-
با توخوشبخت ترین آدم این قافله ام
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 01:20
با توخوشبخت ترین آدم این قافله ام کم نشو دور نشو بی تو جهانم خالیست... نرگس صرافیان طوفان
-
میﺧﻮاﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ کنم
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 01:19
میﺧﻮاﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ کنم ﻛﻪ ﺷﻴﻮﻉ ﻛﺮﺩﻩای ﺩﺭ ﺭﮒﻫﺎﻳﻢ ﭼﻮﻥ اﻳﺪﺯ ﺩﺭ اﻓﺮﻳﻘﺎ، اﻓﺴﺮدگی ﺩﺭ ﻏﺮﺏ... الیاس علوی
-
پس لطفا صبور باش و اعتماد کن...
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 01:19
تک تک چیزهایی که تو زندگیت اتفاق افتادن دارن تو رو برای لحظه ای آماده میکنن که هنوز نرسیده پس لطفا صبور باش و اعتماد کن...
-
زنده برنگشتم از بوسه هاى طولانیت
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 01:17
زنده برنگشتم از بوسه هاى طولانیت این جنگ پایانِ گسى داشت... کامران_رسول_زاده
-
تو توی مُشتمی
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 01:16
تو توی مُشتمی مادام که مدام مینویسمت از دست من خلاص نخواهی شد به استناد شعرهام تو با منی حرفهای مردم که شعر نیست... کامران_رسول_زاده
-
فقط اونجایی که صادق هدایت میگه
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 01:16
فقط اونجایی که صادق هدایت میگه . . . . . . آخرش هیچکس نفهمید ناخوشی من چیست همه گول خوردند...!
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 01:15
-
عشقهای معصوم، بیکار و بیانگیزهاند
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 01:14
عشقهای معصوم، بیکار و بیانگیزهاند و دوست داشتن، از سفرهای دراز، تهیدست بازمیگردد... احمد شاملو
-
در شب کوچک من، افسوس
شنبه 6 شهریورماه سال 1400 01:14
در شب کوچک من، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهٔ ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ من غریبانه به این خوشبختی مینگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را میشنوی؟ فروغ فرخزاد
-
گلهای رنج
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:25
کامیاب و نیکبخت و سبکبارند آنان که روسپیان را عاشقند اما من، بازوانم از هم گسیختهاند زیرا که ابرها را در آغوش کشیدهام به لطف ستارگان بیهمتا درخشان در دل آسمان چشمان سوختهام نمیبیند مگر خاطرههای خورشید را شارل بودلر گلهای رنج
-
لحظهٔ دیدار نزدیک است
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:21
لحظهٔ دیدار نزدیک است باز من دیوانهام، مستم، باز میلرزد دلم، دستم... مهدی اخوانثالث
-
چقدر شبیه رفتن تو شدند
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:20
چقدر شبیه رفتن تو شدند شعرهای دیگران کاش در شعر خودم مانده بودی، چه فایده؟ اندامت لو رفته در شعرهای دیگران تو دیگر زنِ من نیستی.... کامران_رسول_زاده
-
+
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:19
-
لبیک یا حسین
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:16
-
جای خاموش کردن چراغ ها
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:15
جای خاموش کردن چراغ ها چشمانمان را بستیم و در تاریکی خود یکدیگر را بوسیدیم محمد_شیرین_زاده
-
دوست داشتنت تمام قهوه ای ست
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:13
دوست داشتنت تمام قهوه ای ست که سر کشیدم حالا مدت هاست سخت بی خوابم.. لیلا_حاجتمند
-
انتظار
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:12
-
باید به چشم هایم نگاه کنی
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:11
باید به چشم هایم نگاه کنی این شعرها هرچقدر هم خوب باشند نمی توانند دلتنگی ام را بیان کنند.. چترهای کاغذی زیر باران دوام نمی آورند...! "محسن حسینخانی"
-
دیوارهاى خانه
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 01:09
دیوارهاى خانه دست به دست عکس تو را مى چرخانند، در خودش را مى زند، تخت با من نمى خوابد، خودت را برگردان! مى ترسم این خانه کار دستم بدهد... کامران_رسول_زاده
-
مریم باشد
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:16
مریم باشد یا رز سرخ گلایل باشد یا یاس بنفش ... فرقی نمی کند ، زیباترین گل ها گل های بازیگوشی اند که در انتظار آمدن زنی در پشت یک مرد پنهان می شود ! " مرتضی شالی "
-
تا باد چنین بادا
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:09
-
ظرف همین چند سطر
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:08
ظرف همین چند سطر پر کردهای تمام ظرفیت شعر را، ازینجای شعر تو را میریزم توی خودم... کامران_رسول_زاده
-
+
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:07
-
شاید عشق همین باشد
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:06
روی گاردریل ها نشسته ام و به این فکر میکنم چه کِیفی بدهد برای عبور از خیابان دستانت را بگیرم.. شاید عشق همین باشد همین اندازه ساده و بی تَکَلُّف... " علی سلطانی "
-
نام دیگر زمستان
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:05
نام دیگر زمستان اسم کوچک من است ... اسم کوچک هر آدمی که بتواند بگذرد و برود و زنده بماند زمستان است ... " اعظم سعادتمند "
-
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﻋﯿﺎﺩﺕ ﺧﻮﺩﺕ
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:03
ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺖ ﻫﺎ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﻮ ﺑﺮﻭ ﻋﯿﺎﺩﺕ ﺧﻮﺩﺕ، ﺍﻭﻥﻭﻗﺖ میفهمی ﭼﻘﺪﺭ ﺑﯽ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻫﺴﺘﯽ! ﺗﻮﺗﻤﺎﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﮐﺴﯽ ﺭﻭﻧﺪﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺁﺩﻡ ﺣﺎﻟﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﯾﮑﯽ ﺑﻪ ﺩﻭ ﮐﻨﻪ،ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺗﻮ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺤﻤﻞ ﺑﺎﺷﻪ! فرانی و زویی جی دی سالینجر
-
قافلهی عمر هست و حوصلهاش نیست
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:02
قافلهی عمر هست و حوصلهاش نیست کیست که با زندگی کنار نیامد؟ فاضل نظری
-
عاشق لحظه ها شو
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:01
-
در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمیگویم.
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 01:01
در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمیگویم. سکوت و سکوت و سکوت. انگار که لال شده باشم؛ شاید هم کور و کر. دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را. میدانی؟ دیر دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم. بگذار هر که هرچه خواست بگوید! چه اهمیتی دارد؟ من در لاک خود راحت ترم. آن جا میشود آرام و بی دغدغه زندگی کرد! فروغ...
-
«آه، من بسیار خوشبختم»
چهارشنبه 3 شهریورماه سال 1400 01:25
بیش از اینها، آه... آری... بیش از اینها میتوان خاموش ماند... میتوان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان، ثابت... خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان در گلی بیرنگ، بر قالی در خطی موهوم، بر دیوار میتوان فریاد زد! با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه «دوست میدارم» میتوان با هر فشار هرزه دستی بیسبب فریاد...