-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:32
-
سرزمین من
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:29
سرزمین من من جای جای این زمین را میپرستم هر نقطه از این سرزمین را میپرستم من هر نفس گویی برایش جان ندارم من خانه ی گرمی به جز ایران ندارم. #مطهره احمدی
-
من، زنی ام که کلمات را با عطر تنم می نویسم...
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:25
من، زنی ام که کلمات را با عطر تنم می نویسم... نه برای ادبیات، برای دلتنگی های شبانه اش. من از واژه ها لباسی دوخته ام که هر وقت دلت گرفت، تنت کنی و بخوابی... با صدایم خواب را نوازش می کنم و با نگاهم،شعر را بیدار. نپرس چرا می نویسم من شاعره ام، حتی وقتی چای می ریزم، یا موهایم را شانه می زنم. این صفحه پنجره ای است به...
-
نرو ای عشق پر از خاطره، از دست نرو
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:24
نرو ای عشق پر از خاطره، از دست نرو سمت بیراهه و تنهایی و بنبست نرو ... بروی، دور شوی، محو شوی، گم بشوی یک نفر پشت سرت چشم به راه است، نرو ... از همان ثانیه که مهر تو بر دل افتاد جان به جان تو و جانان تو پیوست، نرو ... تو که هر خاطرهات مست کند قلب مرا از کنار من عاشق، من سرمست، نرو ... تو از این قله، از این اوج، از...
-
کاش نبودم تا اینگونه نبینم تو را
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:22
کاش نبودم تا اینگونه نبینم تو را شکسته در باد،بیصدا میان جمع با چشمهایی که چیزی نمیگویند اما همه چیز را فریاد میزنند دستم کوتاه است،از نوازشِ شبهای بیپناهیات و صدایم در گلو مانده همانجا که اشک نمیریزد،اما میسوزد... کاش نبودم که نبینم چگونه زمان تو را از خودت دور کرده است کاش نبودم،تا نبینم که چگونه لبخندت...
-
ای آسمان احوال ما را خوب میفهمی
دوشنبه 9 تیرماه سال 1404 11:11
ای آسمان احوال ما را خوب میفهمی دلتنگی این روزها را خوب میفهمی بغض فرو خورده،،،نباریدن سنگینی حال و هوا را خوب میفهمی یک باره و بی بونه باریدن نازک دلی بعد از جفا را خوب میفهمی عاشق شدن بر روی ماه و مهربانو دل خون شدن از هجر ها را خوب میفهمی پاییز، باربستن ها و رفتن ها تنها شدن با کوچ ها را خوب میفهمی زهرا فریدونی
-
دل فشردن را رها کن، ترکِ صد آزار کن
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:43
دل فشردن را رها کن، ترکِ صد آزار کن مشت بگشا، زان قدح این تشنه را سرشار کن ناگهان بنشین برم در باد و از رویا مرا باز با سنتورِ مو بر شانه ات بیدار کن هر قدم در خانه از دامانت ای دامن کشان گل بیفشان و گلیمِ کهنه را گلزار کن حلقهِ درویش را آن لعلِ نورانی ببخش خاتمِ جم را به تکریمِ لبم وادار کن گر چه شب، اندوه بر پیشانیِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:42
-
به دنیا پا نهادی و من ازشوق تو باریدم
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:41
به دنیا پا نهادی و من ازشوق تو باریدم وغم ها پاک شد از دل، چو رخسار تو رادیدم گلستانی ز گل بودی شبیه غنچه ی نو رس هزاران بوسه از عطر نفسهای تو می چیدم چنان مهرت دوانده ریشه در عمق وجود من که بر دنیا و غم هایش درون خویش خندیدم در آن شب های ظلمانی شدی مهتاب چشمانم رخت چون فجر امیدو وجودت نور خورشیدم همان صبحی که روییدی...
