-
عفونتاند رویاها!
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:53
عفونتاند رویاها! و روزی ما را خواهند کُشت. عبدالصابر کاکایی
-
هم رفتنم خطاست و هم بازگشتنم
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:51
هم رفتنم خطاست و هم بازگشتنم چون اره در گلوی سپیدار مانده ام
-
برای رسیدن به تک ستارهام
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:50
برای رسیدن به تک ستارهام بال گشودم، نیمه شبی در سکوتی سنگین به شوقی بیوصف پروازی آرام و بیصدا که به صبحی ختم شد گمت کردم در هیاهوی نور منی که به سوسوی کوچک شبانهات دلخوش بودم. سوسن_شیخ_محبوبی
-
بالاخره یک نفر باید گردن سرنوشت را بشکند.
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 18:09
بالاخره یک نفر باید گردن سرنوشت را بشکند. اگر هر از گاهی یک نفر، به سرنوشت دهن کجی نمی کرد، انسان، هنوز روی شاخه های درخت ها زندگی می کرد.
-
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 18:08
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت ... دل خورشیدیاش از ظلمت ما گشت ملول چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت همنوای دل من بود به هنگام قفس...
-
من وزن بودم، او کلمات
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 18:07
من وزن بودم، او کلمات موضوع شعر نیز پیوند جاودانهی لبهای مهر بود...
-
شاید همه چیز در خواب یک نفر میگذرد
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 18:06
شاید همه چیز در خواب یک نفر میگذرد و تنهایی واقعی آن زمان پیش خواهد آمد که او بیدار شود شهرام_شیدایی
-
آری! آدمیان به آینهها شبیهاند،
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 18:03
آری! آدمیان به آینهها شبیهاند، آینهی زنگار بسته تو را کدر نشان میدهد، آینهی ترکخورده تو را شکسته، آینهی صیقلین یا مواج تو را صاف یا معوج، این جز آنست که تو صاف باشی یا شکسته یا کدر یا زنگار بسته؟ من گاهی آینه دق بودم و گاهی به تلنگری ترک برداشتم من گاهی به کلی خرد شدهام و در هزار تکهی من هزار تصویر خرد شما...
-
آنروز که در محشر مردم همه گرد آیند
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 18:02
آنروز که در محشر مردم همه گرد آیند ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم عبید_زاکانی
-
تا آن زمان که چشمانت،
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 18:00
تا آن زمان که چشمانت، سرزمین من است؛ من پادشاه عالمم... نزار_قبانى
-
مرا به دریا بیاندازید
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 17:57
مرا به دریا بیاندازید می خواهم با ماهی سیاه کوچکی که توی کودکی ام بود حرف بزنم ناهید_عرجونی
-
مشکل اینجاست...
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 17:45
مشکل اینجاست... ما یادمان رفته ... هیچ تعهدی یکطرفه نیست ! وفادار ترین کبوتر هم، برایِ ماندنش؛ دانه میخواهد ... "توجه" میخواهد... "عشق" میخواهد ... هیچ کبوتری ، ناچار به ماندن نیست ... هیچ کبوتری. .
-
گریستم ،
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 17:43
گریستم ، به یاد تمام رویاهایی که تا میخواستیم نوازششان کنیم پژمردند ...
-
داشتم " قال رسول الله " میگفتم که یار
چهارشنبه 10 دیماه سال 1399 17:40
داشتم " قال رسول الله " میگفتم که یار خیره شد در چشم من، گفت النکاح سنتی
-
بگذار بگویم بغض که می کنی،
سهشنبه 9 دیماه سال 1399 21:13
بگذار بگویم بغض که می کنی، گریه ام می گیرد. خنده ات که بگیرد، حالم از همیشه بهتر است... می بینی زندگی ام را؟ به دلت بند است؛ بند دلم... عادل دانتیسم
-
دنگ دنگ
سهشنبه 9 دیماه سال 1399 21:12
-
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ؛
سهشنبه 9 دیماه سال 1399 21:10
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ؛ ﻧﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯿﺪ .. ﻭ ﻧﻪ ﺧﯿﺎﻝ ﮐﻨﯿﺪ .. ﻧﻪ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ .. ﻭ ﻧﻪ ﺳﺮﺩﺭﮔﻢ ﺷﻮﯾﺪ .. ﻓﻘﻂ ﻧﻔﺴﯽ ﻋﻤﯿﻖ ﺑﮑﺸﯿﺪ، ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ، ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭﺳﺖ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ . . .
