-
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 16:43
بغلم کن که هوا سوز فراوان دارد بدن یخ زده ام حال پریشان دارد مثل بیدی تنم از سوز هوا می لرزد امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد بغلم کن که در آغوش تو راحت باشم روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد لحظه ای از من اگر دور شوی می میرم بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟ آذر انگار کمی خسته شده از پاییز مژده ی آمدن فصل...
-
هر صبح زِ روی تو
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 16:40
هر صبح زِ روی تو هم خانه ی خورشیدم...
-
بزرگترین پشیمانی ام
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 16:39
بزرگترین پشیمانی ام ساعت ها جمله ساختن برای کسانی بود که لیاقت یک کلمه را هم نداشتند.... ایلهان برک
-
از سخن گفتن با..
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 16:38
-
خوبم ! خیلی خوب ...
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 16:37
خوبم ! خیلی خوب ... مگر میشود به فکر تو بود وُ خوب نبود تو را خیال داشت وُ بد بود .. من خوبم قشنگِ عزیز راستی تا یادم نرفته بگویم دوستت دارم نه مثل دیروز نه مثل امروز نه حتی مثلِ اولِ سطر ... تو را یک جورِ دیگر دوست دارم بیشتر از هر جور ... . افشین یداللهی
-
انتظار
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 16:19
-
اے بازے زیباے لبت ... بسته زبان را
پنجشنبه 27 آذرماه سال 1399 16:13
اے بازے زیباے لبت ... بسته زبان را زیبایے تو ڪرده فنا ... فنّ بیان را اے آمدنت مبدا تاریخ تغزُل تاخیر تو بر هم زده تنظیم زمان را نقل است ڪه در روز ازل ... مجمع لالان گفتار تو را دیده و بستند زبان را ! عشق تو چه دردے است ڪه در منظر عاشق از تاب و تب انداخته ... حتے سرطان را ڪافے است به مسجد بروے تا ڪه مشایخ با شوق...
-
اگر عشق را
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:47
اگر عشق را با تمام قلب خود بخشیدی و او آن را نخواست نمیتوانی آن را بازپس بگیری قلب تو برای همیشه از دست رفته است سیلویا پلات
-
می توان عاشق بود
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:46
می توان عاشق بود به همین آسانی من خودم چندسالی ست که عاشق هستم عاشق برگ درخت عاشق بوی طربناک چمن عاشق رقص شقایق درباد عاشق گندم شاد آری می توان عاشق بود مردم شهر ولی می گویند عشق یعنی رخ زیبای نگار عشق یعنی خلوتی با یک یار یابقول خواجه عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار من نمی دانم چیست اینکه این مردم گویند من نه یاری نه...
-
یک فنجان آرامش
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:46
-
خوب ترین حادثه می دانَمَت ...
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:44
خوب ترین حادثه می دانَمَت ... خوب ترین حادثه می دانی ام !
-
ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:31
ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد هلالی جغتایی
-
عشق
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:30
-
حقِ من باش مثلِ مرگ!
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:30
حقِ من باش مثلِ مرگ! که میدانم یک روز جوری مرا در آغوش میگیرد که هیچکس... معصومه صابر
-
دوست داشتم همیشه کنارم باشی
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:28
دوست داشتم همیشه کنارم باشی، در آغوشم باشی، در وسطِ قلبم باشی ولی یادم نبود، قبل از همه ی اینها تو باید در تقدیرم باشی.. فرید صارمی
-
تا چه مایه اندوهناک و دشوار می تواند باشد
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:22
تا چه مایه اندوهناک و دشوار می تواند باشد عالم وقتی تو، هیچ بهانه ای برای حضور در ان نداشته باشی محمود دولت آبادی
-
سعدی توی یکی از شعراش میگه:
چهارشنبه 26 آذرماه سال 1399 16:18
سعدی توی یکی از شعراش میگه: "رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد " یعنی به پیراهنی که تو بغلت میخوابه حسادت میکنم چقدر قشنگ گفته
-
هر چه در دل داشتم با او گفتم
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:57
هر چه در دل داشتم با او گفتم بی نیاز از کلام و صدا و واژه و دوست داشته شدن اینچنین است : دهان را برای سکوت و بوسه و لبخند بگذاری! "او که باید تو را بخواند چشم هایت را می داند..." معصومه_صابر
-
از غزلهایش ڪمے، از بوسههایش اندڪی
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:55
از غزلهایش ڪمے، از بوسههایش اندڪی اے لب خوشبخت من! قند مڪرّر میمڪی این درختِ گُل ڪه من در خانه دارم ناقص است ڪاملش باید ڪنند این بازوان پیچڪی آنچنان شعرے بگویم در هواے عشق تو تا ڪه یار مهربان آید به یاد رودڪی میروم هر روز با این شیطنتهاے ملیح دست در دست تو تا رنگینڪمان ڪودڪی در ڪنار من نشین در ساحل زایندهرود...
