-
یاضامن آهو
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:16
-
باران ببار بر گونه ها، اشکم ببارد پنهان
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:15
باران ببار بر گونه ها، اشکم ببارد پنهان دریا مرا در بر بکش، مرهم ز سوز هجران لنگر بیندازد دلم، چون کَشتیِ در طوفان کُشتی مرا در موج غم، با یاد موی مژگان باده بریز در جان ما، با گوشه ی نگاهت ساقی گشا میخانه را، ای آهوی گریزان خاکم ز سرما، ای صنم، آذر به جانم افکن تا شعله های عشق تو، روشن کند بیابان در بزم دنیا می زنم،...
-
پای بر راه نهادم که ز تو بگریزم
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:14
پای بر راه نهادم که ز تو بگریزم تو چرا خیره سری، در دل من می مانی؟ سرخی لعل لبانت جگرم را خون کرد از قضا، درد و غم این سخنم می دانی چشم را وسوسه کردی ببری عقلِ دلم طاق ابروی تو صد قائله ی ویرانی خنده ی ناز وظریفت به مثل شمشیر است می شود هر که بر او خنده کنی قربانی سخت در بند غمت دست ودل و پاگیر است هرکه با ناز سخن،...
-
ای مهتاب نقره پوش
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:14
ای مهتاب نقره پوش غفلت نکن از دلم در جستجوی عطر تنت دستان فاصله را چیده ام نشسته ام چشم به راهت افتادم از چشم انتظاری بگذار سجده کنم بر قامتت ای بهترین تکرارِ دوست داشتن آذر غلامی
-
دوریات جان مرا از تن طرد میکند
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:12
دوریات جان مرا از تن طرد میکند هر نفس از غم تو، جانم درد میکند کاش بودی، شده لحظهای فقط میدیدمت حالِ صفر مرا یک نگاهت صد میکند عاشقم گر نیستی، ملالی نیست جان لیک بیمهریات حالم را بد میکند برگرد و بیا... این آخرین باریست که قلب من با عقلم، بخاطرت نبرد میکند زین پس دل من در گرو عشق تو نیست بیوفاییات، عشقم...
-
ناز کشیدن بلدم چه میشود ناز کنی؟
جمعه 19 اردیبهشتماه سال 1404 12:11
ناز کشیدن بلدم چه میشود ناز کنی؟ عشق و مهر و نفسم را تو سر آغاز کنی جعد گیسوی زر افشان حقیقت، دل یار چه شود گر تو بیایی غم دل باز کنی ما که سودای دلافروز همان حس خوشیم چه شود گر دل ما را تو دمی ساز کنی أدخُلَ عالِمَ قلبی و دلم باز گلستان گشتی چه شود مهر دلم را چو همان سرو سرافراز کنی من همانم که دلش زین همه سودا سر...
-
دیدار من با خویشتن
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:29
دیدار من با خویشتن یک دردِ بی ثمر بود از آغازِ راهی که قدم برداشتم شبی تاریک و بی سحر بود غرقِ در کتابهای گُمنام انگار در خواب و بیداری سفر بود من را دیداری بر دیارِ وجود به سرمای بی رحم و بی رمق بود در جهانِ واژگونم قناری ها صدایِ زاغ و زغن بود بر بیابانِ خشکم پابرهنه تک درختم در انتظارِ تبر بود از غیابِ پرستو های...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:26
-
توگفتی پسر شو مگر می شود؟!
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:25
توگفتی پسر شو مگر می شود؟! پر از بال و پر شو مگر می شود؟! دل آرش از مهر جانش گسست دوباره پدر شو مگر می شود؟! همه عمر دل بردی و می بری دمی همسفر شو مگر می شود؟! هم آغوش گل مثل گلبرگ باش بیا تازه تر شو مگر می شود؟! فضای طربناک آسودگی گهر تا خزر شو مگر می شود؟! بیان در زبانم شعور خداست ضریب خطر شو مگر می شود؟! هادی...
