-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1404 10:40
-
سراغت را از آب گرفتم
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1404 10:38
سراغت را از آب گرفتم سکوتش جاری بود و در آغوش زلالش ماه می رقصید بهانه ی نبودنت را به چشمهایش سپردم تا عمیق تر نگاهم کنی . # مطهره احمدی
-
از وقت تولد منِ نادان پی جنگم
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1404 10:38
از وقت تولد منِ نادان پی جنگم تا نان به کف آرم و بیهوده بخندم عمری از این خانه به آن خانه پریدم دیری است که نانی به کفم نیست بخندم این گرگ که با گله سر و سر بدی داشت چوپان و درنده بدیدم که دریدند نادان بشری، بودم و هی صبر نمودم بیهوده گذشت عمر و سرم نیست، به سنگم ایکاش در این دولت ما حجب و حیا بود ایکاش که در، کله من...
-
دلم تنگ است و
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1404 10:37
دلم تنگ است و پای رفتنم چون بید می لرزد زبانم بسته جانم خسته راهی سخت و دشوار است شب آهنگی غم آلوده سحر آکنده از آوای آن یار سفر کرده درختان سایه های مضطرب درها همه بسته و من در پیله ای با وسعت دنیا به شوق سوختن در گرد شمع هستی ام آرام می گریم که ناگه غرش رعدی صدایم می زند و بارانی که بوی خاک را در...
-
یاد روزای گذشته که که میاد سراغم
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1404 10:35
یاد روزای گذشته که که میاد سراغم اشک و مَشکم دَمِ هم، میبینم تو اتاقم خنده هات تو گوشمه هنوزم واسه اینه که دارم شمع میشم و میسوزم یکی حرف و صد تا لبخند و دل مهربونت تو سکوتِ گریه هام همش میشم پریشونت تو غریبونه ترین رفتن روزگارمی هم تحملِ غمِ این قلب بی قرارمی سر من قسم میخوردی که کنارم میمونی مثل بال و پرمی، دور شدنو...
-
سال هاست که دفتری دارم
چهارشنبه 18 تیرماه سال 1404 10:35
سال هاست که دفتری دارم در درونش هست سراسر خاطره این هوا سرد است، آتشی نیست که مرا گرم کند تا که فردای امیدم مرا زنده کند. آتشش خواهم زد، روشنی فانوس به ازآن لحظه تاریخ پر از تیرگی و خوشحالیست. جای امید اگر بود گواهی می داد چشمانم شاید امید بجای خاطره امده است فعل استقبال را امروز در کلاس درسم با صدایی از ته نای صرف...
-
سلام ای قلب بیتاب و بیدفاع من
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 10:30
سلام ای قلب بیتاب و بیدفاع من ای سادهدلی که بر هر پنجرهای گل میافشانی بیآنکه بدانی در آن خانهها کسی نیست نمیخواهمت نمیخواهمت برو برو آنسوی فهم آنسوی بودن جایی که شفقت معنای دیگری دارد خستهام از دهلیزهای روشنِ تو از مهربانیای که با خارهایش پای هر رؤیا را زخم میزند کاش فقط یکبار در جای من میایستادی و این...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 10:23
-
باز که چشم فلک رود خروشان شده!
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 10:21
باز که چشم فلک رود خروشان شده! باز لب جویبار تشنه و عطشان شده! موسم حج رفته و وقت عزا سر رسید! باز که نقّاش دهر غنچهی پرپر کشید! در حرم کربلا ولوله برپا شده! حضرت عبّاس (ع) باز یاور و سقّا شده! گرمی خورشید ظهر یاد حسین (ع) آورد! خستگی راه را در حرمین آورد! تربت درگاه او عطر بهشتی دهد! نوح خدابنده را قایق و کشتی دهد!...
-
می روم غریبانه با برگ
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 10:20
می روم غریبانه با برگ با صدای مرگ و با گلگونه های درد با خودم با تو به فراسوی خیالِ کلمات به آن سوی دریایِ جملات تا که دریابم آشنایی فصل را آبادانیِ دریا را می روم با درختِ زندگی به سوی چند رکعت باران تا که خدای جنگل را خشنودتر کنم خشنود کنم ابر را قطره را برف را و باد را که در کنارِ خیابان خانه به دوش شد امین تقوی
-
السلام علیک یاعلی بن الحسین یاسیدالساجدین.
