-
تسلیت
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:23
-
من اون قطره اشکم که بارون نخواستش
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:23
من اون قطره اشکم که بارون نخواستش بخار شدو آسمونو نیافتش من همون ابر سالخورده ی پیرم که هرچی میبارم نمی تونم بمیرم یه بوم نصفه نیمه که نقاشی نداره یه گلدون ترک خورده که کسی توی خاکش گل نمی کاره من یه موجم که ساحل پسش زد من یه غروبم بدون خورشید پر از درد یه رنگین کمونم به چشم کوررنگی درون سینه دارم یک قلب نرمِ سنگی من...
-
نه می بوسمت
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:21
نه می بوسمت نه می گویم خداحافظ نه وقتی می روم که تو را نبینم و تو هم کاسه آبت را بردار و مثل مادران قدیم برگشتن مرا آرزو کن من شبم تو روز من خاکم تو گل من آشیانم تو کبوتر ما بدون هم تاب نمی آوریم سرمای زمستان را ما بدون هم به خواب نمی رویم شبانگاهان را رضا کوشکی
-
باز حرف از رفتن و پرواز شد
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:21
باز حرف از رفتن و پرواز شد دفتر شعری دگر آغاز شد باز در دستم قلم بی اختیار بال بگشود و دهانش باز شد یادم آمد در سیاهی شبی شعله با سرو چمان دمساز شد در میان شعله ، احلامن عسل در تمام شب ، طنین انداز شد مرغ دل از رفتنش تا آسمان اشک ریزان غرق در آواز شد تو چه کردی سرو خوش سیمای ما رفتنت هم در جهان اعجاز شد ام البنین...
-
من به میزبانی شب می روم
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:19
آهای آسمان کبود از چه شب می باری من زاده اشکهای مادرم هستم من دست یتیمان شهر را در دست دارم غریبانه اشک می ریزم و آه نگویم می خواهم رفیق غم های خود باشم تا صبر را شرمسار کنم من به میزبانی شب می روم تا روز برملا شود و به خورشید خواهم گفت صبور باش من زاده اشکهای مادرم هستم . محمود علایی منش
-
این منم مجنون و شیدا،عاشق لیلا شدم!
پنجشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1404 13:18
این منم مجنون و شیدا،عاشق لیلا شدم! بخت واقبالم ببین دل مرده ی فردا شدم! مثل طفلی مست و سر خوش در پی اش می رفتم و دست در دستش چو دادم این چنین رسوا شدم تا جوان بودم هوای عشق، کورم کرده بود پا به پایش بودم و بی آبرو معنا شدم آرزو یم پر کشید کاخ آمالم که ریخت لابه لای غصه و غم نامه هایم تا شدم باد وطوفان امد و کشتی دل...
-
بازخواهم گشت به شهرم
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 11:02
بازخواهم گشت به شهرم شهرویرانه ام کو؟ خانه وکاشانه ام کو؟ آن دل دیوانه ام کو؟ آن دخترباموی مشکین،چشم تیره،خاله گونه همان که مراکرده دیوانه جوان عاشق دیروز سالخورده امروز فراری ازشهرکهنه کوله بارش کو؟ یارش کو؟ آن مادرچشم انتظارش کو؟ دلارام دائی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 11:01
-
سارقان یک به یک اشعار مرا دزدیدند
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 11:00
سارقان یک به یک اشعار مرا دزدیدند حاصل عمر من، آثار مرا دزدیدند جمع آلوده به تزویر و ملوث به ریا گل به گل حاصل گلزار مرا دزدیدند همچو تش وحشی و دیوانه و درنده صفت نی به نی وسعت نیزار مرا دزدیدند هنر ساختن هیچ بنائیشان نیست رج به رج آجر دیوار مرا دزدیدند استرانند سترون به سراییدن و لیک طفل نوباوه افکار مرا دزدیدند ساحت...
-
شده با دیدن یک شخص پریشان بشوی؟
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 11:00
شده با دیدن یک شخص پریشان بشوی؟ یا که پشت خنده ی بیهوده پنهان بشوی؟ چهره خود با نقاب شادیم پوشانده ام ای دلا ترسم که یکروزی تو ویران بشوی ! مبین کوچک زاده
-
حال خوب
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 10:59
-
تازه نگاه میدارم
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 10:58
تازه نگاه میدارم زخمِ عزیزم را که از هجوم تو تنها همین باقی ماند گرامیاش میدارم هر روز چنان که درخت ارج مینهد به نیمهی بریدهاش خیال آینه مشغولم بود به زنی که آواز میبافت از حنجرهاش با نگاهی روشن و لبانی خندان انگار که نمیدانست سیاه یعنی چه اما ببین اکنون آنچه در رگم میچرخد نه خون، که اندوهِ هزار قبیله است...
