-
معبد کوچک سکوت
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:55
معبد کوچک سکوت چایت را بریز. به تماشای بخاری بنشین، که آرام از فنجانت برمیخیزد. بگذار زمان، لحظهای در دستانت آرام بگیرد. آه... چه طعمی ناب و دلپذیر دارد این چایِ سبزِ عصرانهی ما در معاشرتی بیکلام با خدا. محمد بقایی
-
به آسمون نِگاه کن
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:55
به آسمون نِگاه کن پرنده روُ میبینی داره رَد میشه از شهر بدون ِهمشینی چندبار بارون باریده چندبار سرما چشیده با اینکه خیس وُ سرده بازم کجا پریده چی بوده این عذابش که از لونه بُریده کی جفتش رو دزدیده که هیچکسی ندیده چطوری شد که خونه حالا عذاب من شد کدوم کابوس بد رنگ تعبیر خواب من شد کجا مُردم تو قلبت پیدا نشد دل من کجا...
-
هر لحظه ز عمرم، نگاهم سوی تو بود
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:52
هر لحظه ز عمرم، نگاهم سوی تو بود اما چرا دلِ تو شد، در هوایِ دیگری؟ عشق آتشی شد که آرام مرا میسوزاند آتش عشق تو خفته شد، به سوای دیگری؟ هر دم که صدایت زدم، پاسخی نرسید چرا پژواکِ تو شد، هم نوا با نوایِ دیگری ؟ سیما دهقانی
-
خاطرت را به تماشا بنشینم همه شب
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:50
خاطرت را به تماشا بنشینم همه شب به تماشای گره در گره ات در همه شب همه شب تا به ابد روی مَه ات می نگرم ماه بر گِرد رُخت می بنوازد همه شب مِی به جام من و صد واله بریزد همه شب یاد ِ ساقی وش و چشمان سیاهت همه شب رحمن لونی
-
به کدام شاخه از دوست داشتنت بیاویزم
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:34
به کدام شاخه از دوست داشتنت بیاویزم که بمانم بر ارتفاع نگاهت، که نگاهم دارد! رقیه زبردستی
-
هادی شدی که بر همگان سر شویم ما
چهارشنبه 21 خردادماه سال 1404 10:30
بی تو بهار قسمتِ مردم نمی شود هادی اگر تویی که کسی گُم نمی شود هادی شدی که بر همگان سر شویم ما هادی شدی که از همه برتر شویم ما گمراه شد هر آنکه از این طایفه جداست هادی شدی که پیرو حیدر شویم ما... هادی شدی که فاتح دل ها شوی و بعد از عاشقان فاتح خیبر شویم ما... میلاد دهمین واسطه فیض خداوند، آیت روشن رستگاری، حضرت امام...
-
دلم میخواد بشینم یک دل سیر پای اون حرفای تو
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:36
دلم میخواد بشینم یک دل سیر پای اون حرفای تو بشم من محو تماشای اون قد سرو و تن رعنای تو تا نگاه عاشقم افتاد به چشمو روی همچون ماه تو من شدم دیوانه و مجنون اون موی چون دریای تو عشق دیوانه ماه یگانه بیتاب و توانم کردی تو رسوای تو شیدای تو شدهام مست روی زیبای تو ای جان عاشق دشت شقایق، سرخی لبهای تو قسم به اون خدا تا...
-
آدم های خوب
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:35
-
ثانیه عقربه اش را تپش انداخته بود
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:32
ثانیه عقربه اش را تپش انداخته بود روزها هی هفته هفته ها ماه شدند ماهها سالِ مرا زود زمستان کردند هر زمستان به دلم قاب یخی می انداخت دل من یخ زده اکنون تنم از سردی هر لحظه به خود می لرزد در غمِ حسرتِ قلبم چه عزادارم من شد بهارم تاریک من چرا بیدارم...؟! همه قصّه ی عمرم ای کاش خواب و رویا و خیالی خوش بود کاش آن خواب...
