-
یک روز می فهمی که عاقبت ،
شنبه 31 خردادماه سال 1404 11:00
یک روز می فهمی که عاقبت ، این تویی که برای خودت می مانی و آدم ها هرچقدر هم عزیز و هر چقدر هم نزدیک ؛ دنبالِ زندگی و آرزوهای خودشان می روند . روزی به خودت می آیی ، روزی که تارهای سفید موهایت در نبرد تن به تن با تارهای سیاه ، پیروز شده اند ، و تو مانده ای و حسرتِ کارهایی که نکرده ای ، لذتی که نبرده ای و زمانی که برای...
-
آسمان زاده عشق است ؛ندانی هرگز
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:53
آسمان زاده عشق است ؛ندانی هرگز که چرا عمق نگاهش به زمین افتاده
-
زن اگر دوستت داشته باشد
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:47
زن اگر دوستت داشته باشد میتواند برای پاسخ به دعوتِ تو برای نوشیدنِ قهوه از پاریس تا دمشق بیاید و اگر قلبش را به روی تو ببندد خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد ! | نزار قربانی |
-
با رفتن آدمها از زندگیت هربار چیزی رو از دست میدی.
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:46
با رفتن آدمها از زندگیت هربار چیزی رو از دست میدی. بار اول احساس میکنی که دیگه عاشق نمیشی؛ یعنی حس عاشق شدن رو از دست میدی. اگرچه بعدها دوباره تجربهش میکنی اما شدتش دیگه مثل دفعه ی اول نیست. بار دوم چون سخت تر اعتماد کردی، وقتی میره، اعتمادت رو به آدمها از دست میدی. تاجایی که حتی به انتخاب های خودت هم اعتمادی...
-
ـگاهـی نباش...
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:45
ـگاهـی نباش... خودت را بردار و کمی دورتر از قافـله بایست ... وجودت را از همه ی آدم های اطـرافت دریغ کن ببین چه کسی نبـودنت را حس می کند ؟! چه کسی حواسـش به حال و احوالات توست ؟! سکـوت کن و منتظر بمان ... و ببین کدام آدمِ با معرفـتی برایِ پیدا کردنِ تو، پس کوچـه های تنهایی ات را زیر و رو می کند ؟ کدامشان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:42
-
سوزنده تر از تو من ندیدم دردی
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:40
سوزنده تر از تو من ندیدم دردی ای عشق ببین چه بر سرم آوردی از گوشه عزلتم کشیدی بیرون انگشت نمای خاص و عامم کردی
-
پیر اگر باشم چه غم
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:39
پیر اگر باشم چه غم عشقم جوان است ای پری وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری
-
بهار که نزدیک می شود
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:37
بهار که نزدیک می شود گامهایمان را برای تصمیم های تازه استوارتر ... و مصمم تر می کند غبار گذشته را کنار می زنیم و به شکوفه ها و جوانه ها درود می فرستیم که زایش زمین آغاز دوباره را به ما و جهان هستی ... گوشزد میکند آرش مسرور
-
خورشید،
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:34
خورشید، در چادرِ زرینِ صبح میچرخید و خندهی گلها کوچه را بیدار کرد ... دلِ من با نسیمِ اولِ فروردین کفشهایش را درآورد و دوید، روی چمنِ خیال بیآنکه نگرانِ هیچ بود و نبودی باشد ... درختان، برای گنجشکها دست میزدند و چای خانهی کوچکِ دنیا عطرِ بهار را دم کرده بود ... چه مهم است که جهان گاهگاهی بینظم میرقصد؟ مگر...
-
بی هیچ نشانی، پیِ دیدارِ تو بودم
جمعه 30 خردادماه سال 1404 11:33
بی هیچ نشانی، پیِ دیدارِ تو بودم در گیرِ تو وسخت، گرفتارِ تو بودم آنجا که تو را بَخت، نشانَد به عزیزی با قیمت جان، کاش خریدار تو بودم در وادیِ مجنون شدگان، نیست بهاری باغِ گل اگر بود، فقط خار تو بودم تن مانده کجایی، که شفا از تو بگیرد از دردِ جنون، لیلیِ بیمار تو بودم پلکی نزدم هیچ، که شاید خبری شد چشمانِ سحر دید، که...
-
پدر موشک ایران که شود تهرانی
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1404 11:25
پدر موشک ایران که شود تهرانی نشود قسمت دشمن به جز این ویرانی ما قسم خورده ی عشقیم وشهادت جاریست! سهم ما هست پریدن نه قفس،زندانی...
-
دُر دانه ای در قلب من دائم خدایی میکند
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1404 11:22
دُر دانه ای در قلب من دائم خدایی میکند چشمم همیشه بوسه ای از وی گدایی میکند همچون غزال بینوا در دام او هستم اسیر از شوق دیدارش دلم هر دم صفایی میکند
-
گرچه این شهر شلوغ است
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1404 11:19
گرچه این شهر شلوغ است ولی باور کن آن چنان جای تو خالیست صدا می پیچد....!
-
بااینکه پراز تهی ست دستاوردم
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1404 11:17
بااینکه پراز تهی ست دستاوردم کنکاش نکرده تاکنون دلسردم ای رهگذران خبر ندارید از من؟! چندیست که دنبال خودم می گردم
-
جز وصف پیش رویت
پنجشنبه 29 خردادماه سال 1404 11:15
جز وصف پیش رویت در پشت سر نگوییم رو کن به هرکه خواهی گل پشت و رو ندارد
-
دشت سرسبز، دلم میخواهد
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:45
دشت سرسبز، دلم میخواهد بلبل مست و غزلخوان که دلم میخواهد خانه ای خشت و گلی، بامش سبز نهر آبیست روان، که دلم می خواهد صبحگاهان، بعد خوابی آرام نان تازه، خامه سرشیر، دلم می خواهد چایی آتشی و دوددی بلدرچینی (چای پاکتی قدیم کارخانه بلدرچین) باهمان طعم قدیمی ش، دلم می خواهد بازی الک دولک دیدن و اشک و لبخند شرطی تشتک...
