-
زیر آوار نگاهم
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1404 10:21
زیر آوار نگاهم پا به پا خیره به ساعت پر از اشتیاق رفتن و توانی برای دروغ یا فریب در او من اما دیگر تاب ندارم برای گریستن در دیده ها قطره ای آب ندارم هر چند باوری نیست و برای تکذیب شتابی من حتی پیش رویم اندکی سراب ندارم تورج امیری
-
چه بسیار من را در منیت گم کرده ایم
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1404 10:20
چه بسیار من را در منیت گم کرده ایم و سوار بر اسب منیت تاخته ایم صد دریغا ندانستیم او راه راه را هموار و اسب ها را زین کرده است... معصومه داداش بهمنی
-
دیدم تو را در معبری، ای دلبر دردانه ام
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1404 10:20
دیدم تو را در معبری، ای دلبر دردانه ام اکنون ز عشقت نازنین ویرانه و دیوانه ام داری به خاطر آنهمه دلدادگی در راه تو گفتم منم مجنون تو،گفتی شوم من ماه تو دل دادم و دل بردی و رفتی که رفتی نازنین آتش زدی بر قلب من با آن نگاه اخرین گویند به من دیوانه ای،بیماری و ویرانه ای دردم تویی درمان تویی کو خانه و کاشانه ای دل نه ، تو...
-
دختران ، فرشتگانِ آسمان
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1404 10:19
دختران ، فرشتگانِ آسمان مثلِ گل شادابند و بهاران همه از دیدنشان خشنودند ! دختران رویِ تمامِ لب ها با لبخند همچو مهتاب که در فصلِ بهار نُورافشانِ شبِ خاطره هاست همگی زیبایند ؛ و چو خورشیدِ قشنگ باعثِ روشنیِ خانه و کاشانه یِ ما می باشند... دختران ؛ بهترین هدیه به ما موجبِ خاطره ها مادرِ سلســـله ها جامِ فردایِ اُمیدِ...
-
و امّا تو...
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1404 10:18
و امّا تو... چُنان زیباترین شهرِ خدایی در مسیرِ من، چه زیبایی...! چه زیباتر توانستی که چشمانِ مرا معطوفِ خود سازی...! و اکنون زانوانِ سستِ من خواهانِ خاکِ توست... و دستانم به روی خاک تو آرام میگیرد... و این خاکِ دیارِ توست کز پیشانیِ سرد و غریبم بوسه می چیند... آری... من نماز عشق می خوانم، و با شهرِ تو تا معراج می...
-
این برگِ چنار است،
شنبه 13 اردیبهشتماه سال 1404 10:18
این برگِ چنار است، آن یکی، افرا وان یکی، شرارهی اسکندر که دفتر شعرم را لای آوندهای نازکِ تمدن، به آتش میکشد. و این منم ساحری ذوب شده، در حافظهٔ سیمان که استخوانهای اسب سرکش را با حروفِ یتیمِ جادو درمیآمیزد. طلسمیست، دامنگیر او: «چرا هر چه میبوسم، شعر میشود؟» فرزندم، ریشههای مرطوب درختان را میمکید، و کاغذهایش...
-
قطرهقطره، ناگفته حرفها در دهان ذوب شد
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:53
قطرهقطره، ناگفته حرفها در دهان ذوب شد، به انبانِ قلبم چکید. به درون مینگرم؛ رسوبِ سالیانِ کلمات... خواستمشان فاش گویم روانه گشتم سوی همدلی، همدردی. به ابر گفتمشان باران شدند، سیل شد، جاری شد، ویرانهها برجا ماند. به کوه گفتمشان افروخت، آتشفشان شد، و آتش بر همه عالم زد. به ماه گفتمشان ذرهذره نزار شد و رو به...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:52
-
شبـی سعـدی ، شبـی حـافظ ، شبـی عاشقِ خیامی
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:52
شبـی سعـدی ، شبـی حـافظ ، شبـی عاشقِ خیامی شبـی فــارغ ، شبی عـاشق ، شبی بیچـاره هیـامی میـانِ بستــر خــوابت ، شبـی ماهـو ، شبـی پروین گَهی سلطـان شودمریم ، شبی شیدا ، شبی شیرین گَهی گـریان ،گَهی خنـدان ،گهی افسوس بی پایان گَهی خوشحال از دردی ، گهـی حیـران و سرگـردان دوباره تارِ تو؟!صدطعمهِٔ دلچسبِ دیگردارد این بازی...
