-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:32
-
دَرْ درون ام
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:32
دَرْ درون ام پر از آه هایی است که بی اختیار بیرون میریزد خطِ آخر اندکی قبل از رفتن فرار کردم بازی ،فیلم ،خیال پنجره ی اسمِ اعظم من یک دودِ بی صدا الهه قاسمی
-
و تو رفتی...
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:31
و تو رفتی... و من نبودم! نه برای گفتن نه برای دیدن نه حتی برای سکوتی ساده کنار رفتنت. باد فقط پرده را تکان داد و من، در میان چینهای نادیدهی آن لحظه گم شدم. سودابه پوریوسف
-
آمـــدم غـــرق تـــو باشـــم کـــه نجـــاتم بـــدهی
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:30
آمـــدم غـــرق تـــو باشـــم کـــه نجـــاتم بـــدهی تشــــنه لــــب آمــــده ام آب حیــــاتم بــــدهی مــــوج زیبــــایی تــــو لــــرزه بــــر انــــدامم زد کـــاش بــــا ســــاحل آغــــوش ثبــــاتم بــــدهی فرصـــت فکـــر نـــدارم شـــده ام غـــرق خیـــال بـــه حقیقـــت برســـم گـــر تـــو نجـــاتم بـــدهی آنچـــه...
-
از سلسله ی موی تو بر عرش رسیدم
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:30
از سلسله ی موی تو بر عرش رسیدم در عرش به معمای حضور تو رسیدم معراج من است در ره و پیمان تو بودن از عشق تو در منبر و محراب سرودن عشقی که تو بر خاک تن من تنیدی آموختمش چنان که بر من دمیدی در سینه ی ساحل تو آرام گرفتم آنگه که به آغوش تو پهلو گرفتم در ظرف من بی سر و پا بادهی نابی در جان من خاک نهاد شیرهی جانی من عبدم و...
-
کاش صدای سنگ بودم
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:29
کاش صدای سنگ بودم آرام تر از باران سکوت می کردم خسته تر از باد در امواج آفتاب رنگ خشکسالی می گرفتم من نیاصرم نیستم من روح تنهایی صنوبرم که بی شرفانی با تبر سینه دردآلودش را شرحه شرحه کردند کاش قبرم از جنس خون باشد ای کاش تابوتم بوی تزویر بگیر من آن جلاد تنهایی شب های خونینم من آن بانگ گوش خراش تابستانم برای سقط کردن...
-
شده دلتنگ یار بشوی؟
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:18
شده دلتنگ یار بشوی؟ چشم دل وا کنی و پاییز غزل خوان بشوی؟؟ شده همسفر باد بشوی؟ دست به دست یار دهی و قبله گاهش بشوی؟ شده لیلای مجنون بشوی؟ دل به دلدار دهی و همدم دلتنگی بشوی؟ شده غم را پای شعر بریزی؟ زیر سایه باشی و تپنده تر از نبض واژه ها بنویسی؟ شده رسوای عشق بشوی؟ در قفس شب باشی و باخیال شیرینش محزون بشوی؟ اعظم شیرازی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:16
-
در خیال خود رسیدم من به تو بیچون و چیست
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:16
در خیال خود رسیدم من به تو بیچون و چیست خندهات بود و نگاهت، وانگه آن دیدم که نیست این طرف را، آن طرف را، چشم من گشت و نبود تو نبودی، بغض بود و غم سرود و دل گریست متین شهیدی
-
من به دیدنت می آیم
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:15
من به دیدنت می آیم من هنوز منتظرم دم غروب شود گلها باز شوند ابر باشد ونمی ؛ بزند باران ببارد وصدای تو در باران بپیچد حصر تمام شود بیایم من باشم وتوباشی یک دنیا حرف انوقت که موشکی نباشد پهپاد ها از کار بیافتند پدافندها خاموش شوند انوقت که شیشه ها نلرزند بلکه دلها بلرزند از شوق دیدار به دیدنت می آیم وق تی سربازی قامت...