-
که بودکه شبیخون، به گلستان ما زد ورفت
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:44
که بودکه شبیخون، به گلستان ما زد ورفت خنجری به قلب پاک و ساده ی ما زد ورفت *** که بود که زِاو گریه وحسرت و آه مانده است دلی غمینُ بغضُ سکوت، برجای مانده است *** که بودسنگ بَر،بِرکه ی آرام دل پراند و رفت مشتی چرا؟چراهای تلخ،درمغزجای دادورفت *** جواب این سوال تمام هم وغم شده است جزعشق و وفایت بگو گناهم چه بوده است...
-
چیزی به صبح نمانده
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:41
چیزی به صبح نمانده و نگاه های بی خواب من پر از انعکاس لبخندِ تواند چشم از آسمانِ شب برنمی دارم تا تو در برکه ی زلال چشمانم غرق شوی. #مطهره احمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:40
-
طبیب من دوایم ده که محتاجم دوایت را
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:40
طبیب من دوایم ده که محتاجم دوایت را به جان آمد دلم زین درد،بنوشانم شفایت را مرا درمان کن از این درد که دیگر تابم آخر شد مگیر از سینه ام جان و امید آشنایت را چه شب هایی نخوابیدم به یادت تا سحرگاهان ولی حالا که محتاجم نصیبم کن دعایت را دلم چون شمع میسوزد ز داغت بی صدا هر شب چه سان پنهان کنم از خلق غم و درد و بلایت را...
-
در خلوت خود خیره به تو در قلبم
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:39
در خلوت خود خیره به تو در قلبم رفتی تو ولی هنوز من بی تابم ای کاش کنم باز دو چشمم شاید یکباره بفهمم که فقط در خوابم امیرحسین دوستی
-
تب عاشق شدن من دوبرابرشده است
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:38
تب عاشق شدن من دوبرابرشده است شاعری عاشق یک شاعردیگر شده است شعردرشعردرآمیخت ومعجون شده است بوسه دربوسه درآمیخت ومحشر شده است وصف چشمان توببریست که دررویایش همچنان درافقی دورشناورشده است گفت بایدکه توراازدل رویا دزدید به خداعشق که درچشم توکافرشده است همه گفتندکه شاعرشدنم بیهوده است شعرخوب است چنانچه به تومنجرشده است...
-
مرا خواهم چو حیدر مست بودن
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:38
مرا خواهم چو حیدر مست بودن وز جمال زلف یارش هست بودن مرا خواهم به ره درویش بودن به ذکر یا علی، هم کیش بودن مرا خواهم عمل اخلاص بودن چو مولایم علی مخلص بودن مرا خواهم یتیم داری نمودن چو مولایم پرستاری نمودن مرا خواهم دگر هشیار نبودن به جز مولای خود همیار نبودن حسین محمود
-
آسمان آبی نیست
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:37
آسمان آبی نیست حتی رنگین ترین خاطره ها به خاکستر نشسته اند و گندم زارها خوشه های نارسشان را به تنِ داغِ خاک سپرده اند. #مطهره احمدی
-
گفتم ای شمع تو را بهره ز ایثار چه هست ؟!
چهارشنبه 28 خردادماه سال 1404 11:36
گفتم ای شمع تو را بهره ز ایثار چه هست ؟! سوختی قامتِ جان ، مشعلِ سر مانده به دست ! گفت هر کس که چو من شعله ی دل داده به شب... آتش از مرگ دگر بر نخِ کامش شکر است سحرفهامی
-
در تهِ انبارِ پُر خاطرهی دنیای ما،
سهشنبه 27 خردادماه سال 1404 10:21
در تهِ انبارِ پُر خاطرهی دنیای ما، این کودکیست که از تهِ دل میزند به لحظههای بیریا، لبخندها… دقتش، در لحظههای واقعیست؛ خندهاش، شفای دردِ آدمیست. سجاد ابراهیمی
-
نه آن صیدم که هر صیاد بتواند شکارم را
سهشنبه 27 خردادماه سال 1404 10:20
نه آن صیدم که هر صیاد بتواند شکارم را نه آن بیدم که هر بادی تکاند شاخسارم را من آن شیرم که شیدا شد به ناز چشم آهویی شکارم کرد و عشقش برده از جانم قرارم را علی کسرائی
-
الهی که در راه راستش تو باشی پاینده
سهشنبه 27 خردادماه سال 1404 10:19
به نام مهربان خدای بخشاینده الهی که در راه راستش تو باشی پاینده مگر چه حرفی حق تر از کلام رب العزیز تو گر جوینده باشی عاقبت می شوی یابنده به شکرانه آبی خوش که از گلو رفت پایین الهی خدا خداییش بکند و تو هم باشی بنده رزق کدام موجود است که نیست دست رحمانش تلاش در راه کج نکن که آخر تو باشی بازنده پنجره گر هوا سرد است...
-
امشب چنان لبخند بر رویم زدی
سهشنبه 27 خردادماه سال 1404 10:18
امشب چنان لبخند بر رویم زدی وز دلو جان بر لبانم بوسه مستی زدی کز خودم پرسیدم و گفتم که من من مبادا ترک این عشق کردهام یا زلف پریشان حنا رنگت را من رها در باد،سوی دشت گرگان کرده ام این چنین افکار در سر داشتم که ناگه سر از بالین خود برداشتم خوشا بر من که شیرین بر لبانم لب نهادی و صد افسوس که در خوابم دگر شاید نیایی...