-
دیروزعزیزان برسربندرچه گذشت
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:51
دیروزعزیزان برسربندرچه گذشت ماندیدیم وشنیدیم برسرآنهاچه گذشت جوانان همچون پروانه درشمع سوختند ماندانیم چه بهحال پدرومادروهمسر چه گذشت این چه غم بودکه آمدبرآنهانمایان الله بده صبری بردلهای پرخون شان زهرا سلمانی هرمزی
-
روزت مبارک
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:50
-
منحصراً یارانی که شنیدن صدای نگفته هایم
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:50
منحصراً یارانی که شنیدن صدای نگفته هایم یگانه هایی چو قلمُ دفترم بودند اطرافم همه به فانی ، ولی آنان ماندگارن مداوم کنارم به پایدارترین سنگ صبورها اثبات شدند برایم تحملی دو چندان دارند در بی حوصله گی هایم به گلایه ها نباشند هیچ در شکوه وشکایت هایم هر بار برایشان سرودم چو طبیب کردن درمانم اندکی هم جوارشان بودن توفیقی...
-
خواهم امشب تاسحر،مهمان آغوشت شوم
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:49
خواهم امشب تاسحر،مهمان آغوشت شوم بانگاهی پُرزعشق،لبریز احساست شوم خواهم امشب، خوانمت درشعروشورچون غزل تادَمِ صبح قیامت،من دعاگویت شوم خواهم امشب ،گیرمت درسینه پنهان درسکوت من همان عشق خیالی،بهررویایت شوم خواهم امشب،درکنارساحل چشمان تو چون نسیمی برتن نازت،چوطنازت شوم خواهم امشب،آرزوهای محال وشهرت لیلا زعشق همچوشمع...
-
هر چراغی چون که قرمز میشود
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:49
هر چراغی چون که قرمز میشود میدود کودکی با شیشهشوی تا غبارِ شهر را از شیشهی ماشینِ من بلکه از چشمانِ من بلکه از ناپاکْجان و قلبِ سَر سنگینِ من بِستُرَد من ولی چشمم نمیخواهم که بیند ماجرا را... پای خو را پیشتر زآن که چراغم سبز گردد میفشارم بر پدال میگریزم زاین میان حسن حیدری
-
می ستایم خدایی که عشق را با خلقتت بنا نموده
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:47
می ستایم خدایی که عشق را با خلقتت بنا نموده انتظارش را همچو انتظار مؤمنی بر بانگ ربنا نموده عشق نیست به جز آن فرخنده روز و زاد روز نگارم شور و حالی جز نغمه مستانه اش در سر ندارم عشق ؛ کنج عزلت و عشق بازی با یادِ تو شکوهی وهم انگیر همچو پادشاهیه مادِ تو عشق ؛ به حظ رسیدن از شنیدنِ زنگ صدایی هزاران گُلِ پره شده در زیر...
-
آن شب که تو بودی و من
جمعه 12 اردیبهشتماه سال 1404 11:47
آن شب که تو بودی و من در کنار پنجره اتاق رو به آشیانه پرنده منتظر به تماشا نشسته بودیم دیدم که ماه پنهان شد آرزوی شب مهتابی برایم آرزو شد نور چشم سیه تو در آن تاریکی شب خاطره انگیز به مثال درخشش ستاره آسمان نیاز من بود بتاب ای ماه مهمانی بزم عاشقانه من که تو جایگزین ماه پنهان شده آسمانی همه لحظه های تنهایی ام چهره ماه...
-
سر می روم از سیاه
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:51
سر می روم از سیاه و بالا می رود حوصله از سکوت سر می رود شهر از آه و تیره می شود ابر از آسمان سر میرود رود از اشک و گم می شود دریا در تلاطم مچاله می شود شهر در من در تو و پهلو می گیرد در بندر اندوه دیگر بار باران می کاری ای سوگ وُ من سیل درو می کنم! الا شریفیان
-
خدایا
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:50
-
صدای پای بهار آمد
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:49
صدای پای بهار آمد روی خش خش برگ های به پایان رسیده ی دفترم غم انکارِ خودم مرا شکسته آن هنگام که آغوشت به پایان جهانم رسیده دل دل می کند این دل بی صاحب که عقل هم به دنبال انکار عشق توست چرا به فردا موکول کنیم همین آغوشی که آخر زجر پنهان توست چرا پنهان کنیم هم ین عشق را وقتی که عالم در این غیاب خسته هنوزم در انکار عشق...
-
محبوب من!