-
کجاست جای رسیدن و
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:52
کجاست جای رسیدن و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن ... سهراب_سپهری
-
همیشه آنچه که درباره "من" میدانی باورکن.
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:51
همیشه آنچه که درباره "من" میدانی باورکن. نه آنچه که پشت سر"من" شنیدهای " من"همانم که دیدهای ، نه آنکه شنیدهای.
-
نام تو
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:50
نام تو رازی نوشته بر پر پروانههاست گلها همه به نام تو مشهورند آیینهها از انعکاس نام تو میخندند در کوچههای خاطره باران وقتی که خوشههای اقاقی از نردههای حوصلهٔ دیوار سر ریز میکنند و در مشام باد عطر بنفش نام تو میپیچد نامت طلسمِ بسمِ اقاقیها است. قیصر_امین_پور
-
جز در کنارِ تو هیچم علاقه نیست...!
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:48
جز در کنارِ تو هیچم علاقه نیست...! لیلا_مقربی
-
آغوش عشق همیشه باز است
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:48
آغوش عشق همیشه باز است، اگر تونیز آغوش گشوده به روی عشق داشته باشی ، عشق آزاد است که آزادانه بیاید و برود ،چرا که عشق به هر حال چنین خواهد کرد . اگر بازوانت را به دور عشق ببندی ،می بینیکه تومانده ای و تو که خودت را در آغوش داری. «عشق ،زندگی و دیگر هیچ» لئو بوسکالیا
-
آن دو برای لحظهای،
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:45
آن دو برای لحظهای، در سکوت به هم نگاه کردند، انگار خواب میدیدند و رویایشان در یک مکان مشخص به هم رسیده بود؛ جایی که در آن، صدا بیگانه بود. روبرتوبولانیو
-
گاه گاهی که دلم می گیرد به خودم می گویم
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:20
گاه گاهی که دلم می گیرد به خودم می گویم در دیاری که پر از دیوار است به کجا باید رفت؟ به که باید پیوست؟ به که باید دل بست؟ #سهراب_سپهری
-
کاش میدانستی که پرندگان عشق
سهشنبه 25 آذرماه سال 1399 16:18
کاش میدانستی که پرندگان عشق هرگز دو بار پر نمی گشایند .... دوست من عشق مسافری است که تنها یک بار... به سراغمان می آید و یکباره می رود ....... نزار قبانی
-
بیا بیا ..
دوشنبه 24 آذرماه سال 1399 16:27
-
توصیه ای دوستانه به بسیاری از مردان جوان:
دوشنبه 24 آذرماه سال 1399 16:23
توصیه ای دوستانه به بسیاری از مردان جوان: به تبت بروید. شترسواری کنید. کتاب مقدس بخوانید. کفش هایتان را رنگ آبی بزنید . ریش بگذارید. دنیا را در قایقی کاغذی دور بزنید. مشترک روزنامه ی ساتِردِی ایوینینگ پُست شوید فقط با طرف چپ دهانتان غذا بجوید. زنی یک پا را به همسری برگزینید ریشتان را با تیغ سلمانی بتراشید. نامتان را...
-
رود با ماهی ها قدم می زند
دوشنبه 24 آذرماه سال 1399 16:21
رود با ماهی ها قدم می زند باد با برگ ها ابر با پرنده ها من با خیال تو و کوچه های شهر که دست تنهایی ام را گرفته دور می شوند ... محمد شیرین زاده