-
چون غنچه بستهام سر دل را به صد گره
چهارشنبه 17 دیماه سال 1399 19:01
چون غنچه بستهام سر دل را به صد گره تا بوی راز عشق تو آید ز بوی دل جان را به یاد تو به صبا میدهم که او میآورد ز سنبل زلف تو بوی دل سلمان ساوجی
-
در خدمت مادر باش
چهارشنبه 17 دیماه سال 1399 18:52
-
:)))))))))))))
چهارشنبه 17 دیماه سال 1399 18:51
هرکسی با منه هیچوقت پیر نمیشه . . . . . . مستقیماً دق میکنه
-
هر هفته با مردمی روبرو میشویم
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 19:17
هر هفته با مردمی روبرو میشویم که دوست دارند هنرمند یا نویسنده شوند، اما مطمئن هستند که نمیتوانند آرزوی خود را برآورده کنند. هنگامی که از آنها علت را میپرسیم، میگویند از استعداد یا معلومات کافی برخوردار نیستند. آنها به دلایلی که برای شکست ارائه میدهند ایمان دارند، اما به رویاهایشان نه!
-
#پزشکِخودَتباش!:)
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 19:14
برایِ خودَت پزشک باش! کَمی قُرصِ "خَنده" تجویز کن؛ هر شِشساعت یکبار! حتماً که نباید مَدرک و مَطب داشتهباشی:) خودت نُسخهای بنویس.. با خَطِّ خوش، روحُت را دَرمان کن و بِخند "بیبهانه".. #پزشکِخودَتباش!:)
-
شبانه های مرا می شود سحر باشی؟
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 19:10
شبانه های مرا می شود سحر باشی؟ و میشود که از این نیز خوبتر باشی ؟ تداوم من و دریا و آسمان با تو همیشگی ست اگر هم تو رهگذر باشی نیازمند توام مثل زخم لب بسته خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست ولی مباد تو این گونه شعله ور باشی ببین چه دل خوشی ساده ای: همینم بس که یاد من به هر اندازه مختصر...
-
آدم وقتی یک بار رابطه درست و حسابی را تجربه میکند،
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 19:09
آدم وقتی یک بار رابطه درست و حسابی را تجربه میکند، بدل بودن بقیه را زود تشخیص میدهد. دیگر کلاه سرش نمیرود؛ یعنی زندگی نمیتواند گولش بزند...
-
:))))))))))))))))
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 19:07
-
تمام حرف من این است
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 19:06
تمام حرف من این است که کاش آدمها یاد بگیرند، که عشق پدیدهای حس کردنی است نه فکر کردنی... نیکی_فیروز_کوهی
-
دلتنگی لجبازترین حس دنیاست
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 19:05
دلتنگی لجبازترین حس دنیاست هر چه برایش توضیح دهی بیشتر پاهایش را به فرش دلت میکوبد. گریه میکند بهانه میگیرد نق میزند خسته میشود و خوابش میبرد امان از لحظه ای که بیدار شود داغ دلش تازه تر میشود... یکتا_رفیعی
-
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 18:58
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا جمله به ماه عاشق و ماه اسیر عشق تو ناله کنان ز درد تو لابه کنان که ای خدا سجده کنند مهر و مه پیش رخ چو آتشت چونک کند جمال تو با مه و مهر ماجرا آمد دوش مه که تا سجده برد به پیش تو غیرت عاشقان تو نعره زنان که رو میا خوش بخرام بر زمین تا شکفند...
-
رازسایه
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 18:57
اغلبِ ما ترجیح میدهیم قربانی شدنِ خود را گردنِ پدرو مادرمان بیندازیم، برخی نیز همسر سابق، معلم و دوستان را مسببِ ناکامیهایشان میدانند، اگر تنها میتوانستم یک تغییر در فردی پدید آورم او را از شرِ رنجِ تحمل ناپذیرِ "قربانی_بودن" رها میکردم...