-
لیوانی خالی از چایی
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:29
لیوانی خالی از چایی میزی رو به روی پنجره مردی تنها در مصاف غم اینها تماماً از رفتن تو سخن میگویند زمان زیادی گذشت تا عقربه های ساعت ساعت رفتنت را دوباره و دوباره به رُخم بکشد... علیرضا پورکریمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:27
-
شعرم را حد بزنید
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:26
شعرم را حد بزنید شعر است که فکرش را از حرز خیالم بیرون می کشد و تاسرحد جنون میبرد!!! کدام داستان گفته یوسف زیباست من حتی درتماشای ترنج خیالش انگشتانم هیج... . سرم را به تیغ سپرده ام !!! سمیه معمری ویرثق
-
من نشستم به امیدی، که بیایی به سلامی
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:21
من نشستم به امیدی، که بیایی به سلامی تو شدی خوابِ عبوری، همهاش دردِ خیامی رفتی ای دوست، و جا ماند فقط اشک و تماشا چه شد آن عهدِ قدیمی؟ چه شد آن عهدِ دوامی؟ سمیر! این دلِ عاشق چه گنه داشت به جز عشق؟ که شکستی و نبخشیدی و رفتی ناتمامی نسترن دادی
-
می مانم در رگی
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:20
می مانم در رگی که مال من است در خونی که جریان دارد در نبض چشمایت در نگاهی که نمی بینی جز من قلب سرشار در تپش تو می گرداند خون خیال در نبض سلولهای ذهن لحظه به آرامش رسیدن جانی که می گیرد از لب در قصه محبت چشمهای نم گرفته در بغض آغوش در گردش سیاره توپی که زمان می سازد زمانی در گذر می رسد آن زمان در پرورش رگهای منظم در...
-
بهتر این باشد که بر مردم شما خدمت کنید
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:19
بهتر این باشد که بر مردم شما خدمت کنید همت عالی خود را صرف این ملت کنید بهتر این باشد که راضی ، خلق را از خود کنید سفره هرکس که ایرانی است پر نعمت کنید پای هر تصمیمتان تا پای جان چون بوده اند حالیا بر شادی و تکریمشان همت کنید طاعتی بالاتر از خدمت به مردم نیست نیست کردگار خویش را راضی از این فرصت کنید چونکه باشد خدمت...
-
ای عشق مرا فرصت گل دادنِ جان بود
سهشنبه 20 خردادماه سال 1404 10:18
ای عشق مرا فرصت گل دادنِ جان بود ای عشق لغایتت که عصیانِ جهان بود دیر است که من چشمِ غلط، گریه بشویم این «گَنگ» برای غسلِ پاکی چه نشان بود از عقل چه بوده بهرهمند دلم به جز خون سرچشمۀ غم، یادِ تو در سر، نه نهان بود با بوسۀ طنازِ تویِ عشق؛ به نیرنگ ای عشق رباخواری خندهات عیان بود بیچاره به ماتم نکشان، سور نخواهم مِی...
-
نیستی...
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:58
نیستی... و هر روز چیزی در دل من کم است هوایی که نیست صدایی که نمیپیچد نوری که نمیتابد دلم تنگ میشود برای تو برای حتی نبودنت که از تو نشان داشت چه کنم؟ این فاصله هر روز شکل تازهای از دلتنگی میشود عمیقتر بیرحمتر و بیپایانتر... هامون حافظی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:58
-
کجایی سوز هجرت سوخت، مغز استخوانم را
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:57
کجایی سوز هجرت سوخت، مغز استخوانم را پریشان کرد ابر ِ غصه سقف آسمانم را بزن قفلی دهن لق بر دهانم تا ببارانم به دور از چشم مردم چشم های خونفشانم را من عمری سوگوار دوری ات بودم ، بیا نشکن به پیش چشم ِ نامحرم ، غرور ارغوانم را شب است و شانه ی دیوار و شمع نیمه جان ومن بُریده بارش پی در پی اشکم، امانم را بیا رخصت بده از...
