-
عاشورای حسینی
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:14
-
وطن منظره ی محبوب هر قلبی ست
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:13
وطن منظره ی محبوب هر قلبی ست که جاده هایش تن آدمی را بوییده است هر جای دنیا هم که قدم زنی صدای تِق تِق کفشهایت به گوش خاک آشناست رقیه مرادی
-
آفتاب هم ایستاد
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:12
آفتاب هم ایستاد سایهها فرار کردند، فقط یک کودک ماند و تشنگی بیکران آسمان. زمین نفسکشیدن را فراموش کرد، وقتی تیرها پیکرِ نور را به خاکِ سرخ نشاندند... و تو، ای آینهی تمامقد خدا با لبهای خشکیدهات به تاریخ آموختی که عشق... همیشه تشنه میمیرد... علیرضا مذهب
-
زنده و پاینده در تاریخ نام زینب است
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:11
زنده و پاینده در تاریخ نام زینب است ثبت در دیباچه ی هستی پیام زینب است چرخ گردون در شگفت از اقتدار و شأن اوست طاق گیتی خم به پاس احترام زینب است گلشن سرخ شهادت تا به صبح رستخیز باصفا از اشک جانسوز مدام زینب است نهضت خونبار و عاشورای غمبار حسین تا ابد مرهون صبر و اهتمام زینب است بیرق دین نبی بعد از حسین ابن علی پایدار...
-
چه سال ها بنشینم در انتظارِ «سلام»...
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:09
چه سال ها بنشینم در انتظارِ «سلام»... که رفته سرور و در بند کرده پای غلام نگو «برو به سلامت» پس از «خداحافظ» سلامتم ز سلامت،مکن دریغ «سلام» نماز عشق به ارکانِ بحرِ خون من است تنم به صف شده و دل به جایگاه امام عصای ساعد تو آتشی به سینه فکند که اژدهای کلیمش به بر ،چو چوب درام تو رخ کشیدی و رفتی و زلف افشاندی و بعد از آن...
-
زبانم لال
یکشنبه 15 تیرماه سال 1404 11:07
زبانم لال نکند لقمه ی لبهای من در دهان دیگری باشد چه فکر فاحشه ای داری ای ذهن زخمی چه شد که من که از مردمان مودت بودم در قاره ی قیرگون قلبی قسی شعرم به شاخه ی گاوها وگندابه ها رسید به ماهیان دریای سرخ سوگند به مرگ بی صدای جلبک ها که بهشت عدن جاییست که اشکهای عاشقانه من باریده است مرجان مهرت را به سینه ی من بخوابان که...
-
نور آمد
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:11
نور آمد آمد که نماند شبم برجا ماند شهاب بود میثم نوروزی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:11
-
قلمها خردباد آری اگر ازتو نمی گوید
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:08
قلمها خردباد آری اگر ازتو نمی گوید که عزت هرکه میخواهد ازاین آلاله می جوید زمین سرخت ای میهن گواه روسفیدی شد وطن یعنی همینجایی که ازخون لاله می روید کجا میارزد آن جانی که ناافتاده درپایت به غیر از باشرف آخر مگر این راه می پوید؟ نشسته پای این مکتب میان روضه ها ماییم حسینی هرکه رامسلک زجانش دست می شوید محرم میرسد...
-
السلام یاقمربنی هاشم
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:08
-
بیمارم و تمام تنم مبتلا به توست
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:06
بیمارم و تمام تنم مبتلا به توست حسی عمود در بدنم مبتلا به توست دارو به درد مزمن من بیاثر شده این قرص مانده در دهنم مبتلا به توست من مرد میشوم که تو را مبتلا کنم اما عجیب ذهن زنم مبتلا به توست گفتی بمیر وراحتمان کن ولی چه سود وقتی جنازه و کفنم مبتلا به توست بیهوده آمدی که مرا مبتلا کنی بیهوده مبتلا شدنم مبتلا به توست...