-
هیس...
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 10:57
هیس... صدای وحشتناک تیک تیکِ ساعت دیواری را می شنوی؟ ولعِ بی امانِ هیولایِ زمان، برای بلعیدنِ همه چیز. سید ادریس حسینی
-
در حسرت تو بودم و چشم انتظار هم
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 10:57
در حسرت تو بودم و چشم انتظار هم از خویشتن بریدم و از روزگار هم عمری گذشت و ثانیه های نمانده را با هر خزان شکستم و با نوبهار هم یاد تو بود و خرمن اندوه و اشتیاق در شانه های خسته غمی بیشمار هم دلشوره ماند و بیم و امیدیکه داشتم از جاده های مانده رهی در غبار هم عطر گلست و رایحه یاس و نسترن جامانده توی دفتر اگر یادگار هم...
-
می دهی بوی خوش،بوی یاس ونسترن
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 10:56
می دهی بوی خوش،بوی یاس ونسترن ای نسیم روح افزا درچمن توگلی رعنا ومن دیوانه وار همچوبلبل باتومی گویم سخن نسیم منصوری نژاد
-
چشمان زیبای تو
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1404 10:55
چشمان زیبای تو هم چو غزالی تیز پاست آنقدر باید تند دوید تا تو را به دام انداخت میلادسرلکی
-
ای رفیقِ دیرین، چه شد این عهدِ تو پایند؟
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:52
ای رفیقِ دیرین، چه شد این عهدِ تو پایند؟ چو سپردی ما را به غم و دردِ جدایی؟ آن همه مهر و وفا، همه گویی نبود ست، رفیقِ تازهات را تو چه دانی زِ رهایی؟ چشمهایِ خیانت، تو نبستی به رویِ ما، پشتِ پا زدی بر همهی آن روزهایِ ما عشقِ نو، تو را بُرد و کهن ره گم کردی، آه زین سفر، کاش نبودی، کاش نبودی! رفتم ز دلِ تو، همچو پرِ...
-
گریه کن ای یارم،چوگریه اثردارد
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:50
گریه کن ای یارم،چوگریه اثردارد ناله کن ای دلا، این ناله ثمردارد گریه کن بر هر عشقی، که نگرفتِ جان هرکه اهل عشق باشد، زدیده خبردارد ای دل اگر غیرت بُوَد، بر آه وبر اَشکی دیده زهرغیرت ، غیرت چشمِ تردارد در این سال پر،ز درد وغم و افسوس بدان که هر سال، مُحرم و صَفَردارد گرمنم همره ، بانور شمس وخورشید دانم که خورشیدهم ، بر...
-
ابر بی باران را چه سود
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:49
ابر بی باران را چه سود مهر بی مهربانان را چه سود دل بی دلدادگان را چه سود ناز بی نازداران را چه سود مطاع بی خریداران را چه سود می بی میگساران را چه سود عشق بی عاشق و معشوق را چه سود دوستی بی دوستداران را چه سود گل بی گلعذاران را چه سود نکته بی نکته دانان را چه سود شکر بی شکر گزاران را چه سود غم بی غمگساران را چه سود...
-
ما دوای درد خود درعشق پیدا کرده ایم
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:49
ما دوای درد خود درعشق پیدا کرده ایم بر سر خوان محبت دل رسوا کرده ایم ماه را در منظر چشم دل ها کاشته اند بوستان شرمناک ازعطر شماها کرده ایم دیده را جیحون برای دیدن شب های ماه قایقی بادبانی برشط ایقان مهیا کرده ایم جان و مال و زندگی دادیم خراجات دلی وه از این جان نثاری که مسمٌا کرده ایم داغ هرننگی به سینه ها زدند بی...
-
دردم را درون سینه نگه داشتم و قرار نوشت
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:48
دردم را درون سینه نگه داشتم و قرار نوشت از تو دور نخواهم شدو این را هم هزار نوشت عمرم تهی شدو در سیر این روزگار نحس فلک چرخید و چرخید سرنوشت مراهم قطار نوشت جاری شد وجاری شداشک های منهم چو باران برگونه هایم نشست ویاد تورا هم جوار نوشت چشمم برنگ توافتادو تقدیر شدوتحریر گشت عشقی پسند کردم و رنگ مرا هم مزار نوشت فرسوده...