-
پرواز
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:22
-
مویه ها به زبانِ مادری ساز می شوند"
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:21
بس است دیگر این تردیدِ دیرسال خانه ام تاریک است سیاه و سال هاست که خوابِ ستاره نمی بینم به دخترم قولِ دریا داده ام و در نامه ای کوتاه باد را برایش کشیده ام که موهایش را شانه خواهد کرد به جای دست های دورِ من باید بروم نیمه ی روشنِ زمین را پیدا کنم جزیره ای شاید که چمدانِ خستگی ها را بگیرد از دستم کوله بارِ خاطره و...
-
از ارتفاع می ترسم
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:20
از ارتفاع می ترسم افتاده ام از بلندی از آتش می ترسم سوخته ام به کرات از جدایی می ترسم رنجیده ام چه بسیار از مرگ نمی هراسم نمرده ام هرگز حتی یک بار عباس کیارستمی
-
یک استکان آرامش
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:19
-
زیباییام را پایانی نیست
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:18
زیباییام را پایانی نیست وقتی که در چشمان تو به خواب میروم و هراس کودکانهام را از یاد میبرم در عطری که از تو بر سینه دارم چه بیپروا دوستات دارم و چه بینشان تو را گم میکنم وقتی که دروغ میگویم به زنی که در چشمهای من تو را جستوجو میکند و مردی که هر روز از نام تو میپرسد. فرناندو پسوآ
-
امروز خستهام امروز
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:17
امروز خستهام امروز کلامى عاشقانه بر زبانام جاری نیست امروز چون یک تختچوبى از خواب برخاستهام فکر نمىکنم بتوانم دوستات نداشته باشم و ساعتها و ساعتهای متوالى بنوشم و تو را فراموش کنم امروز تنها مىتوانم اندکى بمیرم اینقدر که سرانجام تنها مجسمهای سرد باشم هرمان دکونینک
-
بین خودمون می ماند
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:16
بین خودمون می ماند دوستت دارد اندازه من ؟ آنقدر که بغضش بگیرد وقتی نگاهت می کند و آرزویش فقط تو باشی و تو ؟ آنقدر که غم دنیا آوار شود روی سرش وقتی غم توی صدایت حس کرد ؟ بین خودمان می ماند دوستش داری ؟ آنقدر که دستهایش را حتی برای یک ثانیه هم ول نکنی آنقدر که دیدنِ اشک هایش را طاقت نیاوری ؟ بین خودمان بماند تو انگار...
-
جنایات ومکافات
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:14
من وقتی مردم دروغ میگویند دوست دارم! دروغ تنها مزیت انسان است بر سایر موجودات! با دروغ بهراستی میرسی! من از آن جهت انسانم که دروغ میگویم. هرگز به حقیقتی نرسیدند بیآنکه چهارده بار یا شاید صد و چهارده بار دروغ بگویند و این در نوع خود قابل احترام است.
-
منظره
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:12
-
محبوبم شما را در خواب دیدم سر و قد صنوبر قامت و ماه طلعت
دوشنبه 8 دیماه سال 1399 18:10
محبوبم شما را در خواب دیدم سر و قد صنوبر قامت و ماه طلعت نزدیکتر شدم ماه شده بودید با آن لباسی که از نور بر تن داشتید آمدید و رفتید دور شدید و جای قدمهاتان سبز شد با گلهای صورتی هر کدام یکی این هوا محبوبم من هم عازم شما بودم ولی افسوس همچنان گلیم من کوچک است به خویشتن گفتم مبادا که پا از گِلیمت فراتر بگذاری...
-
من پناهنده ام به مرزهای تنت
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:57
خیال میبرد مرا انجا که شاملو را پناهنده داشت به مرزهای تنت #امیرعلی_قربانی پ.ن من پناهنده ام به مرزهای تنت #شاملو
-
:))))))))))))
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:57
-
خوشبختی
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:55
غمگین نباشید؛ چرا که خوشبختی میتواند از درون تلخترین روزهای زندگی شما، زاده شود… استیو جابز