-
نوستالوژی
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:55
-
شبیه رنگ از عکس قدیمی
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:53
شبیه رنگ از عکس قدیمی از خاطرم میرود آهسته.. آهسته #امیرعلی_قربانی
-
گریه
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:52
-
بی تو ای گل ، دل پاییزی ما این شبها !
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:52
بی تو ای گل ، دل پاییزی ما این شبها ! خانه باغیست که داغ شب یلدا دیده علی صادقی
-
رفاقت
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:51
-
عشق نزدیکترین راه رسیدن به خداست
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:50
عشق نزدیکترین راه رسیدن به خداست علی کیهانی
-
کمی نزدیکتر بیا
یکشنبه 7 دیماه سال 1399 17:44
کمی نزدیکتر بیا بگذار خیسی گیسوانت تر کند هوای خشک فاصله را تا مهر دستانت گرم کند سردی دستانم را تب اغوشت بگیرد دل لرزهای تنهایی را و داغی لبانت اتش بزند بیدار کند هوسی بخواب رفته را #امیرعلی_قربانی
-
نمیدانم ز منع گریه مقصد چیست ناصح را ؟
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:47
نمیدانم ز منع گریه مقصد چیست ناصح را ؟ دل از من... دیده از من... اشک از من... آستین از من...! فدایی مازندرانی
-
آرزو می کنم که خنده ات
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:46
تنها به عادت مرسوم عکس گرفتن نبوده باشد...! و تو خندیده باشی در آن لحظه از ته دل چرا که خنده ی تو جهان را زیبا می کند... • یغما گلرویی
-
گراهام بل عزیز...
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:46
گراهام بل عزیز... تلفنی که زنگ نمیخورد نیاز به اختراع نداشت...! حوصله ات که سر رفته بود "چسبِ قلب" اختراع میکردی! می چسباندیم روی ترک های این قلب صاحب مرده... و غصّه ی زنگ نخوردن تلفنی که اختراعش کردی را نمیخوردیم!!! ساده بگویم... گراهام بل عزیز! حال این روزهای مرا تو هم مقصری...! شیما مستوری
-
می رفت و گیسوان بلندش را
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:45
می رفت و گیسوان بلندش را بر شانه می پراکند شب را به دوش می برد همراه عطر عنبر و سارا... در موج گیسوان بلندش تابیده بود شب را آرام مثل زمزمه ی آب می گذشت با اختران به نجوا... همراه گیسوان بلندش خاموش، مثل زیر و بم خواب، می گذشت پشت دریچه ها چشم جهانیان به تماشا... می رفت با شکوه تر از شب همراه گیسوان بلندش تا باغ های...
-
بازگشتیست به هر گام نگه را سوی دوست
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:45
بازگشتیست به هر گام نگه را سوی دوست تو مپندار که از یار گذشتیم و گذشت طالب آملی
-
حال خوب
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:44
-
چند روز که نباشی؛
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:43
چند روز که نباشی؛ نبودنت، عادی میشود ! حتی برای خاص ترین آدم های زندگی ات... • زیور شیبانی ❄️
-
"تا بهار چهقدر مانده است؟
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:23
پرسید : "تا بهار چهقدر مانده است؟ گفت : "تا بهار؟ اینجا زمستان طولانیست، یک زمستان بسیار طولانی و یکنواخت..." فرانتس کافکا
-
حال خوب
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:23
-
صداها رفتهاند
شنبه 6 دیماه سال 1399 17:22
صداها رفتهاند واژهها رفتهاند لبها رفتهاند و در ذائقهام طعمی شور مانده از آن چه دمی پیش شیرین بود منوچهر آتشی
-
به جز حضورِ تو
جمعه 5 دیماه سال 1399 17:39
به جز حضورِ تو هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفتم حتی عشق را ..! ------------------_ حسین پناهی
-
هر که دلارام دید، از دلش آرام رفت
جمعه 5 دیماه سال 1399 17:39
هر که دلارام دید، از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص، هر که در این دام رفت -----------------------_ سعدی
-
با آرزوی بوسهای بر لبانت...
