-
بهار
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1404 10:41
-
فصل کوچ رسید
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1404 10:36
فصل کوچ رسید با یک در خواست جدید زنگ حرکت نواخته شد میل رفتن چون گرگ زمستانی زوزه می کشید کبوتر گفت صدای تو را من می شنفتم ببین نوشته هایت برایم چقدر زیبا و بامعنا ست بیا پنجره قدیمی، قدیمی تر را باز کن به باد خیره سر ،خود فرمان بده سر تعظیم فرود آرد که من از قامت خورشید هم آغوش می کنم شادی گر بر بام دل نشیند چمدان...
-
چه میشود که دوباره تو یاد آشنا بکنی؟
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1404 10:33
چه میشود که دوباره تو یاد آشنا بکنی؟ چه میشود که شیوهی عاشقکشی رها بکنی؟ چه میشود که دوباره بیایی و نگهی چو دکتری به مریض به عشق مبتلا بکنی چه میشود که علیرغم آنهمه وعده فقط مرتبه ای هم شده به من وفا بکنی کرم نمایی و در این خانه را بزنی غمینهدل متروک را پر از صفا بکنی پس از هزار وفایم به خود آیی و دیگر ترک...
-
روزی بودم…
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1404 10:31
روزی بودم… در شلوغی بیپایانِ جهان، نفسی که بیصدا رفت، نگاهی که در ازدحامِ نگاهها گم شد. نه از تبارِ قهرمانان بودم، نه از قافلهی دانایان. فقط انسانی… با قلبی که بیدلیل میتپید، و رویایی که هیچگاه شنیده نشد. خندیدم، گریه کردم، دل بستم… و در سکوت، از هم گسستم. روزی خواهد آمد که آخرین صدای نام من خاموش میشود. کسی...
-
همه آباد نشینان زخرابی ترسند
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1404 10:28
همه آباد نشینان زخرابی ترسند من خرابت شدم و دم به دم آباد ترم با نوای غم تو ، در دو جهان شادترم می زنم جام از آن باده و دلشاد ترم اشک چشمم شده آئینه داغ بصرم با خیالت به شب بی سحرم می گذرم دل به زلفت گره افتاده و آرام ندارد می تپد سینه ام از شوق ، چو مرغ سحرم من به شوق آمدم ، تا که بگویم نظرم وآله ام من ، که در شور...
-
می خواهم خوش بین باشم
یکشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1404 10:26
می خواهم خوش بین باشم عینکی بر چشمهایم میزنم تا تلخی روزگار را با شیرینی لبخندت مزمزه کنم. طعم عسل لبهایت بر جانم مینشیند و روزهایم همچون عشق تو شیرین میشود سیدحسن نبی پور
-
دورازمن بی من چه می کنی ؟
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:59
دورازمن بی من چه می کنی ؟ این جا شلوغ شده اماخیالت درفکرمن پرسه می زند. سیدحسن نبی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:58
-
دوست داشتنت،
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:57
دوست داشتنت، اگر مهتاب باشد، در زیر آسمان تو را میبینم. اگر ستاره باشد، در آغوش آسمان نشستهای. و من نهتنها در زمین، بلکه در آسمان نیز جستجویت میکنم. تو در آسمان قلبم جای داری. سیدحسن نبی پور
-
سبزهها در باد میرقصند،
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:56
سبزهها در باد میرقصند، عشق، میان انگشتان عاشقان، قلاب شده در روز سیزده نوروز، و آرزوهایی که مهمان آبهای رواناند. سیدحسن نبی پور
-
ای زندگی
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:54
-
اگر روزی گذار افتد به راهی دور و بیپایان
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:50
اگر روزی گذار افتد به راهی دور و بیپایان جهان را مینویسم من، به چشمم دفتر امکان کوهان سربهفلک دیده، نشان از عشق او دارم نسیم از دشت میگوید، پیام از لحظهٔ باران به هر گامی که بردارم، زمین راز دگر گوید ستارهها شبانه برق، چراغ راه بیپایان دل از جاده نمیگیرد، که شوق کشف در دل هست جهان را میشود دیدن، به نوری تازه...
