-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:21
-
دل کندن جسارت می خواهد
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:19
دل کندن جسارت می خواهد و ماندن در دوراهیِ تردید فقط هراس را از آشیانه ی امیدهایمان بال و پر خواهد داد. #مطهره احمدی
-
لحظه دیدار او شد آرزو
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:17
لحظه دیدار او شد آرزو و جهان تاریک تر چشم بر راه خشکید و دلی دیوانه تر و تنی بی روح اما زنده وطنی بی اشنا قلب من پر احساس شوق پراوز با او و رهی دور و دراز و زمستانی سرد منتظر مانده بیاید بهار چشمه ها خشکیدند چشم به راه باران مرگ افتاد به جان گل سرخ در نهایت من هم جامه خاکی خود را به کفن می بخشم دانه عشق تو را جانانم...
-
برگی نیست، نه حتی یک سایه،
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:17
برگی نیست، نه حتی یک سایه، شاخههایم لخت، بیپناه، در آغوش سکوت، تنها میلرزم، زیر سنگینیِ سرما. خودم را میبینم، در آینهی خیس شب، زنی که شکفت، اما شکوهش زیر برف گم شد. آیا شکفتن اشتباه بود؟ یا دنیا، آنقدرها زیبا نبود که تابِ درخشش مرا داشته باشد؟ صدای خودم را میشنوم، آوازِ ترانهای که ناتمام ماند، و در دل من، هزار...
-
نگو که خیال بود که پشت من گرم است
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:16
نگو که خیال بود که پشت من گرم است جهان، جهان تو نیست چرا که بی رحم است به خون رسیده کنون زخم های تنم به جای مرهمِ تو تنم پر از زخم است تو همدم لحظه های تلخ منی به استناد قصه ی تنهایی، این وهم است چه بی کسم میان هلهله های جهان به قلب خسته ام بگو کجا چنین رسم است تباه شد جوانی و نیامدی در دل بیا، هنوز هم، به انتظار، این...
-
چیزی به صبح نمانده
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:15
چیزی به صبح نمانده و نگاه های بی خواب من پر از انعکاس لبخندِ تواند چشم از آسمانِ شب برنمی دارم تا تو در برکه ی زلال چشمانم غرق شوی. #مطهره احمدی
-
دمی در اندرون خویش میچرخم
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:27
دمی در اندرون خویش میچرخم گهی چون موج و گاهی همچو گردابی پریشان دمار از روزگارم میستاند دلآشوب و غم و اندک خوشیهای نحیف کودکانه به کردارم که چشم عقل میدوزم پشیمان میشوم از دست تدبیر کج اندیشم هراسان جوشش سیر است و سرکه میان ذهن گَردآلود مغشوشم غبارِ وهم و تردید و تناقضهای سُکرآور به خلسه منجمد سازد هوای فکر...
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:26
-
نگاهت پادشاهی و
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:26
نگاهت پادشاهی و تنت مصداق ِ جمهوری تو مشروبی، می نابی تو تاک ِ پیر ِ انگوری تو یک صهیون افراطی منم خاکی بد اقبالم فلسطین توام بانو که دائم تحت ِ اشغالم تو حشدالشعبی و چشمت تجلی گاه حوثی ها منم اوکراین و چشمانت همان پهپاد روسی ها ترامپی خفته در چشمت که مرموز است افکارش اگر طغیان کند دنیا نخواهد شد جلودارش جنوبی داغ و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:25
-
شبها غرق در آغوش انزوا
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:24
شبها غرق در آغوش انزوا هنگامی که رویا آرام آرام در روانم می آرامد، انگشتم را در حلقوم قلم فرو میکنم تا شاید پس از عق زدنهای به اجبار واژه های جان پریش اما به بوی بهار نارنج بر بستر تشنه ی دفترم بچکاند،، تا به هنگامه ی بیقراری جاری شوند بر سنگلاخ تعقل به قلقلک دل حساس .. و عجب اینکه هر بار به جاده ی احساس، میان رد پای...
-
به بحر عشق بجز عشق
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:23
به بحر عشق بجز عشق ناخدایی نیست به شهر سوته دلان هیچ کدخدایی نیست به عهد ناز فروشان امید وار مباش هزار عهد ببندند یک وفایی نیست علی مولایی
-
همچون حباب
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:23
همچون حباب در خاطره ی روشنِ ریسه ها چراغانی کرده ای بن بستِ کوچه های تاریک را تا لبخندهای فراموش شده ام به ملیح ترین شکل ممکن در آینه ها بازی کنند. #مطهره احمدی
-
یک علی را یک خدا یک، کرد بچرخد تا فلک
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:22
یک علی را یک خدا یک، کرد بچرخد تا فلک شد ولیالله اعظم، بوتراب گردید اَلَک نورِ ذاتش جوهر بیحد، توحید شد جهان آفتابِ مهر، شد بر فرقِ هستی مشعلک بابِ علم و فضل و بابِ دریای شعور ساقی کوثر، امیرالمؤمنین، ذکر ملک بوتراب، سَکاندارِ آسمانِ طاهر است خیبرآرا، دلستانِ احمد است، کوهِ نمک در غدیر آمد ندا، از عرش سلطان حکم داد...