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 10:19
-
ما چله نشینان سر کوی نگاریم
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 10:17
ما چله نشینان سر کوی نگاریم تا غمزه ز معشوق نبینیم، نگرانیم ما سحرگهان، هم نفس فرشتگانیم پرواز کنان تا بر دوست، چون ملکانیم ما نغمه کنان، چون مرغ خوش الحانیم چون همسفر باد صبا، مشک فشانیم ما در طلب عشق، ز اکوان نهراسیم تا گذر از هفت خوان، رستم دستانیم ما رهرو احمد، آن خسروی خوبانیم تا بال بیابیم و چو فطرس، برهانیم ما...
-
سقوط
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 10:15
باور کن حتی سقوط هم شکلی از پرواز است ـ آنگاه که برگ پیش از آنکه بیفتد رهایی را میچشد ما نیز چنینیم: در هر فراق، ناگهان میشکفیم، رنگ میبازیم تا رنگ بگیریم و در این زوال آگاهانه تنها نمیرویم پاییز، عارف رازآلود است ـ میرود تا بماند، خالی میشود تا پر شود و درمییابد بازگشت همان رفتن است در جامهای دیگر باور کن...
-
فرو می ریزد آن کاخ دروغین
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 10:14
فرو می ریزد آن کاخ دروغین که در خود ساختم. امان امان. کاخی از اشک کاخی از آه. که ذره ذره های رویای دیرینه ام سهم گین به زمین یاس خوردند! به کجا امان برم از آنچه دوش ماوایی بود و امروز چه بی رحمانه خرد می کند دانه دانه غنچه های رویا و امیدم. ای امان! دوزخی کو که به آن پناهی برم؟ که آتش به از اشک. به که بگویم انسجام...
-
تو را هرکجا که بخواهم تصور میکنم
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 10:12
تو را هرکجا که بخواهم تصور میکنم من با تو هزار خاطره ی مشترک دارم خاطراتی که تو یادت نخواهد آمد روز هایی که من با تو زندگی کردم تو را که در خیالم همیشه لبخند میزنی چگونه فراموشت کنم، که مهربان ترین بودی تو را آنگونه که دوستت دارم تصور میکنم و تو، آنگونه که دوست تر میداری زندگی کن غم انگیز نبود و عادلانه است حتی همین...
-
خلاصه می شوم
سهشنبه 17 تیرماه سال 1404 09:54
خلاصه می شوم در حرفهای به شعر نشسته گاهی سپید میشوند و گاهی نه تمام آنچه آرزو میخوانمش باخیال تو میبافم در پیله ی روشنِ ماه . # مطهره احمدی
-
ذهنم شده میدان مین خاطراتم
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:58
ذهنم شده میدان مین خاطراتم آرام و پاورچین قدم بردار گاهی حواست نیست.؟!،آهسته بر روی آن زخم قدیمی دست نگذار یک جنگ،یک کشور، هزاران مین یک قلب،یک خنجر، هزاران زخم زهرا فریدونی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:57
-
عزیزم
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:54
عزیزم دوستت دارم درقلبت احساس خفگی دارد میخواهد کمی بالاتر بیاید اصلا بیاید بیرون گشتی بزند هوایی بخورد بر زبانت بنشیند همان نزدیکیها پرسه ای بزند بنشیند درب گوش دلدار ولبخند را بر لبانش بنشاند و تا عمق وجودش رخنه کند خب لعنتی دیوار غرورت را بشکن دارد خفه میشود قلبت از اینهمه تلنبارشده های دوستت دارم نسرین شریفی
-
خاطر هایمان دود شد
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:53
خاطر هایمان دود شد سلام مرا برسان سوار بر باد علیرضا عزیزی
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:53
-
زندگی پُرنشیب است و فراز
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:51
زندگی پُرنشیب است و فراز گاه رنجش جان گداز گاه مهرش جان پناه گاه می سوزی در آن گاه می رقصی مُدام گاه تاریک است و تار گاه روشن مثل ماه گاه باران است و عشق است و امید گاه رنجی بی امان گاه می گریی در آن گاه می خندی به ریش دیگران گاه تنهائی و بی کس گاه در جمع عزیزان گاه لبریز جوانی گاه پیر و ناتوان گاه شور زندگی داری به...