-
در چشمهای تو
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:23
در چشمهای تو عشق در سینهی من حسِ لغزیدن به شبست یک قدم مانده به خاموشیِ ممتد به جهانی تاریک.. و صدایی که از سرِ هیچ بر میخیزد.. نیلوفر_ثانی
-
بهار
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:22
-
مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:21
مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم چنــد ساعت شده از زندگیــــم بی خبرم این همه فاصله ، ده جاده و صد ریل قطار بال پــرواز دلـــم کــــو که به سویت بپرم؟ امید_صباغ_نو
-
مهربانم
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:20
مهربانم بیقرار تنپوشی از دستهایت، قامت تنهاییام را جامهی عشق بپوشان بیتاب درخشش خندههایت عطش جانم را نور بنوشان.. نیلوفر_ثانی
-
چیزی زیاد و کم نشده در جهان تو
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:19
چیزی زیاد و کم نشده در جهان تو یک اتّفاق بوده و افتادهایم ما دل در مسیر عشق تو کم زخم خورده بود؟ زخمی بزن دوباره که آمادهایم ما... احسان_نصری
-
من شاعرم!
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:19
من شاعرم! خوش میزنم، از عشق و از مستی رقم اما به چشمانت قسم، چشم " تو" خوشتر میزند...! حسین_منزوی
-
با دیدن تصویر تو دل، آه کشید
پنجشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1404 10:18
با دیدن تصویر تو دل، آه کشید بس رنج و غم و غصه در این راه کشید گفتم به قلم تا بکشد نقش تو را بر صفحهی دفتر قلمم ماه کشید این عاشق بینوا ضرر خواهد کرد با درد نبودن تو سر خواهد کرد تصویر تو در عبور خوابی مبهم چشمان مرا دوباره تر خواهد کرد با دفتر شعر تازهای در دستم دل را به همین سکوت شبها بستم طی میکنم آخرین شب از...
-
نگاهِت بهترین تصویرِ دنیاست
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:52
نگاهِت بهترین تصویرِ دنیاست فدای چِشمهای بی نظیرِت تو حتی ساعتی هم دور باشی یه دلتنگم که میمونم اسیرِت تو از بس عطرِ عشقِت پخشه اینجا که یارِت باز امشب گیج و مسته طوافِت میکنم تا عمر دارم تو رو این مردِ عاشق میپرسته بمون تا فصل سرما دور باشه که واسم عشقِ سرسبزت بهاره جدا کن آخرِش قلبم رو از درد که تنها مرهمم آغوشِ...
-
ای خدا ، دلواپسم امشب نگارم دیر کرد
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:51
ای خدا ، دلواپسم امشب نگارم دیر کرد ساعتی دوری از او ، دَه سال من را پیر کرد خواستم طاعت کنم عابد صفت با قصد قُرب چشم و ابرو و لَبش ذهنِ مرا درگیر کرد آنچنان رقصید دنیا پیشِ چشمم دلفریب تا به خود باز آمدم شیطان مرا تسخیر کرد روزگارم سال ها با درد و غم مَانوس بود اشک ها و سجده های نیمه شب تاثیر کرد دوش گفتم کیست بهر...
-
از کمرکش کوه،
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:51
از کمرکش کوه، باد میآید، بوی اندوه دشتهای بیسوار. پیرزنی، به شانههای سنگی تکیه داده، صدایش شکسته، چون جویباری خشکیده در گدار. میخواند: ای تفنگ، ای زین، ای رد سمها بر خاک خیس! کجا بردند سوارم را؟ زنان، سیاهپوش چون سایههای غروب، به دورش حلقه زدهاند، گریهشان، چکیدهی صخرههاست. و چپساز، لرزشی سرد بر استخوان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:50
-
همچو سروی بلند
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:50
همچو سروی بلند ریشه دردل خاک خاک تلخ وسرد بی باک.و استوار من به امیدزیسته ام .... همچو قایقی پی ساحل درحریم تلخ زیستن به غروب تیره آفتاب خسته مینگرم به صدای ماهی هایی که تشنه اند به وسعت بیکران یک اندوه من به هیاهوی موج های بی نشان دل بسته ام در روزن رویایی سپید پی قاصدکی شاید من به دنبال نویدبارانم .... همچو پروانه...