-
ناگفته هایم جاری اند
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:21
ناگفته هایم جاری اند تا وقتِ پناه آوردن به تو عصیان کنند و دیوان دیوان وقتِ رسیدنت شعر شوند. #مطهره احمدی
-
و من درحسرتِ نبودنت
پنجشنبه 5 تیرماه سال 1404 10:21
و من درحسرتِ نبودنت به دشتهای سرخ پناه آورده ام تا شعرهای نگفته ام جاری شوند د ر سکوتِ عمیقِ خاک جایی که گلها عشق را فریاد می زنند. #مطهره احمدی
-
گل سرخ گریست
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:07
گل سرخ گریست وقتی پرنده سوخت به آرامی در سینه ی آذرخش و شب با ردی از خاکستر پیکر خاموشش را تا سپیده بر دوش کشید گل سرخ هنوز از خاطره ی شعله میلرزد در گلدان شکسته ی صبح... داود دوستی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:06
-
نشستم من به تنهایی به زیر نور مهتاب4/4
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:06
نشستم من به تنهایی به زیر نور مهتاب دلم بیتاب و پژمرده، شبم همراز مهتاب صدای باد میپیچید میان شاخههای سرد دلم میگفت با گریه: "کجایی؟ دیر شد برگرد..." زمین در خوابِ تاریکی، ستاره غم گرفته دلِ من بیتو ای آرامشم، ماتم گرفته نه نایی مانده در جانم، نه یاری در کنارم فقط این سایهها ماندند به جای یادگارم تو...
-
چشمت غزل ، افسانه ام ، از من ، چرا رنجیده ای؟
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:05
چشمت غزل ، افسانه ام ، از من ، چرا رنجیده ای؟ عمرَت ازل ، ای نازنین ، از من ، کجا رنجیده ای؟ زیبا نَگر ، نازَت کشم ، نازَم بکش ، ای همدَمم عشقت منم ، ابروکمان ، از من ، جدا رنجیده ای ای دلربا ، شیدا شدم ، دردانه ام ، مینای من مهرَت گران ، ای بی وفا ، از من ، خطا رنحیده ای آتش زدی ، بر جان مَرا ، ای هم زبان ، گوهرکمان...
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:04
-
آشُفْتَهدِل، سَرْگَشْتَهچَشْمَم، دَر فَغـان اُفْتادِهاَم4/4
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:04
آشُفْتَهدِل، سَرْگَشْتَهچَشْمَم، دَر فَغـان اُفْتادِهاَم بَذْرِ عِشْقَم، دُور اَز آغُوش، دَر خَزان اُفْتادِهاَم دَر نَظَرْبازِیِ چَشْمَش ، آن هَیَاهُویِ جُنُون دَر تَلَاطُم مَنْ بِسانِ قایِقِ بیبادِبان اُفْتادِهاَم تِیغِ اَبْروْیَش چُو خَنجَر ، زَهْرآلود خَشْمِ او دَر کَمانْخانَهٔ اَبْرو مَنْ خَدَنگِ بیکَمان...
-
هر بار دستی دراز کردم4/4
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:03
هر بار دستی دراز کردم به سمتِ سایهات چیزی در من پس کشید... نه از ترس نه از غرور یک جور سکوتِ بینام، که نمیشد شکست. دوست داشتم دوست داشتنت را دوست داشته باشم، اما هر بار که چشم بستم برای با تو بودن پلکهایم خالی ماندند از تصویرت. رفتم... بارها، با هزار خیال و هیچکدام نگرفت به دلم. میدانی، دویدن به سمت کسی که قبل...
-
چگونه شعر می شوی!
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:02
چگونه شعر می شوی! وقتی انگشتانم را لمس می کنی و جوهر از واژه های بیرنگم می چکد، چنان بی اراده کلماتم جاری می شوند که دچار خلسه یی عمیق در پناهِ تن می شوم. #مطهره احمدی
-
تا تو در من نفس می کشی4/4
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:01
تا تو در من نفس می کشی نگرانِ برآورده نشدنِ هیچ آرزویی نخواهم بود قول می دهم. #مطهره احمدی
-
به ابرها خواهم گفت
چهارشنبه 4 تیرماه سال 1404 11:00
به ابرها خواهم گفت ازین پلک های بی رمق که در صُلحند با گونه های گُر گرفته از اندوه و کورانِ مداومِ اشکهای سرد که بی وقفه در حضور تارِ لبخندت هر روز می بارند. #مطهره احمدی
-
کودکانه دوستم بدار
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 14:37
کودکانه دوستم بدار مثلا وقتی مادرت گفت:این نه همان جا بنشین و برایم گریه کن...
-
که گفت سراپا وفائی؟
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 14:36
که گفت سراپا وفائی؟ غلط گفت:جفائی،جفائی،جفائی
-
میکشم رنجی که هرگز مستحقش نیستم
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 14:34
میکشم رنجی که هرگز مستحقش نیستم در حساب روز محشر کاش جبرانش کنند
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 3 تیرماه سال 1404 14:32