-
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:57
بنام خداوند بخشنده ی مهربان بگو من پناهم بود ایزد مردمان یگانه خدای جهاندار و فرمانروا زاندیشه ی اهرمن دور دارد مرا همان ها که در سینه نجوا کنند هم از پور جن و هم از آدم اند محمودرضا نقابی
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:56
-
ای فلسطین ! ای قبلهی اهل دین !
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:56
ای فلسطین ! ای قبلهی اهل دین ! مرزِ صبر و قیام و حریمِ یقین سورهخوانِ شبِ تیر و بارانِ مرگ در تو پیچیده فریادِ فتحِ نگین خون یارانِ تو خاک را جان گرفت رست از هر شهیدت ، درختی برین سنگِ کودک ، درخشد چو شمشیرِ حق خصم لرزید از آن آتشِ آخرین مادری در دلِ دود ، تکبیر گفت چشمِ شب خیره ماند از شعورِ حزین دشمنت با شرارِ...
-
سلام ای باد پاییزی
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:55
سلام ای باد پاییزی صدای روحبخش ِ رفتن از این خانه را با خش خش ِ برگان و با سوت عبور از روزن ِ دیوار این زندان برایم ارمغان داری ؟ چه پنداری که من مشتاق دیدارم و در دل آرزوی رفتن از این خانه را دارم و شاید آخرین پاییز من باشد سلامت میدهم ای باد پاییزی مرا پرواز ده پرواز ده از روزن ِدیوار این زندان بسوی بحری از ایمان...
-
دل واژگون شد، آرامش رفت
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:54
دل واژگون شد، آرامش رفت شور و سکوت درهم تنیده هر بیت به هم ریخته،رنگ ها درهم جهان من شکست،آیینه ی ترک خورده باز تابی از دل ،درهم و تار اما در واژگونی نوری ست که در دل شکسته شعله ور می شود. عادل خلیلی
-
دوباره می سازمت..
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:54
دوباره می سازمت.. سر می کشم آسمان را تا بر ابر کوچک باران بیاسایم در آغوشم مه می پرورانم و دستانم را سبز می کاوم هر روز رساتر از دیروز بر دالان تاریک ریشه می کشم سطر سطر مینوشم از جان زمین و باران باران زندگی می بخشم من صبح را سرود میکنم در جان نا امیدی فرهاد حیدری
-
مرا بازیچه خود ساخت عروسک کرد رؤیا را
دوشنبه 19 خردادماه سال 1404 10:35
مرا بازیچه خود ساخت عروسک کرد رؤیا را فراموش نخواهم کرد من آن ظلم و جفا هارا زمان آشنایی بال و پر میزد برای گوشه چشم ما کنون این دیوانه پر پر میکند گل باغ تمنا را خیانت قصه ی تلخی است از که مینالم؟ خودم پرورده بودم همین این مار بوا را خیانت بود مُهرننگی بر قلب بی غیرت کسی را تاب خفت نیست،کردم رها اورا چه آسان و چه...
-
به من فکر کن
یکشنبه 18 خردادماه سال 1404 11:23
به من فکر کن شمع باشی پروانگی را از بر میخوانم آواز ده مرا پیله میدرم پر میسوزم جان میبازم آواز ده مرا... آرزو هدایتی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 18 خردادماه سال 1404 11:22
-
یار و یاور یاران تویی
یکشنبه 18 خردادماه سال 1404 11:22
یار و یاور یاران تویی بر دشت سوزان،باران تویی لطف و صفا هر دم از تو درد و شفا و غم از تو جام و جهان و شهد از تو مُلک و هستی و حد از تو وصل و وصال و شب تار کوه و دریا و گل و خار ماه و خورشید و انجمن شاه و درویش و اهریمن جن و انس و مُلک و مَلَک به دست توست،چرخ فلک یکی به دورت،همچو پروانه یکی در بتخانه و با تو بیگانه یکی...
-
یاعلی
یکشنبه 18 خردادماه سال 1404 11:21