-
باران
سهشنبه 16 دیماه سال 1399 18:55
چقدر این پچ پچ های عاشقانه را دوست دارم مثل لالایی آرامم می کند باران را می گویم میتراپرنیان
-
از آن زمان که گشودی زغنچه دیوانت
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:42
از آن زمان که گشودی زغنچه دیوانت تمام قافیه را باختم به چشمانت به یک سبد احساس ناب، دلخوشم چون،من غزل سروده ام که شوم،در ردیف ،مهمانت تمام حس من این است،لحظه ای با شوق تو سردهی ،غزلی با لبان خندانت ویا به حرمت دلدادگان کویت کاش به یک لطیفه سخن گویی از ادیبانت تمام نیست شعر من ای نازنین گمانم،باز سپرده ای به غزل،غمزه...
-
آن کسی که دوستش دارید
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:41
آن کسی که دوستش دارید و آن کسی که دوستتان دارد هرگز و هیچگاه یکی نیستند
-
من این چشمی که رویت را نمیبیند نمی خواهم
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:40
من این چشمی که رویت را نمیبیند نمی خواهم کــه یعقوبی کــه یــوسف را نبیند کورتـر ، بهتـــر
-
زمانی
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:39
زمانی جمعی وسط منها خواهم شد... جواد_بزرگى
-
کاشکی فاصله در عشق ، معین باشد
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:35
کاشکی فاصله در عشق ، معین باشد آخرِ عشق ، برای همه روشن باشد حال من مثل امیریست که معشوقه ی او از قضا ، دختر فرمانده ی دشمن باشد #رحمانی_شاهد
-
من نخواهم ایستاد
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:35
من نخواهم ایستاد رو به روی تو جز برای بوسه دادن
-
آدما میتونن وانمود کنن که خوشحالن
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:34
آدما میتونن وانمود کنن که خوشحالن ولی صداشون میتونه حقیقت رو فاش کنه ..
-
شب
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:33
-
صدایت را جرعه جرعه می نوشم
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:32
صدایت را جرعه جرعه می نوشم مستانه سبز می شوم و شاخ و برگ می دهم جوانه ها دهان می گشایند و نام تو را می خوانند چه لبان شناوری داری در آب های صدا چشمانم را می بندم و تن به صدایت می سپارم نام کوچکم در صدایت شکفته می شود تمام آبشاران را واداشته ای با هیاهو بریزند تا صدایم به گوشت نرسد تمام جنگل ها را واداشته ای برگ هاشان...
-
هر کجا از عشق خالی بود ، زن را آفرید
دوشنبه 15 دیماه سال 1399 18:28
هر کجا از عشق خالی بود ، زن را آفرید چون خدا فکر تعالی بود ، زن را آفرید مرد از آغاز خلقت بود ، اما چون زمین خالی از یک جنس عالی بود ، زن را آفرید #رحمانی_شاهد
-
حال من
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 18:06
حال من به احوال پرسی تو بستگی دارد! تو اگر حالم را بپرسی مگر میشود بگویم بدم؟! اصلا مگر میشود تو باشی و من... خوب نباشم؟! تو فقط باش... من اثبات میکنم که بدی در دنیا وجود ندارد!
-
زمستان
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 18:05
-
در اتفاق عشق
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 18:02
در اتفاق عشق غریبه ای را می بینی و تنها چیزی که می دانی این ست که دلت می خواهد همه چیز را در موردش بدانی پرویزصادقی
-
گلستان
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 18:01
-
پنهان کرده شوقی را
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 17:59
پنهان کرده شوقی را جنونی را به بند کشیدهام مدفون کرده عشقی را بیتابیام را تاب آوردهام آنگاه پنجره را گشوده و به آفتاب پناه بردهام...
-
دوستت دارم
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 17:58
دوستت دارم ای پاره ای از من ای تمام من ستاره ی پیشانی ام دوستت دارم پهناور تر از هر گستره دور تر از هر امتداد پاک تر از هر اعتراف شدیدتر از باران مصیبت دوستت دارم قلب تو راه مستقیم من است...
-
چه شبی ست شب شب.
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 17:57