-
صدایت نردبان کوچکی ست
پنجشنبه 4 دیماه سال 1399 17:29
صدایت نردبان کوچکی ست که از آن دلم در ژرفای تو بالا و پایین می رود پرویزصادقی
-
خورشید رفتهاست ولی آبها هنوز رنگیناند
پنجشنبه 4 دیماه سال 1399 17:27
خورشید رفتهاست ولی آبها هنوز رنگیناند گویی یاد خورشید را همچنان با خود دارند و دریا از عشقی سخن میگوید که آن را هنوز به تاریکی شب نسپردهاست. بیژن_جلالی
-
تو را دوست داشتم،
پنجشنبه 4 دیماه سال 1399 17:16
تو را دوست داشتم، چنان که گویی تو آخرین عزیزانِ من بر رویِ زمینی... و تو رنجم دادی، چنان که گویی من آخرین دشمنانِ تو بر رویِ زمینم. غادة_السمان
-
حال من دست خودم نیست، نبین آرامم
پنجشنبه 4 دیماه سال 1399 17:00
حال من دست خودم نیست، نبین آرامم مثـل پاییـزم و یکباره بـهم می ریـزم ...
-
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم
پنجشنبه 4 دیماه سال 1399 16:53
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم قهوهخانهها به چه کار میآیند؟ و اگر نتوانم بی هدف با تو پرسه بزنم خیابانها به چه کار میآیند؟ و اگر نتوانم بی هراس نامت را در گلو بگردانم کلمات به چه کار میآیند؟ و اگر نتوانم فریاد بزنم «دوستت دارم» دهانم به چه کار میآید.....؟ سعاد_الصباح
-
ای بر پدرت دنیا
پنجشنبه 4 دیماه سال 1399 16:38
-
داستان چشم هایش
چهارشنبه 3 دیماه سال 1399 16:46
داستان چشم هایش یک رمان ناتمام است برای منی که هرگز مالک آن چشمک ها نشدم
-
غمخوار من! به خانهی غمها خوش آمدی
چهارشنبه 3 دیماه سال 1399 16:44
غمخوار من! به خانهی غمها خوش آمدی با من به «جمع» مردم تنها خوش آمدی بین جماعتی که مرا سنگ میزنند میبینمت... برای تماشا خوش آمدی راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست ای من به آخرین شب دنیا خوش آمدی پایان ماجرای دل و عشق، روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیریام سخنی غیر از این نبود منت گذاشتی به سر ما خوش...
-
من از به/....
چهارشنبه 3 دیماه سال 1399 16:37
-
درختِ پیر تن من،
چهارشنبه 3 دیماه سال 1399 16:33
درختِ پیر تن من، دوباره سبز میشود که زخم هر شکست من، حضورِ یک جوانه شد وای که در حضور شب، در بزم سوت و کور شب شبکورِ وحشت تو را، قلب من آشیانه شد ... درخت پیر تن من، دوباره سبز میشود هر چه تبر زدی مرا، زخم نشد، جوانه شد ایرج جنتی عطایی
-
گفتی که خوابم خوش ست
چهارشنبه 3 دیماه سال 1399 16:30
گفتی که خوابم خوش ست تنها با خیالِ تو من از رویای بی تو خوابم نمی برد.. #نیلوفرثانی
-
همهی سهم من از عشق تو غم بود، ولی
چهارشنبه 3 دیماه سال 1399 16:28
همهی سهم من از عشق تو غم بود، ولی دوست دارم که تو را «شاد» ببینم، ای دوست دوست دارم که بگویند: «چه می خواهی؟ تا ... » تا تو را از همه عالم بگزینم، ای «دوست»! سهیل محمودی
-
به راستی دوستت دارم
چهارشنبه 3 دیماه سال 1399 16:25
-
حالا که بیبهانه به زمستان آمدیم
چهارشنبه 3 دیماه سال 1399 16:24
حالا که بیبهانه به زمستان آمدیم به خودم سپردهام با تو عاشقانههایم را تا انتهای ابرها سپید کنم سیده مریم وهابی
-
لبخند گذشتهات
چهارشنبه 3 دیماه سال 1399 16:20
لبخند گذشتهات جانِ موسیقی در تنِ گیاه بود...
