-
آدینه به کام
جمعه 29 فروردینماه سال 1404 11:04
-
خورشید طلوع میکند،
جمعه 29 فروردینماه سال 1404 11:04
خورشید طلوع میکند، موجها به آسمان میپرند، دریا جوش میزند، و من در میان این جوش و خروش، رنگها را به بوم میسپارم." گوهرسادات سالاری
-
دل در گروءِ تو داده بودم
جمعه 29 فروردینماه سال 1404 11:02
دل در گروءِ تو داده بودم خوشحال ازین حالی که بودم در فکر و خیالِ باطلِ خود دنیایی از غزل سرودم گویی که درین دنیایِ باطل عشقِ تو فقط مرا بود حاصل راضیه براتی
-
عشق ترین عشق......
جمعه 29 فروردینماه سال 1404 11:01
من اگر بشنوم هر روز صدایت را جان باز هم دلتنگم ذوق دیدار تو را جان به دلم هر لحظه به تمنا دارم تب آغوش تو دائم به تمامم باشد دل و جان بی وقفه بغل اَمن تورا می طلبد شوق دست آری دستان تورا نشود داد ز دست حضرت دلخوشی بی وقفه یخکند واژه بدون تو به جان شعرم گل واژه........ گل بی تا.... گل جان.... تو تمنای تمامم هستی...
-
زخمم ترک کرده بیا درمون من باش
جمعه 29 فروردینماه سال 1404 11:00
زخمم ترک کرده بیا درمون من باش مرهم بنه آهسته بر دردم نمک پاش مجنونم و درمان پای خسته می خوام افسون رویاهای داغ خسته می خوام بابا بیا بوسه بزن بر گونه ی من مادر بیا آغوش گرمت رو بیار ،غم رو الک کن ما دل سپردیم از همه رویا به دریا دریا کجا آن موج های بی صدا کو افتاده ام از پا به دام درد و محنت اشکم کجا ،دردم کجا انگیزه...
-
بیا و جسم و جانم را تمام دین و دنیا شو
جمعه 29 فروردینماه سال 1404 10:59
بیا و جسم و جانم را تمام دین و دنیا شو برای پوچی دنیا بیا مفهوم و معنا شو منم آن قایق تنها، شکسته خسته بر شنها ّبیا ناجی رهایم کن، برایم موج دریا شو من آن مجنون محزونم که از اندوه دلخونم بیا در قلب مجنونم، همان لیلای تنها شو به شامِ تیرهی ممتد، ندارم جز غم و حسرت بیا ای مهرِ جانپرور، طلوعِ صبحِ فردا شو گل خورشید...
-
بوی باران
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:13
بوی باران بوی خیسی خاک بوی عاشقی بوی با تو بودن بوی ترنم نگاهت عطر گیسوان تو عطر لبخند مهر تو عطر ترانه های ماندگار تو عطر گل یاس وجود تو عطر مستانه ذوق تو مستم کند و حیران شوم آتشم زند و شعله ور شوم مجنونم کند و آواره شوم خانه به دوشم کند و محتاج آشیانه ات شوم به یک نظرت در بدر کاشانه شوم بیا بنشین در بر دوست بیا...
-
عدالت
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:11
-
* نگاه خستهام افتاد در غبار مسیر *
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:10
* نگاه خستهام افتاد در غبار مسیر * صدای گمشدهام را کسی نکرد اسیر * خستهام ز گفتگو با سایههای بیصدا سایهات ای کاش میآمد مرا در تسخیر * افتاد عرش دلم تا تهِ سکوتِ غریب که هیچ راه نجاتی نبود از تقدیر * در این حصار خیالات مرده، میمیرم بدون نام تو حتی، آسمان دلگیر * غبار حادثه شد سرمهی چشم دلم به هر بهانهی...
