-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1404 11:38
-
شور در سر نهادم
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1404 11:38
شور در سر نهادم شک بر دل ندادم زمین در دستم خود را تا او دواندَم سر بر شانه اش کاشتم خود را محرم انگاشتم آبِ چاله ؛ دریایم خورشید در بَرَم داشتم تا آسمان هفتم بردنم به جنت بسپردنم دیدم خدا را من نه آنِ گندم خوردنم لبخندم مهمانِ مردمان کم دستان را کم دستی ترجمان از پسِ مهرورزی ایمانم تا منتهایِ جان یک خاصه بنده اش در...
-
به یمن مقدمت درها همه باز
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1404 11:37
به یمن مقدمت درها همه باز به یاد تو کنم روز خود آغاز ز شعرهای قشنگ عاشقانه زنم از بهر تو بر زخمه ساز نشستی در کنارم مات و مبهوت بگفتی از غم و درد و دو صد راز بگفتم روزگاران چرخست و دنده من و تو بهر که باید کنیم ناز بیا با یکدگر عهدی ببندیم کنیم دوری ز هر حرص و ز هر آز فروغ قاسمی
-
در دلم یک آریایی از نژادِ پاکِ یزدان
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1404 11:36
در دلم یک آریایی از نژادِ پاکِ یزدان آریایی. پارسی . ماد و پارت از تبارِ حضرت کوروش. ایران همانست که نادر گسترش داد ایران همانست که کوروش پرورش داد سه اصل نیک بختی ارمغان آورده بود پندار کوروش عشق بود گفتار کوروش عاشقی کردار کوروش راه و رسم انبیاء در وجودم آریایی. و درونم همان ایران زیباست تبارِ رستم و زال. چون ستبر و...
-
پروانه ای روی شانه ام نشست
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1404 11:34
پروانه ای روی شانه ام نشست چقدر حس گل بودن قشنگ بود ثریا امانیان
-
دلِ من،
چهارشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1404 11:34
دلِ من، هنوز از خاطراتش لبریز است... درد دوریاش نه از فراغ، از نگاهیست که دیگر سهم من نیست. او، بیآنکه بگوید چرا، دل به دیگری داد و من ماندم با شهری که همهچیزش بوی او را دارد، جز خودش کیمیا الیاسوندی راد
-
هی حرف می زنم انگار با خودم
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:30
هی حرف می زنم انگار با خودم یا تلخ می شوم و قهر می کنم یا شاکی ام سرِ تو، با دلِ خودم آرام و بی صدا به خودم صبر می دهم جان می کَند شبِ من درد می شود تا صبح، دل خوشی ام چشمهایِ توست. #مطهره احمدی
-
گفتم: بروی خمـــــوش و مبـهم مانم
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:30
گفتم: بروی خمـــــوش و مبـهم مانم جــــز آمــــدنت، کَـــس نکند درمانم اندوهِ تو هر شام، هم آغوش منست ای عشــق، چه خواهی تو دگر از جانم؟! روح الله سنجرانی
-
تو آوازِ دلانگیز
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:29
تو آوازِ دلانگیز میونِ جنگلِ گیسوم نفسهات عمیق و نمدار که زده رو دستِ بارون مشکیِ درشتِ چشمات فنرِ پُر پشتِ موهات دیده بودمت هزار بار توی خواب و توی رویا رسیدم به آرزوهام تا که اومدی به دنیا یکی شد تولدِ من با تولدِ تو آوا جونِ من بندِ به جونت بمونی برام همیشه گلِ نو بهارم آوا ناهید ساداتی
-
نه بی گدار به آبش زدم
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:26
نه بی گدار به آبش زدم دل خود را! که در گمان من او مرد موج و دریا بود! گناه چشم تو بود و گناه لبخندت! که قدرتش نه به رفتن، نه بر تقلا بود..! رقیه زبردستی
-
هر چه خواستی بمن دراین دنیا تنگ گیر
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:25
هر چه خواستی بمن دراین دنیا تنگ گیر هی شیرینی ز کام من شوخ و شنگ گیر تا توانستی بالئیمان گرم بودی و دوست تا توانی دنیا را بر ما ضعیفان تنگ گیر نگویم ناسپاسی شود و موجب قهرت درباب گلایه گویم ای جانا دل زسنگ گیر من تیغ را انداخته ام،همان روز نخست بهر مجازاتم میا و دست ز جنگ گیر من خودرا نکردم خلاص و نزدم قیدت توبخواه...