-
پوزش پوزش،
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:46
پوزش پوزش، اگر شعرم با بالهای شکسته میآید. در این سپیدهدمِ غریب، کلمات در بازداشتگاهِ معنا سرگردانند حتی نجوایِ عشق پیش از آن که بر دیوارِ زمان بِخَزد، به برگِ معامله تبدیل میشود. پشتِ هر «دوستتدارم» خنجری از جنسِ ترس نهفتهست که رگهایِ اعتماد را میبُرد عشق را در دادگاهِ سودا محاکمه میکنند و اشک را با سندِ...
-
ما را گذر نبودی، از سایهات جدایی
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:45
ما را گذر نبودی، از سایهات جدایی اما تو بیوفایی، این عهد را نبستی دردی به جان ما ریخت، چشمان بیتفاوت ای کاش در نگاهت، یکبار دل ببستی با خندهات شکفتیم، با اشک تو خزانی یکباره به باد رفتیم، در حسرت جوانی بر بام ما نتابید، آن آفتاب وعده ما ماندیم و غروبی، در حسرت نهانی دل را به مهر دادی، اما نه با اقامت رفتی چو...
-
شوق پرواز صدایش قفس فریاد است
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:44
شوق پرواز صدایش قفس فریاد است فارغ ز جهان، در دل خویش بیداد است سازش به نکوهیده سخن، سوخته دل، شیفته را آه از رنج زبان، آشوب در این بنیاد است ویران به خرابات کسان، پژمرده دل و بیدرمان لاغیر که بر هستی خود، خرم و آباد است سرزنده و مسرور به اندک خوشی احوالات وارسته به هنجار زمان، بیگمان آزاد است مهربان گشت میان گذر...
-
نشانی خانه ات را بده
دوشنبه 16 تیرماه سال 1404 10:43
نشانی خانه ات را بده دستانم برای نوازش موهایت را کم دارد دردهایم آغوشت را مرهم می داند و فلسفه ی وجودیَت را به روی زخم ها به اشتراک می گذارد؛ به قدر چشم گذاشتنی ست فاصله ی ما در "قلب مقدس" تو را خواهم بوسید دیگر مهم نیست کجای جهان باشیم جغرافیا منحصر به ماست بهــــاره طـــلایی
-
امروز در میان آسمان بی انتهای شمال.!
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:20
امروز در میان آسمان بی انتهای شمال.! خورشید زیر چشمی نگاهی آتشین انداخت به ابر.!! دل ابر رفت برایش غش کرد.! خورشید رژگونه ای سرخ کشید.! لباس زرد طلایی اش بر تن کرد.! و از درخشانی اش ابر هم وسوسه شد.! چنان داغ بود تن خورشید؛ که ابر دیوانه وار بغلش کرد.! در هم تنیدند.!! صدای نفس هایشان در میان رعد و برق گم شد.!!! از تب...
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:17
-
هرچه که باشدش دهد، تا به درت گدا شود
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:16
هرچه که باشدش دهد، تا به درت گدا شود پرنده در هوای تو، بلبل خوشنوا شود خمار باده را ببین، فتاده در کنار من مست می نگاه تو، ز میکده جدا شود حلقه زلف وا مکن، بنده خود رها مکن بنده اگر رها شود، شیوه او خطا شود گلبن عشق روی تو، مهر و وفاست خوی تو نور تو در ضمیر دل، جام جهان نما شود چرخ و فلک به دست تو،قسمت ما چه میدهی گر...
-
دل و دینم همه بردی ونرسیدی به دادم
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:15
دل و دینم همه بردی ونرسیدی به دادم من ندارم طاقت دوری من دل به تو دادم زمین و آسمون من شیدا دیشب یکی بود خودم دیوانهِ دلبر ولی یارم غمین بود نیاد روزی که من از تو جدا شم نازنینم که مثل برگ گل پژمرده و زرد و غمینم همه عمرم همه قلبم به پای تو گذشته فدای قد و بالای تو که گویی از بهشته رویا جلیل توانا