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:48
محبوب من! از یک طرف میگویی: اختیارت در دست توست از یک طرف اختیار جانم را ندارم با کدام اختیار در این دنیای نامراد بخوابم و بیدار نشوم! کاش! اختیار آدمی؛ دست خودش بود و هر وقت «دلش» نمیخواست جان میداد! خشکسالیی مهربانیست ببین گندمزار من و تو سالهاست به کاه هم نمیرسد! از چه از عشق کوه بسازم وقتی! هلال ماهی برای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:47
-
آنجا که راه نیست دگر جز کمی به مهر
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:46
آنجا که راه نیست دگر جز کمی به مهر مهجور و بی عبور مکانی است در سپهر آنجا که حلقه وار داده است دست خویش به دستان آسمان او بی قرار و تاب گسترده بال خویش گویی که پرتگاه پر از بیم و ترس را با دست پرصلابت و قلّاب وار خویش می نازد و به مهر درآغوش می کشد در زیر سلطه اش دریای موجناک آرام می خزد او از فراز کوه دیوار گونه کوه...
-
اگر روزی کسی قلبت شکست
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:44
اگر روزی کسی قلبت شکست درون سینه ات آهی نشست بیامد بغضی و راه گلویت را ببست این فلانی هرکه بود و هرکه هست گو خدایا شاید اول بار هست که دل یک بنده اترا او شکست پس بیا باهم ببخشیم این خطا شاید او با توبه ای آید به سویت در خفا گفت یا رب من پشیمان گشته ام از کرده ام پاک کن این لکه را از دامن پرونده ام حدیث خلج
-
بی تو ای دل من چطور امروز را فردا کنم
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:43
بی تو ای دل من چطور امروز را فردا کنم _.__/_.__/_.__/_._ بی تو آیا میشود من عشق را پیدا کنم _.__/_.__/_.__/_._ من تمام زندگی ام در تو معنا میشود _._./_.__/_.__/_._ میشود اما چرا؟ شب را سحر تنها کنم _.__/_.__/_.__/_._ دوست دارم تا بگیرم در بغل جسم تو را _.__/_.__/_.__/_._ تا در آغوشت کمی بی دغدغه ماًوا کنم...
-
دوباره باز خیالِ تو منو هوایی کرده
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:42
دوباره باز خیالِ تو منو هوایی کرده تمومِ خاطراتِ تو برام تداعی کرده ورق زدم تارسیدم به اوجِ عاشقیمون لحظه ایکه صدام زدی عشقم کنارم بمون خیال کردم تموم شده لحظه هایِ جدایی گوشی بِدست باز اومدم زنگ بزنم کجایی؟ دلم دوباره باز میخواد بشنوه اون صداتو تاکه بگی دوسمداری بفرستی بوسه هاتو خلاصه که نمیتونم صبرم شده کذایی بیا و...
-
اگر خوشحال میشوی بدان ...
پنجشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1404 11:42
اگر خوشحال میشوی بدان ... که خاکستر شده ام اگر قابل می دانی .. شالت را بر بالای خاکسترم بجنبان تا بر باد فنا رفته فراموش شوم یا قطره اشکی بر میان خاکسترم بیفشان تا شاید گل شقایقی بر تو سلام کنم... مجید جاوید
-
ای ساحلم سمت تو می ایم خروشان
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1404 10:48
ای ساحلم سمت تو می ایم خروشان در بر بگیر و طعم فردیسم بنوشان رد مذاب اشک های روی گونه تنها گواه چشم از هجر توجوشان آهسته تر از رفتنت نجوا کن امشب بر گوش بر هوشند در دیوار موشان من خاطی رانده شده از باغ مینو حوای من پیراهنم من را بپوشان تکرار شد این قافیه شاهد همین بیت از چشم غیر از عاشقت خود را بپوشان بر زخم سینه یاد...
-
آدم..
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1404 10:47
-
گذشتهام هنوز
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1404 10:46
گذشتهام هنوز تشنه دست کشیدن است تشنه ورق خوردن بُر خوردن و وصال با حالِ من اکنون که روزها به هم زنجیر شدهاند و گامهایم آهستهتر از گذشته لفظ «همیشه» را بر گوشواره زمان بستهام مبادا گذشته، حال را نخجیر کند یا که آینده را به سلاخی بکشد و گروگان خود کند در این وحوش غبارگونه لحظات زندگی دم و بازدمهایم سنگین شدهاند...
-
گویا چنین افسانهایست،بر گِردِ گُل پروانهایست
چهارشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1404 10:45
گویا چنین افسانهایست،بر گِردِ گُل پروانهایست من خود به چشم دیدم ،چنان پروانهای افسانه نیست چون چرخ ،گِردِ گُل گشت تا گیج شد ،عاشقی باشد همین بالش شکست جایی نرفت ،در عشق گل مستانه زیست استاد عشق یادی کنید ،پروانهرا، افتاد و مرد گل را چنان بغضی گرفت ،خشکید برگش چاره چیست؟ گلدان و خاک حاضر کنید ،پروانه خود، گل دانه...