-
وای از آن روز که این وای از آن روزها عملی بشود
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:22
وای از آن روز که چشم انتظاری از دیده برهانم تماشاگر نمایش پر از فریبت نخواهم که بمانم وای از آن روز که تو دلداده و حیران بشوی بر سر کوی دلم غمبار و پریشان بشوی وای از آن روز که من از این جنون دل ببرم دگر نخواهم از دستِ تو و جامِ تو مِی بخورم وای از آن روز که قلمم سرخ کند نام تو بر کاغذی دگر نه حسی نه شوری نه از نبودنت...
-
روحم را به زنجیر کشیده
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:21
روحم را به زنجیر کشیده این آه دمادم از جگر سوختهام هر شب، ته این تیرگی، پای میکوبم به دیوار سکوت. ستارهها هم خاموشند، گویی جهان، تنها نفس گرم مرا میشنود. زنجیرها زمزمه میکنند: «رهایی، خواب پریشان خاک است» من بیقرار، در این کویر بیفرجام، یک نفس با باد میسوزم... یک نفس با جان و آه، این آه بیپایان، از ژرفای دلم...
-
امشب هوای خانه دل دیوانه می کند
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:21
امشب هوای خانه دل دیوانه می کند با چه حالی گفتگو ها مستانه می کند از آوارگی دل وخودم بسیار بگفت در پرده بزن زخمه دل شورانه می کند عبدالمجید پرهیز کار
-
هوای کوی تو دارم تویی تمام وجود
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:20
هوای کوی تو دارم تویی تمام وجود نیاز روی تو دارم تویی دلیل سجود تو انتهای زلالی تویی نسیم وصال شفیع و ناجی انسان، تویی به این دو مثال دلم گرفته از این روزهای تکراری نصیبم از غم دوری شدست بیماری چه روزها که بهسر شد در آرزوی نگار گل وجود فنا شد در انتظار بهار بیا و جان به جهان ده جمالِ نورانی تو شاهکار حکیمی، تو نور...
-
در سکوت شب بیپایان
سهشنبه 30 اردیبهشتماه سال 1404 10:17
در سکوت شب بیپایان دل من آتش پنهان دارد باد میرقصد و در خاطر من یاد چشمان تو طوفان دارد سایهها در دل این خلوت سرد قصهای از نفس خستهی من موجهای شب اندوه بلند راه میجویند در جادهی تن کاش در ظلمت این جادهی دور دستهای من آرام تو را چون پرستوی پریشان غروب با نسیم سفرش مهمان می کرد کاش در لحظهی خاموش سحر همچو...
-
دل آینهدار نگاهِ ولیست
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:48
دل آینهدار نگاهِ ولیست که آگاه از هر کمین و رهیست ز تدبیر او فتنه خاموش شد که عقلش چو خورشید در منزلیست چو تیرِ ستم در کمان میرود حرفش چون مسیر وحی علیست جهان زیر چشمان بیدار اوست که بیداریاش، خواب را قاتلیست رهرو نخستین علمدار در راه حق امینی که آیینهی کاملیست به یک نیم نگرش، صف آرند که فرماندهی فتح، آن...
-
از آدمها.
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:47
-
آب حیات من توئی حلقه به گوشت شده ا م
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:46
آب حیات من توئی حلقه به گوشت شده ا م یار کجا می روی ملجع وپناه من توئی صبح ،نمازمن توئی شیدا شده ا م بی من کجا می روی در بدر کوی توام بسته به زنجیرتو شد ه ام آزاد کن مرا گوکجا می روی شمس وشموس من توائی،از خود رها شده ا م گو کجا می روی هاله شدم واله شدم زجمع آواره شد ه ام مرا زخود مکن جدا ، کجا می روی ز خود سرخورده شدم...