-
خدایا سپاسم بهسویت روانهست
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:47
خدایا سپاسم بهسویت روانهست تویی مهربان،عشق تو بی بهانهست تویِ سختیها، من فقط با تو هستم به تو تکیه دارم ،تو را مِی پرستم به راه بدی ها نذار پا بذارم به راه قشنگه خودت واگذارم اگر گم بشم توی شبهای تاریک تو ماهم میشی، می درخشی ز نزدیک اگر دل بگیره ، تو شادی می باری اگر ابر ،تیره تو بارون می یاری تو آرامش وقت دلتنگی...
-
جایگاهِ عشق.حکیمانه
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:46
جایگاهِ عشق.حکیمانه دل اگر خالی کنی از کینه ها جایگاهِ عشق گرددپر صفا توزخود بینی بکن خود را رها بیشتر با خلق گردی آشنا محمد باقر انصاری
-
ازنسیم آمد ندا روزی مرا
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:45
ازنسیم آمد ندا روزی مرا نیست درعشقت مراچون وچرا بربلندای خیال خویش بافتم رویاومی گویم سخن گفتمش ای نازنین بی مثال دارمت من نیزجانا درخیال باتومی گویم سخن هرروزوشب نیست من را،این حکایت درعجب صحبت ازنیروی چشمانم نمود مانع گفتن ِسخن، ازعشق ،نمود عشق راصیاد خواندآن نازنین ازجوانی گفت الفاظی متین درخیالستان چون سرگردان شدم...
-
لرزه های رفتنت شهر مرا ویرانه کرد،
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:45
لرزه های رفتنت شهر مرا ویرانه کرد، آنچه را من ساختم با نیستی همخانه کرد، همدم و هم قصه ات را اینچنین دیوانه کرد، جرعه جرعه مرگ را چون باده بر پیمانه کرد، کوه غم گشت و به روی شانه ام کاشانه کرد، در غریبستان آغوش عدم آواره کرد، زیر آوار غم آوای غریبان دیدنیست... حمید میرزاپور
-
در چشمِ تو هر نگاه، ویرانم کرد
سهشنبه 2 اردیبهشتماه سال 1404 11:44
در چشمِ تو هر نگاه، ویرانم کرد یک لحظه ی خنده ات ، پریشانم کرد رفتی و پس از تو سایهوار افتادم یک خاطرهات تمامِ طوفانم کرد آرام گرفتم از غمت، بیرویا حتی غم تو شبیه درمانم کرد مهبد محمدیان
-
شب ها در جایی میانِ نبضِ تاریکی
دوشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1404 10:46
شب ها در جایی میانِ نبضِ تاریکی و تپشِ خیال با چشمانِ بارانی می گشت دنبال گمشده ای در سیاره ی متروک سکوتِ سینه، می زد زخمِ کنایه بر سکانسِ جهنمیِ سایه ی حسرت. فریبا_صادق_زاده
-
تولدت مبارک
دوشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1404 10:44
شهیدابراهیم هادی
-
دگر چشم امید از تو بُریدم من! خداحافظ
دوشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1404 10:43
دگر چشم امید از تو بُریدم من! خداحافظ ز با تو بودنم خیری ندیدم من! خداحافظ اگر امید بامن بودنت یک ذره در دل بود تمام هستی ام را خاک پایت مینمودم من! خداحافظ تحمل در ره دلدادگی آئین مستان بود ولیکن زود دل کندی ز میخانه! خداحافظ دگر امیدِ بامن بودنی در تو نمیبینم نخواهم کرد هرگز سعی بهر بودنت دیگر! خداحافظ شود این عشق...
-
پگاه باتو چه زیبا صبح میشودد وقتی خورشید
دوشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1404 10:42
پگاه باتو چه زیبا صبح میشودد وقتی خورشید ازچشمان تو طلوع می کند ونوشیدن یک فنجان قهوه تلخ مرابس است وقتی قرار است نگاهت قهوه ام راشیرین کند وشبانگاهان یاد تووو همچنانن دردلم بوران میکند پلکهایم را همچون نسیم نوازش میکند تاخواب رابه چشمان کم سوی من هدیه دهد فاطمه قاسمی