-
به دنبال سقوط واژه عشق
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:50
به دنبال سقوط واژه عشق نگاهی غرق در مرگ و جنون شد صدایی از درون پوسید و انگار غم بغض گلو در هم فرو ریخت تن بی جان مجنون زیر آوار بر این مرگ و جنون هم زار می زد شقایق لاله و آن بید مجنون بدین دل مردگی فریاد کردند سیاهی از نگون بختان گرفتند عجب گویان ، جامه معشوق کردند به دنبال سقوط واژه عشق تباهی می شود موسیقی دل اصغر...
-
میهن ای آرامِ جان بختت فروزان و بلند
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:49
میهن ای آرامِ جان بختت فروزان و بلند از زمین و آسمانت دور بادا هر گزند گر چه دریایَت گل آلود از هجومِ باد و بوران در بهاری صاف و یکدستش کند آهنگِ باران غم نخور جان کشتیِ ما بادبانش فاخر است ناخدامان ریشه داری آب باز و ماهر است وصله های پیکرت را بوسه باران می کند باغِ خشکِ آرزویت را گلستان می کند کوثر قره باغی
-
زندگی بی عشق، رنجی جانگزاست
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:46
زندگی بی عشق، رنجی جانگزاست قصّهی موهومِ پاداش و جزاست زندگی بی عشق، مرگی دائمی است بر تنِ هر لحظهاش رختِ عزاست یک تفاهمنامه است از روی جبر دستدادن با قَدَر یا با قضاست زندگی مثلِ غذایی ساده است عشق رنگ و عطر و طعمِ این غذاست هر که عاشق نیست چون زندانی است در زمان محبوس و در بندِ فضاست عشق معنای شُکوهِ آدمی است...
-
صدای پرواز هزار کبوتر آه را
شنبه 6 اردیبهشتماه سال 1404 10:45
صدای پرواز هزار کبوتر آه را اگر نمی شنوی، بنگر به پشته پشته ابرهای سیاه و بگوش باش، غرش رعد و سپس ترانه باران را آواز رویای کودکان نا آرمیده در دل شب را اگر نمی شنوی، کمی گوش فرا دار بشنو ترانه لالایی مادران به گوش شهسواران دشت فردا را آوای سبز رویش را در این زمانهء دمسرد اگر نمی شنوی، بشنو ضرباهنگ زمین را که می پرورد...
-
و شانه ات با همه لرزشهای زمین این شهر
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 12:01
و شانه ات با همه لرزشهای زمین این شهر به روزهای تلخ تکیه داد به شب به تلخی میدانم ترسِ چشمانت در کوچه دوید به سویم من در را باز کرده بودم برای تو انگشتان سفیدت با آن رگهای آبی و من باید قربانی میکردم همه زمین پر لرزش را برای وجودت یادم رفت در را ببندم ماشین را به سوی سکوت آنسوی نگاهت برانم این سو تو بودی آن سو..تو...
-
یا رب
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 12:00
-
هر صبح طلوع نور جانی دگر است
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 11:59
هر صبح طلوع نور جانی دگر است بر سفره عمر ما نشانی دگر است با عقربه ساعت خود،می گفتم این ثانیه ها شروع خوانی دگر است نیلوفر سلیمانی
-
غم بلای بزرگیست غم نبینی گلم
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 11:58
غم بلای بزرگیست غم نبینی گلم تو بهترین معشوقه ی زمینی گلم ته فنجان دلم لکه های سیاه بیا فالت بگیرم تو همینی گلم شباهت من و تو در بی کسی نبود چرا همیشه تو یی که بدبینی گلم سکوت تو بغض مرا بیشتر میکند نگو که همیشه در کمینی گلم من بهای عشقم را بد پس دادم شاید بیایی شاید...چه تضمینی گلم ثریا امانیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 11:58
-
محجور خیالت شده ام
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 11:57
محجور خیالت شده ام قیمم شو تا جور دیگر بار دیگراثبات کنم این دیوانگی را... . ************************* محبوس نگاهت شده م بی برگشت هیچ قیدی مرا آزاد نکرد از فکر خیالت... . ......................................... زنجیر زده م پای خیالم تمرد میکند خودکار زو می کشد پابند مکانم زووو زوو شعر می سراید جی پی اس مفقود الاثر...