جمعه 5 دیماه سال 1399 17:38
رز سرخ از شهوت میگوید رز سفید از عشق رز سرخ پرندهای است شکاری رز سفید فاخته اما من برای تو غنچهی سفیدی میفرستم غنچهی سفیدی که لبهی گلبرگهایش سرخ باشد برای نابترین و شیرینترین عشق با آرزوی بوسهای بر لبانت... جان بویل اوریلی
-
میخواهم با کسی بروم که دوستش دارم
جمعه 5 دیماه سال 1399 17:37
میخواهم با کسی بروم که دوستش دارم نمیخواهم هزینهی این همراه شدن را حساب و کتاب کنم یا اینکه به خوبی و بدیاش فکر کنم حتی نمیخواهم بدانم دوستم دارد یا نه فقط میخواهم با آن کسی بروم که دوستش دارم... برتولت برشت
-
زنجیر کُن! که قفل بکوبیم بر درش!
جمعه 5 دیماه سال 1399 17:35
زنجیر کُن! که قفل بکوبیم بر درش! دیوانهخانهایست، "وطن" نامِ دیگرش! اینشهر را غبارِ دروغ آنچنان گرفت، کَز دیده رفت فرقِ مسلمان و کافرش! دی شیخ راستگفت که: تنها خدا یکیست... چندان دروغگفت که سختاست باورش! هانایپدر! نهالِ جوانت درختشد... حالی تبر بیار که زهر است نوبرش! سهرابگونه دستکُشِ...
-
گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
جمعه 5 دیماه سال 1399 17:34
گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید گفت از من بشنو گوش باغیار مکن گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم گفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم از میان تیغ برآورد که زنهار مکن گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار گفت خورد از پی عزت او خوار...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دیماه سال 1399 16:57
همین که طعم لبت ریخت بر لب فنجان نشد که وصف کنم طعم چای و قلیان را
-
نگاهت میکنم، خاموش
جمعه 5 دیماه سال 1399 16:50
نگاهت میکنم، خاموش و خاموشی زبان دارد زبانِ عاشقان، چشم است و چشم، از دل نشان دارد ----------------------_ هوشنگ ابتهاج
-
بیچارگان
جمعه 5 دیماه سال 1399 16:45
خاطرات چه شیرین و چه تلخ، همیشه منبعِ عذاب هستند. امّا حتّی این عذاب هم شیرین است. وقتهایی که دل آدم پُر است، بیمار است، در رنج است، و غصه دار، آن وقت خاطرات تر و تازهاش میکنند.
-
رو به رو را نگاه کردم
جمعه 5 دیماه سال 1399 16:37
رو به رو را نگاه کردم میان جماعت تو را دیدم میان سنبلهها زیر تک درختی تو را دیدم در انتهای هر سفر در عمق هر عذاب در انتهای هر خنده سر برآورده از آتش و آب تابستان و زمستان ، تو را دیدم در خانه در رویا در آغوشم تو را دیدم ترکت نخواهم کرد... پل الوار
-
گوشه گیران زود در دل ها تصرف میکنند
جمعه 5 دیماه سال 1399 16:36
گوشه گیران زود در دل ها تصرف میکنند بیشتر دل میبرد خالی که در کنج لب است
-
هنوز دیر نیست..
جمعه 5 دیماه سال 1399 16:30
هنوز دیر نیست.. هنوز صبر من به قامت بلندِ آرزوست ...
-
و گفت «اگر آنچه در دل منست قطرهای بیرون آید،
پنجشنبه 4 دیماه سال 1399 17:33
و گفت «اگر آنچه در دل منست قطرهای بیرون آید، جهان چنان شود که در عهد نوح، علیهالسلام» ذکر ابوالحسن خرقانی