-
تو که در انتخاب آزاد بودی
شنبه 24 خردادماه سال 1404 11:26
تو که در انتخاب آزاد بودی چرا پیوسته حزب باد بودی گناهی نیست بالاتر از اینکه سکوت موسم فریاد بودی!
-
گر به صد منزل فراق افتد
شنبه 24 خردادماه سال 1404 11:23
گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست همچنانش در میان جان شیرین منزلست..
-
خدا تا دست بر لوح وقلم زد
شنبه 24 خردادماه سال 1404 11:22
خدا تا دست بر لوح وقلم زد بساط تیره ی شب را به هم زد به مهرش،آفتابی تازه آورد به لطفش،روز و شب ها را رقم زد
-
طراح دلم چهره ی تو نیک کشید
شنبه 24 خردادماه سال 1404 11:20
طراح دلم چهره ی تو نیک کشید از فاصله های دور،نزدیک کشید چون دیده ی دل بدید آن چشم تو را کار من و دل به جای باریک کشید! حسن یزدان پناهی فسا
-
همه شب سجده برآرم
شنبه 24 خردادماه سال 1404 11:18
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی...
-
تا کی سرِ دیر آمدنت صبر بنوشم
شنبه 24 خردادماه سال 1404 11:04
تا کی سرِ دیر آمدنت صبر بنوشم هی چشم به در، با گله و درد بجوشم تا کی نگرانِ تو لب پنجره باشم هی گیس بتابانم وهی شال بپوشم شب، صبح شدو گوش به زنگم که بیایی سنگینیِ بار غمت، افتاده به دوشم دلتنگ شدم، بغض شدم، شعر نوشتم یک قصه پر از حرفمو انگار خموشم نه خسته ی تن نیستم و خسته ی جانم دیر آمدنت برد، حواس از سرِ هوشم ....
-
رتبه ای هرگز ندیدم
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:53
رتبه ای هرگز ندیدم بهتر از افتادگی هرکه خود را کم زما میداند از ما بهتر است
-
بااینکه هرکسی زده
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:51
بااینکه هرکسی زده برصورتش نقاب شفاف مثل آینه ای بی غبار باش حمیدرضا آب روان
-
نمیدانم برای غنچه لب هایت شاعری کنم
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:50
نمیدانم برای غنچه لب هایت شاعری کنم یا باغبانی محمدغلامی شمس آبادی
-
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:44
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم استاد شهریار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:42
-
ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ای
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:41
ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ای چون دیگران بخند به غم های ما توهم تاوان عشق را دل ما هرچه بود داد چشم انتظار باش در این ماجرا توهم فاضل نظری
-
بی هیچ سوالی و جوابی بغلم کن
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:40
بی هیچ سوالی و جوابی بغلم کن خسته تر از آنم که بگویم به چه علّت یاسر قنبرلو
-
ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:40
ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد حسین منزوی
-
مثل درختی که
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:38
مثل درختی که به سوی آفتاب قد میکشد همه وجودم دستی شده است و همه دستم خواهشی: خواهشِ تو احمد شاملو
-
جاده بهانه است مقصود چشم توست
جمعه 23 خردادماه سال 1404 11:36
جاده بهانه است مقصود چشم توست من راهی توام ای مقصد درست علیرضا آذر
-
اقیانوس نگاهت
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:41
اقیانوس نگاهت مملو از آرامش قلبم است چشمانت پناه امن من است خیره ماندن به فراسوی افکارت من را آرام میکند ذهنت تبعید گاه عشق کهنه من به توست چشمانت طعم عطر اقاقی می دهد شیرین و مهر انگیز آرام و خرامان بر دلم نشست سکونت عشق پاکت در دیدگان غمزده ام تولد یک پروانه را آشکار میکند چشمانت ، پناه امن من است روی ماه نشان تو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:39
-
اهل خرابات
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:38
اهل خرابات میدانند عصاره ی بودن را لرزش های انعکاس تو را آب بپاش ناشا تا انتظار به زانو در بیاید عبایت را بر شاخه های من بکش ناشا که در این سماع با شکوه آسمان هر شب ستاره های رو به سیاه چاله را صلا میدهد ناشا دلواپسین ترین نبض در کائناتم خراب ، خراب ، خراب که بی شکیب در آغوش دلتنگش بغضی هزار هزار ساله را با واژه هایش...
