-
دزدهای بزرگ همیشه
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:32
دزدهای بزرگ همیشه دزدهای کوچک را ، با نام قانون سر خواهند برید!
-
تو پرسیدی زندگی چیست
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:31
تو پرسیدی زندگی چیست و من آهسته گفتمت موسیقی ست که هیچوقت نمی دانی صدا و احساس کجا به آخر میرسند و درد از کجا آغاز می شود پرویزصادقی
-
یکی از نشانههای بلوغ یک فرد همین است :
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:31
یکی از نشانههای بلوغ یک فرد همین است : اینکه بداند چطور چیزهایی را که برای دیگران اهمیت دارد، درک کند، حتی اگر برای خودش اهمیت چندانی نداشته باشد ...
-
با آن که هیچ ناله به گوشَت نمیرسد ،
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:27
با آن که هیچ ناله به گوشَت نمیرسد ، شهری ز دست عشق تو سرگرم شیونند !
-
هنگامی که خود را شناختی،
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:18
هنگامی که خود را شناختی، به هر کجای دیگر می توانی سفر کنی سپس به هر کجا که بروی، سعادت در کنار تو است ! : اشو
-
پرونده پالتیمور
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:17
یک زمانی چهرههای معروف هر جامعه، شخصیتهای ادبی و دانشمندها بودن. الان ولی اکثر مردم دنبال بازیگرها و خوانندههایی هستن که یا بلدن سلفی بگیرن، یا عکس بشقاب غذاشون رو در صفحهی اینستاگرام قرار بدن.
-
صبحدم دل را
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:12
صبحدم دل را مقیم خلوت جان یافتم از نسیم صبح بوی زلف جانان یافتم...
-
جوری لبخند میزنی
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:11
جوری لبخند میزنی آدم حالش خوب میشود. لبخندت،شبیه پیامبرهاست! من تاریکم... تویِ زنبیلِ کوچکت آفتاب نداری؟؟ معصومه_صابر
-
من آموخته ام که مردم فراموش خواهند کرد شما چه گفتید...
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:10
من آموخته ام که مردم فراموش خواهند کرد شما چه گفتید... فراموش خواهند کرد چه کردید... اما هرگز فراموش نمی کنند که چه حسی به آنها منتقل کردید. +مایاآنجلو
-
کاش هر هیجانی بتواند برایت نوعی مستی باشد.
سهشنبه 31 تیرماه سال 1399 12:10
کاش هر هیجانی بتواند برایت نوعی مستی باشد. اگر آنچه را که میخوری سرمستت نکند، بدان از آن روست که به حد کافی گرسنه نبوده ای... +آندره ژِید
-
به نبودنِ تو فکر کردم
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:59
به نبودنِ تو فکر کردم و از خودم پرسیدم آیا دنیا میتواند از این هم غم انگیزتر بشود؟ ((لیلا کردبچه))
-
مرا به غصه ها
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:55
مرا به غصه ها به دردها، به رنجها، به زمین و به انسانها نسپار، مرا به رویاها، به شادی ها، به آرزوها، مرا به آسمان بسپار بی شک پر پروازش را دارم. ((سارا حیرانی))
-
امشب تمام حرف دلت را به من بگو
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:54
امشب تمام حرف دلت را به من بگو این چشم ها به دیدن فردا نمیرسد از روزگار بیشتر از حد خود مخواه خیری از او به اهل تمنا نمیرسد ((نفیسه سادات موسوی))
-
ما را مثل عقرب بار آوردهاند؛ مثل عقرب!
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:53
ما را مثل عقرب بار آوردهاند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین ورمی داریم تا شب که سر مرگمان را میگذاریم، مدام همدیگر را میگزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوشمان میآید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان میآید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را...
-
در سرزمینی که در آن تفکیک جنسیتی
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:49
در سرزمینی که در آن تفکیک جنسیتی از دوران کودکی صورت میگیرد، دخترانش، پسران را گرگ تصور میکنند و پسرانش، دختران را طعمه. در اوج گرایش و کشش، با پیش زمینه ای آلوده عاشق میشوند، بدون هیچ شناختی، عشق می میرد و ارتباط نابود میشود. مردانش تنوع طلب و زنانش مرد ستیز میشوند...
-
قبولم کن!
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:39
قبولم کن! قبولم کن، به گونه ی عاشقی که بجز عشق، هیچ چیز ندارد و باورم کن همچون گیاهی از عشق روییدنی از عشق بودنی از عشق، و پناهم بده ای محبوب! امروز در خیابان خلوتی می رفتم که بوی پیچیده ی به را بوئیدم و به یاد درختان معطر هزار سال پیش افتادم که در باغ های جنوب باغ تو چون بیشه ای از رنگ زرد بود و عطر تو، عطر تن خاکی...
