-
قلب
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 17:52
-
از مجموعه #غزل" #منمکهمیگذری "
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 17:50
سوز دلی دارم که میگیرد قرارت را شاید به این پاییز بسپاری بهارت را بوی تو در پیراهنم جا مانده میترسم یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را آیینه، شد صد تکه اما باز هر تکه از یک دریچه رنگ زد نقش و نگارت را مجنونتر از بیدند و میلرزند بی لیلا بر شانهها بگذار چشم اشکبارت را این افتخار است ای پلنگ ماده! بی خود نیست روی...
-
عشق همان چیزی ست که
یکشنبه 14 دیماه سال 1399 17:43
عشق همان چیزی ست که کسی را میان بازوانت می گیری و می دانی که تمام دنیا را در آغوش گرفته ای پرویزصادقی
-
همیشه عشقْ به مشتاقانْ پیامِ وصلْ نخواهد داد
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:29
همیشه عشقْ به مشتاقانْ پیامِ وصلْ نخواهد داد که گاهْ پیرهنِ یوسفْ کنایه های کفن دارد حسین_منزوی
-
چطور میتوان
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:28
چطور میتوان دست به خطوطِ نامِ تو برد دلتنگی امان میبُرد شعر دل به سکوت میزند و به حدود تو آمدن پرو بال میخواهد به بلندایِ سرو و جرأت به کولیوشیِ باد حالا که منم افتاده در دورستهای فاصله بیبال بیتن دلتنگ بیتو ... نیلوفرثانی
-
مزخرف بودنِ شعر نوشتن را
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:27
مزخرف بودنِ شعر نوشتن را به مزخرف بودنِ شعر ننوشتن ترجیح میدهم. ویسلاوا شیمبورسکا
-
تنم ...
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:25
-
دریا زیبایی بزرگ تری را پنهان کرده
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:24
دریا زیبایی بزرگ تری را پنهان کرده چهره ی تو گنجی ست که دزدان دریایی قرن ها دنبال آن می گشتند پوریا_پلیکان
-
رنج، از سه سو ما را تهدید میکند:
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:23
رنج، از سه سو ما را تهدید میکند: از تن خودمان؛ که محکوم به تباهی و نابودی است و حتی نمیتواند بدون درد و تشویش سر کند. از جهان بیرون؛ که ممکن است با نیروهای ستمگر و درهم شکننده و ویرانگرش بر ما خشم آورد. و سرانجام از وابستگیهایمان به انسانهای دیگر. و چه بسا رنجی که از آخری نصیبمان میشود از دوتای دیگر دردناکتر باشد.
-
ما گمان مىکردیم که شادمانى
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:23
ما گمان مىکردیم که شادمانى همان خوشحال کردن طرف مقابلمان است. اما اشتباه مىکردیم؛ هرقدر که خوشحالشان کردیم به همان اندازه تنها ماندیم ... جمال ثریا
-
چه شبی ست شب شب.
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:22
چه شبی ست شب شب. انجماد به تن تاریکی پیچیده ست نور، در راهروی سیم مسی زندانی ست. چه شبی است همه ی ساعت ها را خواهم خورد عقربک ها را استخوان هایش را و شما، و شما و..، تو، دیوارش را. و..، تو هم و تو. نصرت رحمانی
-
مامان ومعنی زندگی
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:20
راهی پیدا کردم که از دوباره صدمه خوردن مصون بمانم: اگر نگذارم کسی برایم اهمیت پیدا کند، دیگر چنین فقدانی را تحمل نخواهم کرد. مامان و معنی زندگی اروین یالوم
-
تمدن، نخستین بار از آنجا آغاز شد
شنبه 13 دیماه سال 1399 18:18
تمدن، نخستین بار از آنجا آغاز شد که انسان خشمگین به جای "سنگ" "کلمه" پرتاب کرد... عکاس: یان بری اتحاد جماهیر شوروی
-
بو میکنم
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:59
بو میکنم زیباترین گلِ زردِ جهان را و لبخند میزنم انسان، غاریست که ارواح هزار موجود را بر شیارههای کهنهء روح خود آویزان کرده است! حسین پناهی
-
دلم ، برای تو تنگ شده است،
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:57
دلم ، برای تو تنگ شده است، اما نمیدانم چه کار کنم! مثل پرندهای لالم؛ که میخواهد آواز بخواند و نمیتواند... رسول_یونان
-
خوشست نام تو بردن ولی دریغ بود
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:49
خوشست نام تو بردن ولی دریغ بود در این سخن که بخواهند برد دست به دست سعدی
-
خانه ام ابری ست اما
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:48
خانه ام ابری ست اما ابر بارانش گرفته است. در خیال روزهای روشنم... نیما یوشیج
-
خوابیست که بین لرز و تب میآید
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:47
خوابیست که بین لرز و تب میآید جانیست که از صبر به لب میآید بیهوده خروس لعنتی میخواند شب میرود و دوباره شب میآید ...