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:14
-
گویند که
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:13
گویند که «گیریم که پایان شب سیه سپید است عمری که تباه غم دوران شده پس چه؟!» ای دوست سخن ناشکر مگو که شاکر غم میگیرد آن جان جان از سخن تو قهر میگیرد سیه و سپید دو روی دوران است و بس این دوران برای دورویان است و بس گر نباشد تلخی دوران تاریکی تو کجا یابی امیدی بی غم بیزاری ز حرف هایم پند و اندرز بگیر در زندگی خویش...
-
زندگی
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:12
زندگی ،سلامی است میان سایه ی تاریک خداحافظ ها زندگی ،قصه ی بودن ما در کهنه کتاب افسانه ای طوفانها زندگی،درس قشنگی است که نشسته به تماشای مردودی ما زندگی ،داستان چرخیدن چرخ و فلک گاه بالا گاه پایین چیست رازش؟ کاش،میدانستم کدامین،،،، مبینا گلستانی پور
-
من از کدام شاخه سقوط کردهام!
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:12
من از کدام شاخه سقوط کردهام! که در شعاع پاییز میرقصم از کدام سحر جاماندهام! که در تمنای شب زمستان به بال های خونی ام، لبخند میزند در کدام باریکهی وهم، خودم را جا گذاشته ام که شاخه های کمپشت خورشید به سمت مهتاب میخزند... آری من در این نزدیکی زیر دامن شب پنهان شدهام. هستی ارزانی پور
-
یارب بیا این بار هم بر من خدایی کن
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:11
یارب بیا این بار هم بر من خدایی کن دل را به سوی معبد عشقت هوایی کن غم باز هم در خانه ی دل آشیان کرده امید قلب خسته ام مشکل گشایی کن از عشق و شوق و شور و شر این شهر خالی شد بر شهرسرد سینه ام فرمانروایی کن دریاست این دنیا،،من آن کشتی سرگردان در این تلاطم ها،،بیا و ناخدایی کن من بی وفا تر از تمام خلق این دنیا این بار هم...
-
برگشته ای چه دیر
چهارشنبه 11 تیرماه سال 1404 11:11
برگشته ای چه دیر قلم مرا از یاد برده است تو یادت می آید چشمهایم را که کودکانه می گریست و ... . سونیا رفیعی
-
گر از این بد روزگاران زخم ها دارم هنوز
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:50
گر از این بد روزگاران زخم ها دارم هنوز لیک میخندم که ظالم را بگریانم هنوز گر ز جور او بنالم حتم دان خوشدل شود پس چو زخمم میزند شاد و غزل خوانم هنوز سوختم از شعله و اشکم نمیآید دگر آتشی دارم فروزان و گدازانم هنوز این شرر گردد هزار و دوزخی بر پا کند خاک و خاکستر مبین ما را که ققنوسم هنوز عاقبت این آتشین ره بر گلستان...
-
بند بگسل، دل ز غم آزاد کن
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:50
بند بگسل، دل ز غم آزاد کن جان ز زندان هوای خود رها کن گر نهی دل بر زر و سیم این جهان چند جوشد درد سود و زیان؟ بحر بیپایان چو دریا جوشد چند جوید قطرهای خاموشد؟ عشق، سر مستی و آشوب ماست مرحم جان، چارهی محبوب ماست چون رها گردی ز قید این هوس نور جانت بشکفد، فارغ ز قفس گر به شمع عشق جانت روشن است با دل آزاد، همه عالم...
-
وقتی تب و تاب دلم از ریشه میجوشد
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:49
وقتی تب و تاب دلم از ریشه میجوشد وقتی که در ذهنم تب اندیشه میجوشد ... گویی درختی میشوم پر برگ و بارآور احساس من در قلب باغ و بیشه میجوشد ... قلب درخت عاشق این باغ و این بیشه از اضطراب لمس تیغ و تیشه میجوشد ... اما نمیخواهم که تسلیم تبر باشم وقتی تنم در فصل نو آغوش میپوشد ... آغوش فصل نو پر از عطر گل و رویاست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:48
-
الا ای غایب از دیده تمام جان من بودی
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:48
الا ای غایب از دیده تمام جان من بودی درون قلب پرمهرم تو بی پایان من بودی میان آرزوهایم وصالت بَه چه رویایی درون مصرع قبلی تو این و آن من بودی به خوابت دوش میدیدم نگار بیوفای من درون خواب شیرینم تو هم پیمان من بودی به زخم خنجر مهرت درون سینه فریادیست یکی مجروح عشق تو تو هم پایان من بودی قضا با هرکه در افتد شکافت قلب...