-
از عصّه ات ای یار به میخانه نشستم
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:45
از عصّه ات ای یار به میخانه نشستم هر توبه نمودم زَ غمت توبه شکستم رفتی تو نگفتی که چه آید سَرَم آخر غیرازتومن ای مه به کسی دل که نبستم از داغِ فراقت همه روزم شده چون شب دیدی صنما کرده غمت باده پرستم بینی که چه آورده سَرَم هجرِ تو ای مه این غصّه ات ای یار سبو داده به دستم شیدایِ دوتا چشمِ سیاهم همه عمرم هر عهد که با...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:44
-
انگار این کاغذ ها
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:42
انگار این کاغذ ها مین گذاری شده است و هر بار که ورق می زنم با انفجاری مهیب تکه ای از من شعر می شود... عنایت مقبلی
-
چو این شب سیاه به پایان رسد،
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:41
چو این شب سیاه به پایان رسد، به لبهای کودک، لبخند دل رسد. شکوفهست اگر چه به خون تر شده، ولی باز امید، به جان، دم رسد. در آوار و آتش اگر مانده اند ، به اذن خدا به مقصد رسد. روایت تمام است اگر، لحظهای به دست آبی به کربلا رسد. کسی آستین از غم افشاند اگر مهر، مهمان هر آدم رسد. شما ای چراغان در حق شب، دلتان پر از نور و...
-
ای دلیل زخمه های زخمی گیتار من
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:40
ای دلیل زخمه های زخمی گیتار من بعد تو شد سرفه تنها همدم سیگار من سر به روی شانه ات اشکم چراغ خانه ات سایه سارِ قامتت افتاده بر دیوار من زردیِ برگم همان ارگم که می لرزم به خود شک ندارم ساده میریزد سرت آوار من گرچه فنجانم دوباره بوی مردن میدهد باز هم میخواهمت ای قهوه ی قاجار من رفته ای اما خیالت بیخیال من نشد رفتی و...
-
آیینه تو حیرانی
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:39
آیینه تو حیرانی حیران منی، عاشق اشکم کن و غرقم کن در چشمِ زنی عاشق.... من عاشقِ اینم که گم کرده یِ خود باشم در پنجره ی ماهم بی پرده ی ِخود باشم در کوچه یِ تنهایی شب پرسه یِ طولانی بی چتر غمم باشم در یک شبِ بارانی... در کوچه یِ بُن بَستم رویایِ خیابانهاست این آهِ پَسِ شیشه... بغضِ دلِ بارانهاست! فانوس غمی دارم بر تاریِ...
-
به وقت افق چشمانت هست
دوشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1404 10:38
به وقت افق چشمانت هست مغرب تکبیر نگاهم اینجا بند نافی باتیغ بریده شد بادرد و من امروز آبستن صدها درد صبح خرداد دو اذان و یک رویش بشکافید زمان را از نو در یک حرکت غافل از کیش اذانی دیگر تا کسی ناز مرا هم بخرد. من وضو ساختم از چشمه اشک بی وضو دست نگاهم به ضریح مزارت که شده قبلهام حالا نخورد هیچ،نخورد هرگز چونکه دانستم...
-
نسیم، نسیم سرد و پلید
یکشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1404 11:10
نسیم، نسیم سرد و پلید در انحنای مسیر صعب حیات بیدها رو به گریه وامیدارد و تذرو ها را در اثنای شب میلرزاند. در امتداد مسیر طویل گم میشوم و دمادم قدمم سایه های بی دمای مرگ آسای با گام هایم قدم میفرسایند. آه ای سیمین قمر! سمای شبم مزین به هاله ی توست که با نخوت تام بر همه نور میپراکنی و قدم های مرا با سایه ی سرد وفات چون...
-
بهار
یکشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1404 11:09
-
اگر باشی کنارم من فدایت میشوم
یکشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1404 11:08
اگر باشی کنارم من فدایت میشوم هزاران سال مستِ یک نگاهت میشوم وفا کن با منی عاشق نرو با دیگری به هر دردِ تو من سوزی صدایت میشوم اگر باشی چه بهتر میشود این زندگی که با عشق است من پر از نجابت میشوم تو شاید هم نمی دانی ولی این را بدان که من هستم فقط این جا فدایت میشوم زبان عشق است می گویم فقط لب باز کن تو آن گونه که خواهی...
-
سلامم برتو ای خونین دل ای نار
یکشنبه 28 اردیبهشتماه سال 1404 11:07
سلامم برتو ای خونین دل ای نار سلامی گرم بر سرخیت اینبار هنوزمعاشق و دلداده هستی؟ انیس و مونس آن لاله هستی؟ هنوزم از سحر تا بامدادان در انتظار لبخندی ز یارن ؟ هنوزم شبنم آن لاله هارا وجود لاله گون لاله ها را ز پای روح و جانت دوست داری؟ هنوزم میشماری ذره باری؟ هنوزم چشمک گرم ستاره وجود نوربارانی دوباره تو را عاشق تر...