-
جوانیم
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:37
-
خیلی سخته
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:36
خیلی سخته وقتی میدونی پایانِ راه جایی برای «ما» نداره، اما هنوز با هر تپش اسمشو صدا میزنی. قبولش میکنی که مال تو نیست، که سهمت نشد، اما دلت… چه میدونه؟ منطق نداره. شبها به سقف زل میزنی و با خودت میگی: «اگه فقط یه بار دیگه… فقط یه نگاه.» ولی تموم شده، و دل هنوز، باور نداره. هامون حافظی
-
همه را شرح داده ام با بغض
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:35
همه را شرح داده ام با بغض زندگی ام نداشت تدبیری من با اندوه رفتنت چه کنم دیدنت تو تماس تصویری !!! من که موندم میون کلی غم این سوی مرز تووی شهرِ شراب تو که رفتی و من غریبه شدم تووی دنیا با کلی حال خراب کاش میشد به هم گره بخوره هرچی مونده توو این جهان از ما کلی شعر از جنون میسازیم ما برای تموم آدمها شب که میشه خیال دیدن...
-
خلیج تا ابد فارس من آبی پاک
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:34
خلیج تا ابد فارس من آبی پاک شدی تو دامن سبز و آبی خاک هم از سیستان هم بوشهر و هرمز شدی چادر نیلگون روی این خاک خلیجم، جگر گوشه ایرانی همیشه بمان تا بدانند تویی قلب این خاک خلیج فارس من هزاران سرباز داری دلیران جان برکفِ پاک این خاک شهیدان دریای ایران آن دلیر مردان همان رهروانِ انقلاب و آن سیدپاک ز شرق تا به غرب از...
-
از برگهای پاییزی برایت می نویسم ...
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:33
از برگهای پاییزی برایت می نویسم ... از عطر نارنگی ... از گرمای چای ... از حس خوب نرم شدن برگ های شکننده زیر پاهایت ... من برایت از لذت نارنجی شدن شهر می گویم... از حس خوبم در کنار تو .. من از خود تو می گویم ... از خود خود تو ... ! نگار صبوری
-
دل از غبار خطا، خسته و پریشان شد
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:32
دل از غبار خطا، خسته و پریشان شد به سوی بارگه او، امید مهمان شد چه راهها که به ظلمت گذشتم و دیدم چراغ لطف خدا، روشنیِ ایمان شد جهان ز لطف کریمش سراسر آغوش است که هر که رفت به درگاه او، گلستان شد به هر نفس که زدم، عذر از خطا کردم به هر دعا که رسیدم، دل من آسان شد خدا خدای بزرگیست، بیکرانِ کرم که هر گنهزده با عفو...
-
خون
پنجشنبه 22 خردادماه سال 1404 10:30
امروز نفس واژگان را قطرهقطره از خون نوشتم و جهان دهان باز کرد برای بلعیدنِ واژههایم سرنگ، نوکِ نهنگِ شیشهای بود که در دریای رگهایم میچرخید هر قطره که بالا میرفت یک رؤیا از من در شیشه میرقصید نخستین قطره، چشمی بود بسته که هنوز خواب جنین را میدید دومین، فریادی از استخوانم که صدایش در گوشت حل نمیشد حروف در...
-
در مسیر عاشقی جانانه شو جانانه شو
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:59
در مسیر عاشقی جانانه شو جانانه شو از برای نوش می مستانه شو مستانه شو در پی جام شراب پیمانه شو پیمانه شو از خمار چشم یار دیوانه شو دیوانه شو در کمند عشق یار آواره شو آواره شو از برای شعر یار آوازه شو آوازه شو در شب اهریمنان تابنده شو تابنده شو از برای وصل یار بالنده شو بالنده شو در پی پرواز یار پروانه شو پروانه شو از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:59
-
پیراهنی ژولیده
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:58
پیراهنی ژولیده تنها یک تن پوش برای تن عریانی ست که شلاق های خاطرات بر اسکلت نحیف آن رد سرخ عبرت به یادگار نهاده و سکوتی چون میله های سرد زندان که چوب خط دوری تو را فریاد میزند و من همان مجرم گذشته که هوای تازیانه آشنا میکند. فرشید فاضلی فارسانی
-
یاامام هادی
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:57