-
چشم بیمار من ای دوست دوا لازم شد
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:47
چشم بیمار من ای دوست دوا لازم شد دل آواره و سرگشته به جا لازم شد گفته بودی که بیایی سر بالین غمم پس کجایی که دلم باز تو را لازم شد؟ باغبانا چه به گلها زدهای، پژمردهاند فصلِ روییدنشان بود، چرا لازم شد؟ من همان شاعر دیروز، همان عاشق مست باز هم دفتر و دیوان و نوا لازم شد بادهای ناب بیارید که امشب دلِ من مثل یک مرغ...
-
انتظار را اینگونه به تکرار معنا کرده ای
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:46
انتظار را اینگونه به تکرار معنا کرده ای امید دیدار را به گوش نجوا کرده ای در خاطرم ز بودنت خانه ی رویا ساخته ای هان ببین که چگونه ز دل، شیدا ساخته ای کنون که کسی عهده نمی شود این رسوا را غنیمت شمار و دلخوش کن این بی پناه را صدیقه برنده گشتی
-
دارم پَرهایم را میشمارم:
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:46
دارم پَرهایم را میشمارم: یکی برای رفتن، دومی برای ماندن، سومی… برای سوختن! حمیدرضا سلیمانی کارکن
-
معصوم تر از آهوی دشت
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:45
معصوم تر از آهوی دشت زیباترین بانوی رشت کاش میدیدی با دیدنت چی به حال و روزم گذشت خوشبوتر از پیچک و یاس قلبت پر از عشق و احساس حق بده عاشقت بشم وقتی اینقدر نابی و خاص لطیف تر از گل انار آغوش تو عطر بهار بیا با دریایی از عشق قدم به ساحلم بذار آرمین محمدی
-
دل زِ دستِ غمِ پنهان به فغان است هنوز
سهشنبه 10 تیرماه سال 1404 10:44
دل زِ دستِ غمِ پنهان به فغان است هنوز چشم بر جادهی دیدار، نگران است هنوز سایهی زلفِ سیاهش به دلم آتش زد جانم از سوزِ غمِ او به زبان است هنوز دیدهام مستِ رخش گشت و دلم ویران شد خون دل بر لبِ خاموش، روان است هنوز نالهی عشق زِ هر گوشه به گوشم آید دل زِ سودای وصالش، نگران است هنوز در شبِ هجر، به یادت دلِ من میسوزد...
-
مینویسم هر شب از تو، شعرهای بیجواب
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:50
مینویسم هر شب از تو، شعرهای بیجواب با هزاران «شاید» و «اما»ی پنهان در نقاب دل به یک لبخندِ تو، دلخوش شد امّا بیدلیل پُر شد از تفسیرهایی که فقط بودند سراب گاه یک لبخندِ شیرین مینشیند بر لبت گاه سردی میدود در عمق کابوسی به خواب خواستم یک بار پرسم این سوال تلخ را دوستم داری؟ ولی لب بستم از بیم جواب چند شبی با چشمِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:49
-
چه بیرحمانه می تازی بر این جسم پر از دردم
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:45
چه بیرحمانه می تازی بر این جسم پر از دردم مسیرم خالی از احساس به دنبال تو میگردم پراز یاوه پراز پوچم پراز درد فراوانم تومغروری نمی بینی که من دریای از دردم شکستم بی سبب اما ندیدم سایه ی مهرت دلم می خواست برگردی تماشایت کنم هردم شنیدم رفته ای اما دلم خوش بود که برگردی حرام شد زود جوانی ام کنون پاییزم و زردم هرازگاهی که...
-
رویای من
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:44
رویای من رویای من شاید پر از آواز نیست دلتنگی ام از لحظه ی آغاز نیست قصری که در آن خاطره می ساختم جای تو تصویری به جز یک ساز نیست... #مطهره احمدی