-
من در این دنیا فقط یک رهگذر بودم
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:05
من در این دنیا فقط یک رهگذر بودم هیچ کس از خود نیازردم ،بشر بودم همچو رودی در گذر از کوه بگذشتم تا به دریایم رسیدم، در خطر بودم پاک دستم چون به دنیا بی نظر بودم بار دل بردم، ز ظلمت بر حذر بودم رهگذر دینی اگر داری زمن بگذر بارها در خیل مردم ،پرثمر بودم رهگذر بگذر،گذر را دست اهلش ده خسته ام منزل رسیدم ،در سفر بودم...
-
بیا تا همنوا با یار شویم، نغمه اش با من
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:04
بیا تا همنوا با یار شویم، نغمه اش با من به سویش پر کشیم، پروانه اش با من بیا تا همره جانان شویم، همراهیش با من چو درویش سر کویش شویم، خرسندیش با من بیا با من ز تاریکی برون شیم، مشعلش با من به اکوان چیره شیم، شاهنامه اش با من بیا با من به میخانه شویم، ساقیش با من چو رندان مستانه شویم، پیمانه اش با من بیا تا مثنوی گویش...
-
نشسته ام در انزوای تنهایی خویش،
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:03
نشسته ام در انزوای تنهایی خویش، در برابر افکارم به تو، زانو میزنم، تا به سجده گاه وصفت برسم... قهوه تلخ نبودنت را، با شیرینی یادت مینوشم.!!! عاشقی ست دیگر... گاهی تلخ، گاهی شیرین، گاهی هم هیچکدام..!!!! پیمان داوری
-
آنگاه که آغوشت را باز میکنی،
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:02
آنگاه که آغوشت را باز میکنی، پرواز گیسوانت را می بینم؛ در سرود صلابت باد! گریز لب هایت را می نگرم، که هوا خواه بیدادگری لب های من اند. جملگی، آواز ترانه های برون آمده از دهانت را می شنوم، که رقص خوش آشتی را ساز می کنند و دل سرگردان مرا به طرف جنون عشق وا می دارند. در بستر گونه های مهربانت که می نگرم، تلالو امید را در...
-
ای خدا ، دلواپسم امشب نگارم دیر کرد
شنبه 14 تیرماه سال 1404 11:01
ای خدا ، دلواپسم امشب نگارم دیر کرد ساعتی دوری از او ، دَه سال من را پیر کرد خواستم طاعت کنم عابد صفت با قصد قُرب چهره یِ زیبای او ذهنِ مرا درگیر کرد آنچنان رقصید دنیا پیشِ چشمم دلفریب تا به خود باز آمدم شیطان مرا تسخیر کرد روزگارم سال ها با درد و غم مَانوس بود اشک ها و سجده های نیمه شب تاثیر کرد دوش گفتم کیست بهر...
-
غصه های دل ما را که نفهمید کسی
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:48
غصه های دل ما را که نفهمید کسی گریه هایم همه در سینه ی من دریا شد.. و نه معنای سکوت و غم پنهان مرا آسمان گوشه ی چشمان تَرم معنا شد... فرزانه فرحزاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:48
-
می خواهم از عشق بنویسم
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:46
می خواهم از عشق بنویسم با قلبی که مسلول شلیک نفرت است می خواهم از باران بنویسم به آسمانی که خون می باردش از زمین می خواهم از پنجره بنویسم رو به سنگ تاریکی چراغ می خواهم از سپیده بنویسم در فلق که چادرش خونی ست در هاله خاک رنگین کمان سرخ سپید سبز و آبی آسمانش از شفق تاریک است میخواهم از ستاره بنویسم در چادری که آتش...
-
آتش زیر خاکستر دودش توی چشم خودش می رود
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:45
آتش زیر خاکستر دودش توی چشم خودش می رود خر از جایگاه خودش در جنگل ناراضی بود شیر نشاندش سر جای خودش آهنگر وقت شناس روزی زرگر می شود عیار سمعک را حرف شنوی صاحبش مشخص می کند آتش زیر خاکستر آتش بدون دود است زرگر وقت نشناس قلابی است کیماگر حرفه ای بدلکار است ماهی یی که ادعا می کرد به تور ماهیگر زده است قلابی از آب درآمد...
