-
تسلیت
سهشنبه 6 خردادماه سال 1404 10:02
-
باید که بار بست و برفت از دیار خویش
سهشنبه 6 خردادماه سال 1404 10:01
باید که بار بست و برفت از دیار خویش شرمنده از شما شَوَم و شرمسار خویش عمری گذشت نیمه ی قرنی همه سیاه اینهم نصیب ماست در این روزگار خویش ای مام میهنم که ز جان دوست دارمت رودی زِ اشک من بنهم یادگار خویش شهرم غریب و گم شده ام در دیار خود نا آشنای خویش شدم در حصار خویش رخصت بده که مشتی از این خاک دلپذیر با خود همیشه بدارم...
-
پایان ندارد بعد تو بارانِ دلتنگی
سهشنبه 6 خردادماه سال 1404 10:00
پایان ندارد بعد تو بارانِ دلتنگی ویرانه میخواهد مرا طوفانِ دلتنگی از حالِ سختم درد را باور کنی ای کاش تنها تویی بر قلب من درمانِ دلتنگی وقتی که دائم روح و جانم بی تو غم دارد کِی میشوی با بودنت پایانِ دلتنگی آوار را از روی احساسات من بردار تا دور باشد کلبهی ویرانِ دلتنگی طاقت ندارم بار دیگر در قفس باشم دیوانهام هر...
-
تا آتش عشق در دلم شعله ور است
سهشنبه 6 خردادماه سال 1404 09:59
تا آتش عشق در دلم شعله ور است چشمم به خداوند قسم بی تو تَر است زخمی شدهام بس به زمین میافتم مانند کبوتری که بی بال و پر است مهدی ملکی
-
آخرین روزهای سر ماهم گذشت
سهشنبه 6 خردادماه سال 1404 09:58
آخرین روزهای سر ماهم گذشت سرد و سور اما گذشت خشک و تر اما گذشت چندتن از پیران کوهستان ما، از ما گرفت در عوض در دامن کوه، تحفه اش را جا نهاد آخرین مهتاب بهمن که رسید اَختران آسمان همچو یاقوتان ریز میدرخشیدند در زیر و بر این آسمان واپسین ساعات شب وانگهی که جوهر کِیوان درون جام ناهید نطفه بست مَه کِل کشید و قصه های عشقِ...
-
زیر پایت سنگ فرشِ دل چنین افتاده بود
سهشنبه 6 خردادماه سال 1404 09:57
زیر پایت سنگ فرشِ دل چنین افتاده بود قصد من از دیدنت تنها نگاهی ساده بود کاش آن شب زل نمی زد چشمهایم سمت تو خود گمان کردم نگاهت هم به من دل داده بود تازه فهمیدم که دنیا یک سرابی بیش نیست عشق بازی های تو تقصیر جام و باده بود یک شب از دل عشق خود را هدیه دادم خوب من عذر می خواهم که دل اینگونه پاک و ساده بود می روی از...
-
جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:56
جز توکل بر خدا سرمایه ای در کار نیست هر که را باشد توکل کار او دشوار نیست
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:56
-
وقتی تو نیستی
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:55
وقتی تو نیستی شادی کلام نامفهومیست و دوستت می دارم رازیست که در میان حنجره ام دق می کند و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟ حسین منزوی
-
تو فقط بگو دوستت دارم
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:55
تو فقط بگو دوستت دارم من احساسم را چنان به نگاه هایت گره خواهم زد که خورشید هر روز صبح قربان صدقه ی دلبری های ما برود معصومه قنبری
-
ناگهان دلت می گیرد.
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:54
-
و به کوتاهی امروز قسم
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:53
و به کوتاهی امروز قسم که بلندای شب شهر به سر خواهد شد… “مجتبی شکوری”
-
دلم صبحی، سلامی
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:53
دلم صبحی، سلامی بوسه ای، عشقی نسیمی، عطر لبخندی نوای دلکش تار و کمانچه از مسیری دورتر حتی دلم شعری سراسر دوستت دارم دلم دشتی پُر از آویشن و گل پونه می خواهد … نیما یوشیج
-
نمی دانم چه می خواهم بگویم
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:52
نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهانِ باز بسته ست درِ تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته ست “هوشنگ ابتهاج”
-
چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:46
چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست #حافظ
-
از شوق تماشای شب چشم تو سرشار
دوشنبه 5 خردادماه سال 1404 10:44
از شوق تماشای شب چشم تو سرشار آیینه به دست آمده ام بر سر بازار هر غنچه به چشم من دلتنگ جز این نیست یادآوری خاطره ی بوسه ی دیدار
-
سالها بر شیشههای پنجره از چوب نار
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:23
سالها بر شیشههای پنجره از چوب نار پردهها افتاده پر گرد و غبار با سرانگشتش نسیم، در به در مینویسد باز میآید بهار سالها در شور و ماهور و سه گاه میزند این دل نوای شام تار روی بال چون حریر شاپرک دست غم پاشیده گرد انتظار گل برای بلبل و بلبل برای باغ دل روی شانه میکشد، بار جدایی بیقرار خانههای با حریم از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:23
-
تو را که مینگرم،
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:22
تو را که مینگرم، سکوتت فریادیست بیصدا، چشمانت هزار واژه نگفته دارد، و لبخندت، نقابیست روی زخمی کهنه، که هنوز هم خون میچکد از آن در دلِ شب. تو را که مینگرم، تمامی جهان را میبینم، دختری تنها، با قلبی پُر از آتشهای خاموش، با رؤیایی که هر بار، در آستانه شکفتن، زیر پای بیرحمی له شد. اما تو، هنوز ایستادهای، با...
