجام همه! محمد ترکمان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:38
-
خداوندا:
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:35
خداوندا: به علمت، عالمم گردان به عشقت، عاشقم گردان به صبرت، صابرم گردان به صدقت، صادقم گردان به روی ت، روشنم گردان به راهت، راهی م گردان به کوه ت، کاشفم گردان به کوی ت، کوثرم گردان به جوی ت، جاریم گردان به جاهت، جاهدم گردان به شکرت، شاکرم گردان به شعرت، شاعرم گردان حسین محمود
-
این آتش را دست های عشق خودم به پا کرد
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:35
این آتش را دست های عشق خودم به پا کرد سوزاند مرا و عشق مان را ذره ذره تباه کرد آن دیوانه کسی دگر را بی درنگ انتخاب کرد ندانست عشق فقط یک بار قلب مان را بیدار کرد ای چاره ی من کجا میروی ؟ ای درد دل من دوایم را با خود به کجا میبری ؟ ای بی رحم من ... من با قلب و جانم به پای تو افتادم چگونه از دل آمدی زانو بزنی پیش پایش ؟...
-
بهار
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:31
-
صبر کن
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:31
صبر کن پیش از آنکه عشق به آه و اشک به گونه پیوند بخورد و نام تو تیغِ گلو بشود که هر شعر طعم خون و خاطره بگیرد بگو در این بیآئینه مردن در این تاریکیِ مطلق ردی از نور دوباره خواهد آمد؟ نیلوفر_ثانی
-
ماه ریخته از شانههای شب
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:30
ماه ریخته از شانههای شب آوای عشق پیچیده در سرسرای دل بگذار طعم روشنی بریزد از دهانمان وقتی فرصتی برای بزم شبانه باقی مانده است.. نیلوفر_ثانی
-
هرجاحرف از اثر شد
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:29
هرجاحرف از اثر شد یاداولین بارکه برق چشمانت را دیدم می افتم نگاهی تیز انگار،آغاز قصه منوتو بود باورندارم حال را حال که ازنفس نزدیکتری تو به قلبم نه به روحم گره خوردی تو به استخوان های سردم اثرکردی زمستان دست هایم را گرم کویرقلبم را سیراب رنگ وروی مرده ام را جلا دادی به روزگار قبل تو که برگردم همیشه گله مندم از خدا...
-
وارونه بوسیدمت
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:28
وارونه بوسیدمت ساعت های دنیا میزان شد وهزاران جنگل بر لب هایم آبستن شکوفه بر ارابه ی عشق وارونه قمار کردن لذت دیگری دارد نازنین رجبی
-
دلم شکست! تو رفتی، خیالِ داغ تو سوخت
شنبه 20 اردیبهشتماه سال 1404 09:27
دلم شکست! تو رفتی، خیالِ داغ تو سوخت دوباره شب شد و شمعم به اشتیاق تو سوخت جهان بدون تو پژمرد، حتی لبِ بهار گل از هوای تو افتاد، رنگِ باغ تو سوخت صدای باد پر از گریههای خاموش است دل از سکوت تو ترسید، اشکِ زاغ تو سوخت تمام خاطرههایم سیاه و سنگیناند که آخرین نفسِ من، در احتراق تو سوخت نگاه آخر تو بود و یک بریدنِ تلخ...
-
ای دلیل ِ همهی ِ حال ِ پریشانی ِ من
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:20
ای دلیل ِ همهی ِ حال ِ پریشانی ِ من خط ِ لبخند ِ تو شد باعث ِ ویرانی ِ من هرکجا قبله نما بود نشانش تو شدی ای تو پاکیزه ترین آیت ِ قرآنی ِ من دلم از چاه ِ غم ِ عشق ِ تو آمد بیرون تا که بوسیدمت ای دلبر ِ کنعانی ِ من به تن ِ پاک ِ تو سوگند خدا میخواهد که شوی همنفس ِ لحظهی ِ عریانی ِ من گرچه اکنون به میان ِ من و او...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:19
-
خردم کردند
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:18
خردم کردند کوبش های قلبم نبودت هزار پاره ام کرد؛ و هر پاره دلتنگ تو شد اما در آخرین تکه ام دوام آوردم چون هنوز زیر سقف آسمان نفس میکشی شیدا مرادیان فر
-
...و جهان پنجرهای ایست
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:17
...و جهان پنجرهای ایست سرد و عبوس آویخته بر دالان تنهایی در خاموشی بی رنگ تقدیر که تو پیر شدن مرا می بینی و من نبودن تورا انتظار می کشم... بیا بر سر این دلتنگی ریخته در جان دستی بکش تورج آریا