-
[کلیک و کشیدن برای جابجایی] از همہ چیز "گذشتڹ"
سهشنبه 2 دیماه سال 1399 17:01
از همہ چیز "گذشتڹ" و به همه چیز رسیدڹ "سخت" نیسٺ،،، مهم اینہ ڪه از "چے" "میگــــــــــذرے" تــــــــــــــــــــا به چے "برسے"..
-
آن سر زلفش که بازے می کنَد از باد عشق،
سهشنبه 2 دیماه سال 1399 17:00
آن سر زلفش که بازے می کنَد از باد عشق، میل دارد تا که ما دِل را در او پیچان کنیم او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند، ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم.... "مولانا"
-
چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
سهشنبه 2 دیماه سال 1399 16:59
چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی چو جان، نهان شده در جسم پر ملال منی چنین که میگذری تلخ بر من، از سر قهر گمان برم که غمانگیز ماه و سال منی خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی ... سیمین بهبهانی
-
کار ما شاید این است
سهشنبه 2 دیماه سال 1399 16:57
کار ما شاید این است که میان گلنیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم #سهراب_سپهری
-
نامه ای ... در جیبم... و گُلی در مشتم...
سهشنبه 2 دیماه سال 1399 16:47
نامه ای ... در جیبم... و گُلی در مشتم... غصه ای دارم با نی لبکی... سر کوهی گر نیست ته چاهی بدهید... تا برای دل خود بنوازم عشق جایش تنگ است! حسین_منزوی
-
به قیمت....
سهشنبه 2 دیماه سال 1399 16:44
-
و عشق صدای فاصله هاست
سهشنبه 2 دیماه سال 1399 16:40
و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که؛ غرق ابهامند #سهراب_سپهری
-
و تو مثل ِ باران یک روز اردیبهشتی
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 17:01
و تو مثل ِ باران یک روز اردیبهشتی بند نمی آید خوبی هایت . . . ــــــــــــــــــــــــــ غزل صداقت
-
هروقت مشکلی داشتی زنگ بزن ...
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 16:51
هروقت مشکلی داشتی زنگ بزن ... هروقت مشکلی داشتی که کوه از تکلم آن عاجز بود بی خبرم نگذار ... من بعد از مرگ باز هم حوالی تو پرسه می زنم ....
-
مردی به نام اوه
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 16:45
همه ی ما فکر میکنیم هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یک سری کارها را انجام دهیم و به آن ها چیزهایی را که میخواهیم و باید، بگوییم و بعد ناگهان اتفاقی میافتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثل "اگر" و "ای کاش" فکر کنیم...
-
[کلیک و کشیدن برای جابجایی] آدمی اگر هیچ چیز در این دنیا نداشته باشد،
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 16:35
آدمی اگر هیچ چیز در این دنیا نداشته باشد، باز هم چیزی هست که باید بابت آن هر ثانیه شادی کرد و آن "وجود داشتن" است. وجود داشتن برای عشق ورزیدن به تمام کسانی که ما را در زندگیشان پذیرفتهاند.
-
گفت وگو با مرگ
دوشنبه 1 دیماه سال 1399 16:32
به مردی که یک پایش را از دست داده است، گفتنِ اینکه کسانی هستند که هر دو پایشان را از دست داده اند، تسلی دادن نیست بلکه دست انداختنش است. در درجهی معینی از درماندگی و بیچارگی، دیگر هر مقایسهی کمّیت معنایش را از دست میدهد...
-
یلدا مبارک
یکشنبه 30 آذرماه سال 1399 16:43
-
دلتان نگیرد از تلخیها...
یکشنبه 30 آذرماه سال 1399 16:42
دلتان نگیرد از تلخیها... یک نفر هست همین حوالی دورتر از نگاه آدمها نزدیکتر از رگ گردن روزی چنان دستتان را میگیرد که مات میشوند تمام کسانیکه روزی به شما پشت پا زدند... دکتر الهی قمشه ای
-
عیدتون مبارک
یکشنبه 30 آذرماه سال 1399 16:40