-
خشمگینم از امروزی که بغض شده است
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 11:56
خشمگینم از امروزی که بغض شده است چون پنجرهای که بر سر سنگی که دنیایش را شکسته است فریاد میکشد آیا کسی پیدا میشود ساعتی شادی و بیخیالی را با من تقسیم کند من دیگر اخبار جنگ گوش نمیکنم زندگیم این روزها شبیه خاورمیانه پرآشوب است چون کودک بیگناهی در غزه که ماههاست دلش برای زنگ بازی تنگ شده است و عروسکهایش ترکش...
-
چو باد از کوی تو آمد، جهان پر شد ز عطر تو
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 11:55
چو باد از کوی تو آمد، جهان پر شد ز عطر تو دل از هر گوشه برخیزد، به شوق روی ماه تو نسیم از نام تو مست است، ز تو دریا سخن گوید که موجی از خیال تو، به ساحل مینهد پرتو زمین از گام تو سبز است، زمان در دست تو جاری شبیه آفتاب هستی، که میتابد به هر سو تو چو خورشیدی، نهان گشتی، ولی نورت نمیمیرد جهان در خواب میماند، مگر...
-
ما را رها کن و
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 11:54
امٌا _ جدا مکن .... بی مدعا _ ترک ادعا کن و _ ما را رها مکن .... این روزگار _ عروس حیله گر است او چون کند _ تو دیگر جفا مکن ... اسب سراب ما _ به صحرا رمیده است آبی چو نیستی _ آتش ما را هوا مکن .... محمود رضا فقیه نصیری
-
چشمانت دریاست
جمعه 5 اردیبهشتماه سال 1404 11:53
چشمانت دریاست آغوشت ساحل نجات من سیدحسن نبی پور
-
چرا باید زِ غم پروا کنم، نه؟
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:28
چرا باید زِ غم پروا کنم، نه؟ به دستِ حادثه سودا کنم، نه؟ اگر طوفان زند بر جانِ خسته، من از دریا چرا پروا کنم، نه؟ شبی بی ماه و بی فانوس ماندم، چرا امیدِ فردا را کنم، نه؟ اگر افتد شکستِ شیشهٔ دل، به زخمی تازه مُداوا کنم، نه؟ به هر تقدیر دنیا رفتنی شد، دریغا! عمر را حاشا کنم، نه؟ مهبد محمدیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:27
-
که فصلها شاهدانِ عینیاند
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:26
که فصلها شاهدانِ عینیاند به جانِ جوانِ بهار به تنِ سبزِ برگ به آسمان به اشکهای سَردش در این خانه غریبترم از دریا در اندیشهی بادیهنشینان سمانه فربد
-
هرگز نَرَوَد یادِ تو از ذهنِ من ای یار
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:25
هرگز نَرَوَد یادِ تو از ذهنِ من ای یار هرشب منم ای مه سَرِ سودایِ تو بیدار آن حُسنِ جمالی که تو داری مَهِ زیبا مانندِ تو پیدا نَشَوَد در همه بازار با دیدنِ آن چهره یِ زیبا که تو داری دیدی که چه آسان شده ام بر تو گرفتار هر گز نَدَهَم من دِلِ خود را به دگر یار ای مه که بوَد چون تو مرا دلبر غمخوار من جز تو نگویم به کسی...