-
وقتی خطر، بیخِ گوشهایِ خاکِ بی صاحب
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:47
وقتی خطر، بیخِ گوشهایِ خاکِ بی صاحب خمیازه می کشد و تشرِ سست در تیغِ غلاف شده، می تُرشد و جرئت ادعا جراحتِ همیشه ی جمعه هاست و ایمانِ عامی آمین گاهِ دعایِ امامِ امّی است و خونِ بی بها می جوشد وهیچگاه آه نمی کشد و شعلۀ آتش بی شرمی را، برشته نمی نماید و شکمِ بی نان قرائتِ قرآن را قورت می دهد و پینۀ پیشانی پردۀ پژواکِ...
-
با برقِ یک نگاه،
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:45
با برقِ یک نگاه، دلِ سادهی من، در برابرِ سِحرِ منشورِ رنگیِ سایهها، سیاهیِ غلیظِ مژهها و خطِ چشمهایی مسخشده در انعکاسِ لنزها، بیخبر از همهجا، حتی تیرهای سمیِ کشیده در کمان و سگِ چشمانِ شکارچی، بار دیگر، هر چه داشت، باخت و بیصدا، شکار شد. ناصر صابر
-
تو که باشی دلم گرم است
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:43
تو که باشی دلم گرم است که هر گاه غم در دلم بیاید و ریشه بدواند ، به پشت سرم که نگاهی کنم تنها تو را ببینم و سایه ی قامتت را در کنارم احساس کنم... خودت هم میدانی من، با آمدن تو به زندگی دل بستم و در کنارت تا به ابد هرکجای این دنیا هم که باشم عاشق لحظه های خویشم... نعیمه سادات سوفاری
-
دلم میخواد بخندی، حتی اگه دلم گرفته
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:41
دلم میخواد بخندی، حتی اگه دلم گرفته تو که شاد باشی، انگار غصههام رفته یه لبخند تو، تموم دنیای منه بیتو شادی، بیمعنیترین واژهست برام حال خوبت، حال منو میسازه یه لبخندت، کل این دنیا رو میارزه تو که آرومی، دلم آرومه بیتو حتی خورشیدم، کمنور میتابه اگه دست کسی رو گرفتی، دلت روشنه اگه اشک یکی رو پاک کردی، خدا...
-
در حرف در ستایش کلام
چهارشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1404 10:40
در حرف در ستایش کلام من هنوز به قدر یک هجایِ کوتاه مانده از نامِ تو در تقلاى سرشتِ رازآلود عشق را شاعرم من هنوز به آویختن از شیدایی در آینهی ماه بیدارم و دیر نیست به قامت حضور تو به نفسهای عشق جاوادنه بمانم.. نیلوفر_ثانی
-
من عاشق ایرانم و با آنکه دورم از وطن
سهشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1404 10:26
محمود افغان هستم و راهی ایران گشتهام! نادر شدی ای یار من ؛ ویران ویران گشتهام! کابُل مرا طاقت نبود. از ترس شمشیر شما؛ در هند میجویی مرا با آنکه بیجان گشتهام! افغانیم افغانیم یک قوم ، یک ایرانیم... رحمی بکن بر جان ما با آنکه زندان گشتهام! شاهی مرا لایق نبود ؛ باشد اسیرت میشوم... دور از تمام مُلک تو ، مثل یتیمان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1404 10:24
-
امشب ...
سهشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1404 10:19
امشب ... اندکی از خودم را درونم را و آنچه به افکارم جهت میداد از دست فتادم تا کِی از دست دادن نصیبم است از زندگی؟ انگار نه دنیا به من تعلق دارد و نه من به این دنیا روزی آرزوی غنچههای صورتی و قرمز را داشتم ولی ... در این لحظه، این آرزو تبدیل شده به یک «سراب» ! فاصله من و آرزویم آنقدر زیاد گشته که دیگر فقط سایههایش...
-
با من از عشق بگو..
سهشنبه 16 اردیبهشتماه سال 1404 10:18
با من از عشق بگو.. با من از بوسه و آن کشت بگو با من از شعر و غزل ها با من از خاطره ها با من از عطر تنت بوی خوش مشک بگو با من از عشق بگو با من از عشق بگو پیروز پورهادی