-
ایران من زیبای من
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:09
ایران من زیبای من ای خاک پاکت توتیا تاریخ تو پر ماجرا زیباترین جغرافیا آرش کمانش زه شده هامون نشسته تیر او از حد و مرز میهنم از هند تا اسپانیا از شیر خورشیدت بگو از تخت جمشید کهن از کورش و از داریوش کمبوجیه تا بردیا سر برکشد بر آسمان کوه دماوند ت ولی در پیش پای زاگرس سر خم کند هیمالیا وقتی که بم لرزید شب ایران سراسر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:08
-
برگرد و بیا رو به سقوطم بی تو
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:07
برگرد و بیا رو به سقوطم بی تو هر لحظه در این حال و هوا می میرم.. در چشم تپشهای ِ دلِ مضطربم با فُرمِ شبیخونِ بدی درگیرم.. از چرخشِ این عقربه ها می ترسم در ساعت این خانه به شب زنجیرم.. باید که تو همواره کنارم باشی سنگین و غریبانه نفس می گیرم... فرزانه فرحزاد
-
با دو صد من عسلم نمیشه خوردت
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:06
با دو صد من عسلم نمیشه خوردت پیش دوست و آشنا نمیشه بردت تو همیشه با خودت یه دنیا قهری توی جام مردما مثال زهری آسمون به چشم تو تیره و تاره ریسمون سیاه و سفید برات یه ماره خوب و بد برای تو فرقی نداره هر گلی رو میچینی میگی یه خاره از چشات عینک بدبینی رو بردار این همه خلق خدا رو تو نیازار فروغ قاسمی
-
رویای من سودای توست
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:05
رویای من سودای توست کعبه ی دل سرای توست هرگــز ز ســـــر برون نشد مرغ دل در هـوای توست گویـی به جــان می شنود یکســره در نـوای توست چــــــاره درد قـلب مـــن در گـــــرو دوای توست دانــــی کـه آرزوی مـــن روی تو و صـدای توست لطف و نظـر به مـن نمــا ورد زبـان وفــای توست جواد مهاجرپور
-
هر بار به تو فکر می کنم
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:04
هر بار به تو فکر می کنم بی خوابی می زند به سرم تا بشکند قفل سکوت دیوار به دیوار پیش بروم پرسه گرد کوچه های کهن سالی شوم که سالهاست نامت را بر پیشانی شان حک کرده ام تا شاید بوی نفسهایت نشت کند از لا به لای درز آجرها تنم را به آغوشت بکشاند معظمه جهانشاهی
-
زندگی فقط یک معما ساده است!
پنجشنبه 28 فروردینماه سال 1404 10:02
زندگی فقط یک معما ساده است! و همین سادگی باعث میشود به آن توجه نکنیم! هما که به آدم هایه ساده توجه نمیکنیم ! در بازی زندگی مهم نیست چه چیزی پشت سر ما قرار دارد مهم این است چه چیزی پیش رو داریم ! آیا میتوانیم بگذریم یا میخواهیم تبدیل به باتلاق شویم ؟ ایلیا ولی زاده موری
-
از _ درب بسته شما
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:37
از _ درب بسته شما تا _ دیوار شکسته ما کوچه ای _ بن بست و آشنا ست ..... این _ رسم دلبری ست . یاران آشنا _ هوس یار بیگانه می کنند ......!! محمود رضا فقیه نصیری
-
بهار
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:35
-
دو چشمانت، دو جامِ قهوه ی ترک
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:34
دو چشمانت، دو جامِ قهوه ی ترک چه آشوبی که در آن کرده جا خوش ز نورش بوی شعر ناب دیدم ز رنگش غصه هایم شد فراموش نگاهت را چه تشبیه آورم ، من ؟ که هم تلخی و شیرینی و هم نوش نه هر تلخی خوش آید یاد کامم که از لبخند چشمت گشته مدهوش تو با پلکی ، ربودی خواب از این چشم چه خوابی؟ خواب هم گم شد در آغوش در آن چشمی که طوفانی ست...