-
ما را شکست خورده
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:46
ما را شکست خورده ما را با اشکهای مان رها کردند و رفتند و از آن روز بود که ما بخشیدن را از یاد بردیم...
-
بیا با من به آنجا رویم
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:43
بیا با من به آنجا رویم که شادی جرم نیست.
-
من سرم را شیره میمالم که یادت نیستم
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:38
من سرم را شیره میمالم که یادت نیستم پشت حجمی بیخیالی دوستت دارم هنوز
-
باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیم
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:37
باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیم بس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیم… گر بسوزانی خداوندا جزای فعل ماست ور ببخشی رحمتت عامست و احسانت قدیم گرچه شیطان رجیم از راه انصافم ببرد همچنان امید میدارم به رحمن رحیم آن که جان بخشید و روزی داد و چندین لطف کرد هم ببخشاید چو مشتی استخوان باشم رمیم سعدیا بسیار گفتن عمر ضایع...
-
خلاصهی تاریخ جهان:
جمعه 12 دیماه سال 1399 17:33
خلاصهی تاریخ جهان: آدمها به دنیا آمدند، رنج کشیدند و مُردند..!
-
سخت دادی به ما دل ،
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:59
سخت دادی به ما دل ، ساده دل برداشتی... دل بریدن هات حکمت داشت : دلبر داشتی !
-
نجاتم بده
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:59
نجاتم بده از همین خانهی لعنتی که حوصلهی خودش را ندارد از همین خانهی لعنتی که هر درش را باز میکنم صدای بسته شدن میدهد بهروز ایرانی
-
آنجا کنارِ تو، نمیدانم!
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:57
آنجا کنارِ تو، نمیدانم! اما اینجا، کنار من دق کرده اند، تمام گنجشکها! چند روزی است بعدِ تو دانه از دست کسی نچیده اند. لیلا طیبی
-
ترکم می کنی؟
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:56
ترکم می کنی؟ پس چه کسی مرا خواهد دید در حریر عریانی ام؟ حریری که در آن زیبایی راستینم پیداست مرام المصری
-
من ماندهام و این ذهن خوشخیالم
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:55
من ماندهام و این ذهن خوشخیالم که با هر یادی از تو، جادهای برای برگشتت ترسیم میکند. سوسن_شیخ_محبوبی
-
به آن هایی که دوستشان دارید
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:55
به آن هایی که دوستشان دارید بی بهانه بگویید "دوستت دارم "❤️ بگویید در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاه تر از عمر شکوفه هاست شما بگویید، حتی اگر نشنوند ...
-
خلوت
پنجشنبه 11 دیماه سال 1399 17:54
چند وقته با خودت خلوت نکردی؟ چند وقته افتادی رو تردمیل روزمرگی؟ دویدن و به نتیجه نرسیدن؟ کجای کارت مشکل داره؟ ازش پرسیدی؟ باهاش حرف زدی؟ درد و دل کردی؟ چند وقته چسبیدی به ادما و محکم شدی رو تکیه ای که به خودت و بقیه دادی؟ چند وقته یادت رفته محکم ترین کوه ها هم اگه اون اراده کنه کاه میشن؟ چند وقته زمزمه نکردی...