-
شعر شدم شور شدم شاعر سرمست شدم
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:21
شعر شدم شور شدم شاعر سرمست شدم شعر تویی شور تویی، شاعر مستان توام عشق شدم عاشق شدم مست و غزل خوان شدم عشق تویی عاشق تویی، مست و غزل خوان توام حمد شدم ثنا شدم، در پی جانان شدم حمد تویی ثنا تویی در پی جانان توام دل شدم دلدار شدم معشوق بی باک شدم دل تویی دلدار تویی معشوق بی باک توام عابد شدم زاهد شدم سالک و درویش شدم...
-
یه آدمایی ...
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:19
-
مثل شعـری که سـرودی و مخاطبش نبودم؛
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:18
مثل شعـری که سـرودی و مخاطبش نبودم؛ گیجِ پرسـه در کوچـه پس کوچـه هایِ تبـم تبـــر بردار ..! بزن ریشـــه ام را...! برای عاشقانه هایت ورق کن مرا...! بنویســم .. مچالــه ام کن .. و از نـــو ... من همان کتابِ اندوهگینــم که نوشتی وهرگز نخواندیَش! ساناز زبرشاهی
-
عبورید با چراغِ خاموش
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:18
عبورید با چراغِ خاموش از سطرِ کوچه های خوشبخت با قدم هایی آهسته رسید به نقطه سرِ خط شب هایی دهشتناک و نشست در عمق واژه ها آنجا که وسطِ دلتنگی ماه برای دیدارِ آفتاب به دنبال فانوسی در صفحه ی بعد میزند چنگ به خاطراتش زنی که برای تبرئه ی قلمش حروف را مجاب بر متنی نا معلوم می رقصاند شعرش را در اشتیاقی وصفناپذیر مهناز...
-
من لای سکوتِ عبورِ آدمها
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:17
من لای سکوتِ عبورِ آدمها خودم را جا گذاشتهام، در نگاهِ گنگِ پنجرهها یا شاید در گوشهای از چایِ سردِ بعدازظهرها. تمام شدم، بیآنکه کسی بداند چه طوفانی درونم گذشت، و در نگاهِ پر از افسوس پسرِ کار به دختری خندان خودم را، بیصدا، گریستم. رفتم، بیکفش، بیچتر، در کوچهای که باران نام مرا از دیوار شست. نه سلامی ماند، نه...
-
از هزاران علفی که روییده ،
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:16
از هزاران علفی که روییده ، ساز ناکوک باد، از کدام ترانه تهیست؛ که ناز هر کدام را که خرید نای رقصیدن نداشت ؟ نسیم هوسباز دست علف را که فشرد، کدام ترانه در بیخ گوشش خواند که به نرمی دور خودش چرخید ؟ علف ها باید رقص در باد را تجربه کرده باشند! وگرنه به دور خود چرخیدن ، دست افشانی در شروع بزم عاشقی ست. سید محمد علی وکیلی...
-
هرگز نمیبخشم تو را ، کَردی فراموشم چرا؟
یکشنبه 4 خردادماه سال 1404 11:15
هرگز نمیبخشم تو را ، کَردی فراموشم چرا؟ گفتی تو از پیشم نَرو ،امّا خودت رفتی چرا؟ آخه تو میگفتی که من، به عشقِ تو جون میدهم حالا به من میگی نزن ، حرفی اَزون روزا چرا؟ من تا به قیامت دیگه عاشق نمیشم تو چه کردی که اون آدمِ سابِق نمیشم آخه من تا به قیامت دیگه عاشق نمیشم تو چه کردی که اون آدمِ سابِق نمیشم _ قلبِ تو...
-
موهایت باد را میریزد
شنبه 3 خردادماه سال 1404 11:27
موهایت باد را میریزد لبهایت عطرِ دوردستِ برکه و بوسهات طعمیست که خواب را تلخ میکند. سیدحسن نبی پور
-
حال خوب
شنبه 3 خردادماه سال 1404 11:26
-
یک پله تا سقوط3/3
شنبه 3 خردادماه سال 1404 11:26
یک پله تا سقوط از هرچه خواهش و از هرچه خواستن تا قعر تا نبود افتادن از بلندی کاذب در تار عنکبوت با حجمی از نگفتن و باید نگفت با درد، با عذاب در وهم، در هبوط یک پله یک پله یک ارتفاع اندک ناچیز فریادی از شکستن بسیار از دل که نه، ازبغضِ مانده درگلوی سال های سال، نه _حالا شکستِ کمر هست در سکوت! در واپسین سقوط با دست و...
-
چه زیبا عشق را با چشم هایت
شنبه 3 خردادماه سال 1404 11:25
چه زیبا عشق را با چشم هایت به پای باورِ قلبم نشاندی نگاهت مرز دوری از خودم بود تو خواهی را به ایمانم کشاندی تو یعنی رازِ آغوشِ سعادت خیالِ عاطفه فردایِ راحت تو یعنی مرگِ اصحابِ شکایت حدیثِ فتحِ اندامِ رضایت تو یعنی حسنِ یوسف را خریدن زلیخایی شدن دردانه چیدن تو یعنی لمسِ دستانِ نجابت ترنجِ طعنه را ناکام دیدن تو مثلِ...