-
چو خورشیدی که می چرخد همیشه بر مدار خویش
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:40
چو خورشیدی که می چرخد همیشه بر مدار خویش دلم دلگرم یار خود سرم سرگرم کار خویش در این دنیا گذارم تا که افتادست برتو عشق نمی خواهم کسی را جز تو بینم در گذار خویش جهان صیاد و ما جمعی گرفتاران دام او گرفتاریم اما او رها کرده شکار خویش نبر حسرت نخور غصه که هر کس عالمی دارد نشو غمگین کسی ناورده ات گر در شمار خویش اسیر خاک...
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:38
-
ببار که خشکیده اند
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:35
ببار که خشکیده اند آرزوهای سبزمان همان که هر بهار چّپرهایی از خیال دورتادورشان بافتیم و به هوای داشتنشان گندم های قد کشیده را گره زدیم. #مطهره احمدی
-
چو یک سر بریدند، چند سر رویید
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:34
چو یک سر بریدند، چند سر رویید ز خاکم به جایم دلی پر کشید نه از خاک بودم، نه از باد و دود که آتشنهاد از درونم سرود زمین خوردنم درس برخاست بود دل من، فقط با عرق راست بود به هر زخم تمرین، درخشان شدم به هر بار افتادن، افراشته شدم به هر حلقهی تشک، آتش زدم به پا خاستم، بار دیگر زدم نه ترس از شکست و نه وحشت ز درد که در من...
-
بگو که می شود
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:32
بگو که می شود باز هم مستجاب شوی و جرعه ای آرامش از سخاوتِ آبیِ دستانت عطشِ حریصِ بی پایانم را سیراب کند. #مطهره احمدی
-
دلم، کنار نگاهت جوانه زد،
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:30
دلم، کنار نگاهت جوانه زد، چون شکوفه در نخستین بوسهی باران. دستت نسیمی نرم که خواب را از پلکهای خسته ربود. لبخندت، پاره کرد شب را و ماه ریخت آرام بر شانههایم. با تو، رنگیست دنیا بیش از خوابهای دور. صدایت پرندهایست که در باغ سینهام آشیانه ساخت. ای کاش تا ابد در حریر نفسهایت گم میشدم… شیوا فدائی
-
بی اسلحه در جنگ نبودی
یکشنبه 8 تیرماه سال 1404 11:22
بی اسلحه در جنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
-
صدای دلنشین تپش قلب تو
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:30
صدای دلنشین تپش قلب تو آوای شب های تنهایی من بود نغمه های شورانگیز تو آوای روزهای دلتنگی من بود هر سخن نجوا گونه ات آوای شب و روز من بود افسون کلام عاشقانه ات دلم را آتش می زد زبانه شعله سوختن شمع بال و پر پروانه وجودم را می سوزاند دیر و کاشانه ام مملو بود از آوای باران پاییزی که عاشقی را تجلی می داد بارها شنیدن صدای...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:28
-
دوستت داشتم، اما خندهات سهم دگر
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:27
دوستت داشتم، اما خندهات سهم دگر هرچه کردم تا بمانی، دل نبستی، بیخبر آمدی، اما نه با دل... با نگاهی نیمهکار رفتی و جا ماند در من، حسرتی تلخ و گذر با خیالت شب به شب گفتم که شاید بشنوی حرفهایی را که در دل داشتم، با چشمِ تر سایهات افتاد هر سو، جز کنار سایهام نام من هرگز نخواندی، در دل آن دفتر رفتهرفته رنگ باختی در...
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:27
-
میشنوی بگو مرا هرچه بگویمت دلا
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:26
میشنوی بگو مرا هرچه بگویمت دلا گر بروی زپیش من نیست دلت زمن جدا خانه ی من سرای تو سینه ی من برای تو خنجر خود بکش بدر از تن من تو دست و پا مهر تو کرده ام دلم پای دهی دهم سرم نیست مرا به باورم دست مرا کنی رها هرچه مرا شکسته ای دست مرا تو بسته ای بند ز من گسسته ای دل به تو گشته مبتلا بیشتر انعکاس تو تکه به تکه می کند...