-
افتادنت مگر چه زمانی آغاز گشته است؟
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:38
افتادنت مگر چه زمانی آغاز گشته است؟ که در نسوجت گویی شتابِ از هم پاشیدنست. و استخوانهایت هرگز این گونه بیقرار نبودهست...
-
می دانی؟
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:35
می دانی؟ وقتی قبل از برگشتن فعل رفتنی در کار باشد محبت خراب می شود محبت ویران می شود محبت هیچ می شود باور کن یا برو یا بمان اما اگر رفتی ... هیچ وقت برنگرد. هیچ وقت. "نادر ابراهیمی"
-
تا هنگامی که ..؛
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:34
تا هنگامی که ..؛ هنوز کلماتی دارم تا عشق خود را به تو ابراز کنم، زندهام... به این زندگی دل بستهام ...؛ و آن را روز به روز پُربارتر میخواهم...!!
-
و از آن روی که مرا دوست داری
دوشنبه 30 تیرماه سال 1399 11:28
و از آن روی که مرا دوست داری جهان بزرگ تر شد و آسمان گسترده تر شد و دریا نیلگون تر شد و گنجشکان آزادتر شدند و من هزار هزار بار زیباتر شدم.... +سعادالصباح
-
به گرسنهای که قرص نانتان را از شما بگیرد
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 13:14
به گرسنهای که قرص نانتان را از شما بگیرد به چشم دشمنتان نگاه میکنی د اما خرخرۀ آن دزدهایی که گرسنگی نکشیدهاند را نمیگیرید !!
-
پروردگارا....!!!
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 13:07
پروردگارا....!!! این دست های خالی به سوی تو بلند میشود تو خود ای خزانه دار بخشش ها ، بهترین ها را برای همه بندگانت محقق کن! سلامت بدار تمام کسانی را جز تو پناه و یاوری ندارند و براستی که همه ی ما کسی جز تو نداریم… آمین یا رب العالمین
-
عشق تو عالم دل جمله به یکبار گرفت
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 13:04
عشق تو عالم دل جمله به یکبار گرفت بختیار اوست برما که تو را یار گرفت من اسیر خود واز عشق جهانی بیخود من درین ظلمت و عالم همه انوار گرفت سیف فرغانی
-
ای ابر چراست روز و شب چشم تو تر
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 13:03
ای ابر چراست روز و شب چشم تو تر وی فاخته زار چند نالی به سحر ای لاله چرا جامه دریدی در بر از یار جدایید چو مسعود مگر مسعود سعد سلمان
-
هربار در یک رابطه شکست میخوریم،
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 13:01
هربار در یک رابطه شکست میخوریم، افسرده و خشمگین شده و سخنانی مانند: " دیگر نمی توانم به کسی اعتماد کنم! " " زندگی چقدر پوچ است! " " هرگز اجازه نمیدهم کسی اینکار را دوباره با من انجام دهد! " را بارها از ذهن میگذرانیم..ولی؛ وجه بدتر داستان این است که چون ما، برای شروع ارتباطهای جدید،...
-
جهان بی عشق سامانی ندارد
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 12:59
جهان بی عشق سامانی ندارد فلک بی میل دورانی ندارد نه مردم شد کسی کز عشق پاکست که مردم عشق و باقی آب و خاکست چراغ جمله عالم عقل و دینست تو عاشق شو که به ز آن جمله اینست امیرخسرو دهلوی
-
و من تو را دوست می دارم...
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 12:55
و من تو را دوست می دارم... و من تنفس تو را، مگو های راز آلود تو را، دوست میدارم؛ تو از همان تکلم نخست، مرا از مزامیر اندام خویش آفریده ای...
-
میگویم: سلام
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 12:45
میگویم: سلام کسی جوابم نمیدهد پس خدانگهدار میگویم! شاید از سر اتفاق کسی دستهایش تکان بخورد # ناهید سرشگی
-
لطفاً ناگهانى رُخ بده!
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 12:41
لطفاً ناگهانى رُخ بده! غافلگیرم کن! لحظه اى اتفاق بیفت که اصلاً فکرش را هم نکنم! آنجا که حتى صورتت را هم از یاد برده باشم! اصلاً تو هر موقع هم که بیایى، هرگذشته اى هم که داشته باشى، با ارزشى... درست مثلِ پیدا کردنِ پولِ مچاله شده، بعد از سالها در جیبِ لباسم! علی قاضی نظام.
-
دلتنگی
یکشنبه 29 تیرماه سال 1399 12:40
دلتنگی پیراهن نیست که عوضش کنی و حالت خوب شود! دلتنگی گاهی پوست تن آدمیست #معصومه صابر