-
یه خط از آخرِ دلی
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:33
یه خط از آخرِ دلی بگو که در به در شده دلی که زیرِ صاعقه به دستِ گریه تَر شده بکش غروبِ مبهمی تو ساحل ِ نگاه ِ من تو غربتِ دقایق ِ شبی که بی تو سَر شده... فرزانه فرحزاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:32
-
اگر ثانیهای بر باد، گذشت از دست ما بیراه
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:32
اگر ثانیهای بر باد، گذشت از دست ما بیراه دگر برگردد آن لحظه؟ نه هرگز، نه به دل یا آه زمان چون رود میغلتد، گذرها را نمیبیند به هر پیچش نشانی هست، ز دیروز و غم و گمراه اگر امروز را گم کرد، دلت در خواب دیروز است جهان با هر نفس گوید: غنیمت دان، کنون را خواه نه آغاز و نه پایان هست، همین دم را تماشا کن که هر لحظه طلوعی...
-
ز شعر شهر بیرنگ، این دلم خون است
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:31
ز شعر شهر بیرنگ، این دلم خون است زبانی لال و چشمی، غرق باران است حدیثِ کوچهها، دردی نهان دارد ز هر دیواری، آهی بیامان دارد در این تصویرِ ماتم، رنگِ شادی نیست به هر سو بنگرم، جز غم نشانی نیست ز آوازِ قناری، خبری نیست دگر به هر شاخی، جز خزان، زندگانی نیست ز امید و آرزو، دگر نشانی نیست به هر سویی، جز سکوت و ویرانی...
-
ذره ذره گر شکستم خُرد شد بال و پرم
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:29
ذره ذره گر شکستم خُرد شد بال و پرم زخم کاری را کسی زد که نمی شد باورم ازمحبت خارها گل شد چه گلها خار هم سوختم اما نداند کس چه آمد بر سرم مرتضی حامدی
-
همیشه چشم به راه بهار خواهم ماند
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:27
همیشه چشم به راه بهار خواهم ماند به انـتـظار نـگاه نگار خواهم ماند دل تلاطـمـیم را بـه بـاد می سپرم تـمام زندگـیم را بـه بـاد می سپرم به باد می سپـرم ، خـاک راه او بشود و کاش ! معـتکــف بـارگـاه او بشود کسی از آن سوی مهتاب می رسد آری به داد این دل بی تاب می رسد آری کسی که جنس دلش مثل آب وآیینه ست شبیه سینه دریا زلال...
-
بار حسرت بر دوشِ ریسمانِ حلقه در دستش
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1404 10:25
بار حسرت بر دوشِ ریسمانِ حلقه در دستش و بادبادکی لغزنده بر سینهء آسمان، به ضرب شلاق طوفان، می رفت و دور میشد و گم در امتداد مشتاق نگاهش بی هیچ ردّی و دنباله ای در فردای نظر شبانگاهان ایستاده بر بام بلند سوسوی چشمانش را به ستارگان می بخشید تا مگر بازیابد درخشش ستاره دنباله داری را که باد برده بودش، در غروبی بناگاه...
-
یکی دارد به دستش آیتی از زلف یارش را
سهشنبه 26 فروردینماه سال 1404 09:55
یکی دارد به دستش آیتی از زلف یارش را یکی با شعر می بافد امید روزگارش را من اما داغ عشقش را نشان بر قلب خود دارم خداوندا مگیر از من همین یک یادگارش را علی کسرائی
-
پشیمانی
سهشنبه 26 فروردینماه سال 1404 09:54
-
ای کاش این لحظهها
سهشنبه 26 فروردینماه سال 1404 09:53
ای کاش این لحظهها تنها بخاری بود که از جام شکستهی خواب برمیخاست، وهمی که در آینهی صبح خود را به نیستی میسپرد. ای کاش چشمانم را میگشودم و تو، ملکهی شعرهایم، در ساحل خاموش من ایستاده بودی، با حضوری که هنوز به موجهای روحم آواز میداد، نه کاهی که باد آن را از من ربوده بود. انگشتانت، چون شاخهای که در باد نمیشکند،...
-
چشمهایش را که میبست،
سهشنبه 26 فروردینماه سال 1404 09:51
چشمهایش را که میبست، در را برایش باز میکرد تا مقداری واژه بچیند واژههای سیاه برای شعرهای سپیدش برای ترجمهی دردها شاید در حاشیهی کلمات پیدایش کنند. سید ادریس حسینی