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:44
-
دلم میخواست باشی تکیهگاهم،
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:43
دلم میخواست باشی تکیهگاهم، نه زخمی بر تنم، نه اشتباهم. میونِ جمع، میخندیدی با من، ولی در خلوتت بودم فقط «چَن» به لب گفتی که دلت با من یکی است ولی چشمات به دنبالِ کسی است همیشه وعده دادی، هیچ نشد، درختی بودم و بارم هیچ نشد. تو از اول نخواستی عاشقی رو، فقط بازی گرفتی صادقی رو. من اون بودم که دیر فهمیدمت، که باید...
-
خاطرت در ذهنم آب میشود
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:42
خاطرت در ذهنم آب میشود ،قطره های سوزانش میچکد روی قلبم میسوزد عمیق..طنین دلتنگی در روحم میپیچد ،خنجری میشود در جانم و آهی سرد ... فروغ دراهکی
-
هرکه از خویش گذشت از دل و دین، من بودم
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:40
هرکه از خویش گذشت از دل و دین، من بودم هرکه وا مانْد در آن سیر زمین، من بودم هرکه با رفتن تو سوخت و لب باز نکرد آنکه از خویش تهی گشت چنین، من بودم رفتی و جمع شدند از همه سو مدّعیان آنکه میماند ولی دور نشین، من بودم دشمنم گرچه رسید آخرِ شب تا آغوش پیشتر از همه اما به کمین، من بودم با همه زمزمه کردند غزلهای تو را...
-
کربلا ای حرم و تربت خونبارِ حسین
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:24
کربلا ای حرم و تربت خونبارِ حسین میرسد نالهٔ ما از دلِ آوارِ حسین لالهها سوخته در دشت، ز تیغ و عطش خون فشان گشته زمین از غمِ سالارِ حسین از لب خشکِ علیاصغر صدایی نرسید کوفه بیشرم شد از چهرهی دیدارِ حسین روی نی، خطبهسراییست به خوننوشته آسمان خم شده در ماتمِ گفتارِ حسین پرچم عشق، هنوز از دلِ شب میگذرد با...
-
برایم سخت است
جمعه 13 تیرماه سال 1404 10:23
برایم سخت است بیاد آوردن آن شب که ماه گریست ظلمت شب در آن شب مهتابی مرا مبهوت بودن ماه و تاریکی نبودنت کرد نخواستم عطر حضورت را فراموش کنم برایم باور نکردنی بود رایحه یاس سپید هنوز در فضای زیر درخت اقاقیا به مشامم میخورد تو رفتی مهتاب غروب کرد قلبم یخ زد آسمان بی ستاره شد زمین خودش را به خواب زده آن شب ماه هم کنار من...
-
ما کجا و دل ما کجا ، شما بزرگواری
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:37
ما کجا و دل ما کجا ، شما بزرگواری که به لبخندی گهی برچشم ما پا می گذاری آرزوها که بلند و دست، کوتاه، چه می شد بر زمین بایرِ ما بشوی چو رود ، جاری روشنی بخش مجالسی و ماه شب تاری گرچه مال ما نمیشوی فقط پشت حصاری به همین راضی و مشتاق به دیدار شماییم از همه دور شدیم بس که به دل اثرگذاری لا اقل بگو شما که قدرت معجزه داری...
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:36
-
من عاشق خدای درونم به ملک خویش
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:34
من عاشق خدای درونم به ملک خویش مدهوش بیکرانه های جنونم به ظلم و ریش به کجا چنین شتابان که چنین روا نباشد ره و رسم عشقبازان به جز از وفا نباشد در این سودا گریزی نیست از رنج و ستیز چو نشمرده ره پا نهادی، به قلزم اسیر ای دل تو خود باش و صفا در دجله انداز بی انتظار از اینکه ایزد در بیابانت دهد باز ای آفتاب حسن، بتابان...
-
لبخند بزن
پنجشنبه 12 تیرماه سال 1404 11:34
لبخند بزن پیش از آنکه آتش خفته در لبهای ما دوباره بیدار شود صلحی ناپایدار میان دو سنگر سرخ لب تو و لب من در کمین تکرار انفجار. سیدحسن نبی پور