-
برخیــز و بیــا پیشــم تــا پــیش تــو جــان گیــرم
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:25
برخیــز و بیــا پیشــم تــا پــیش تــو جــان گیــرم بـــیتـــاب تـــوام جانـــا پـــیش تـــو تـــوان گیـــرم مــــائیم و ســــکوت و غــــم تنهــــایی و تنهــــایی ســـازی بـــزن از شـــادی تـــا رقـــص از آن گیـــرم تـــا چنـــد نهـــان باشـــی تـــا چنـــد چنـــین باشـــم از دور بـــر آن رویـــت هـــی بوســـه نهـــان...
-
پاییز شد، امّا دلم، سرد از زمستان تو بود
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:24
پاییز شد، امّا دلم، سرد از زمستان تو بود اشکم نه از باران که از، اندوه پنهان تو بود هر برگِ زرد افتاده بر، خاک خیابان خزان آیینهای از حال من، زخمی ز طوفان تو بود خورشید اگر پژمرده شد، تقصیر شبهایم نبود آن تیرگی کز دل گذشت، افسون چشمان تو بود در سینهام آتش بزن، ای شعر بیرحمِ سکوت این شعلهها از آتشِ، اشک فروزان تو...
-
تیر آرش با کمان آن دگر افسانه نیست
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:21
تیر آرش با کمان آن دگر افسانه نیست باورش آسان شد و باذهن ها بیگانه نیست برد موشک ها چه خوب تفسیر کرد شاهنامه را گر چه پشت مرز ما آن لشکر تورانه نیست برقی از آن قلب مظلومان عالم را ربود دشمن صهیون دانست صاحب آن خانه نیست مرز ما شد آن فرامرزی که آن آمد فرود در فرامرزان ایران جای هیچ بیگانه نیست گر چه امروز جای سرداران...
-
... دلم هرگاه برای آغوشت
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:21
... دلم هرگاه برای آغوشت تنگ می شود بر زانویت سرم برای تماشای _ رویا سنگ، _ گونهِ _ تنهایی ام گل می زند و غریبی ام بر رودی از رنگ، میان تو وُ من، پل! محمد ترکمان
-
تو بهم زندگی میدی
شنبه 7 تیرماه سال 1404 11:20
تو بهم زندگی میدی مثه دلتنگی ماه و ، مثه لبخند ستاره مثه حسی که پرنده ،به لب پنجره داره مثه بغضی که نشسته،تو ی چشم خیس بارون مثه احساس یه چشمه ، به دل گرم بیابون تو بهم زندگی میدی..........
-
سینه ام را میگشایم تا غم افشانی کنم
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:29
سینه ام را میگشایم تا غم افشانی کنم تا کجا احساس را در قلب زندانی کنم خنده هایم را نشان دوستانم میدهم گریه هایم را ولی افسوس پنهانی کنم با سکوتم پیله ای پیچیده ام در حنجره تا درون خویشتن تنها سخنرانی کنم آدمیت بین آدمهای دنیا سخت بود پس نمیخواهم دگر رفتار انسانی کنم گوشه ای خلوت گریزم تا بیابم خویش را گر تمام عمر هم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:26
-
دلی اینچنین فریاد بر می آورد :
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:24
دلی اینچنین فریاد بر می آورد : ای که من درون تو اینچنین می تپم آیا تا کنون فریاد دلی را شنیده ای٫ آیا تا کنون از خود پرسیده ای دل آرام اگر طغیان کند چه خواهد شد فریاد دل شاید در دمی نمایان شود آیا هیچ می دانی هردلی زبانی دارد زمانی و مکانی هم برای زیستن دارد چه در قصر باشد یا که پای درختی خشک فرقی نیست چون هر دلی...
-
سفر آغاز شد، جانا، که دل در راه بیدار است
جمعه 6 تیرماه سال 1404 11:22
سفر آغاز شد، جانا، که دل در راه بیدار است سرابی در دل صحرا، نشان از عشق و دیدار است در این راهی که میپویم، تو را هر سو صدا کردم ولی هر پیچ این جاده، پُر از غمهای تکرار است به هر منزل که پا بستم، نشانی از تو پیدا شد ولی پایان این رویا، چراغی ساکت و تار است اگر روزی به یاد من، در این ویرانه بگذشتی بدان این دل شکسته،...