-
با من حرف بزن!
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:22
با من حرف بزن ! گلویت تنوری گرم که گندم را به شکل قرص نان میان انسان و گنجشک تقسیم می کند و لب هایت شمایل پیراهن سرخی ست که روی بند زبان باد را می فهمد . من خسته ام و خستگی همیشه از پاها رسوخ می کند وقتی که ایستاده ای و از پشت سر برای رفتن آدم ها دست تکان می دهی . من خسته ام عزیزم، و "خستگی " واژه ای است که...
-
به همه گفته ام ... غروب که مى رسد؛ ...
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:20
به همه گفته ام ... غروب که مى رسد؛ ... حوالىِ من پرسه نزنید... اینجا قلمروِ یک نفر است؛... عاشقانه هایم را پهن کرده ام...! سحاب_منزویان
-
حیف که روى تو غیرت دارم
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:18
حیف که روى تو غیرت دارم وگرنه روسریت را از همین سطر باز مى کردم که همه ببینند چه خیالى بافته ام از موهات... کامران_رسول_زاده
-
آجرک الله یا صالحب الزمان
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:17
-
جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:16
جستم از دام ، به دام آر گرفتار دگر من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی تو برو بهر علاج دل بیمار دگر گو مکن غمزه او سعی به دلداری ما زانکه دادیم دل خویش به دلدار دگر بسکه آزرده مرا خوشترم از راحت اوست گر سد آزار ببینم ز دل آزار دگر وحشی از دست جفا رست دلت واقف باش که نیفتد سرو کارت به جفا کار...
-
کشتن مرغ
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:15
-
عاشق شدیم!
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:14
عاشق شدیم! گفتند صدایش را در نیاورید پناه بردیم به شب خواب، راهِ آخرمان بود.. زهرا سرکارراه
-
روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 01:16
روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود ترانه ای که عاشقان در گوش هم زمزمه می کنند و از فرط عشق و به شکرانه ی آن در آغوش هم اشک خواهند ریخت و همدیگر را تنگ تر به بر خواهند کشید روزی که دیگر با شنیدنش هیچ کس به هیچ چیزی جز دوست داشتن نمی اندیشد ترانه ای که سخت ترین انسانها را به نرمخوترین موجوداتی بدل می کند...
-
صداقت
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 01:14
-
تو گنجشک ترین پرنده ى پنجره گى هامى
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 01:13
تو گنجشک ترین پرنده ى پنجره گى هامى همین که با پرده کنار بیایم پریده اى، به قفس دل نبند برگرد به لانه اى که با دست هاى خودم ساخته ام... کامران_رسول_زاده
-
آدمهای مغرور
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 01:11
-
فاصله ات را بامن رعایت کن
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 01:10
فاصله ات را بامن رعایت کن من بی جنبه تر از آنم که در برابر وفور عطر تو مقاومت کنم و تو را تا آخرین جرعه سر نکشم از یک فاصله که نزدیک تر می شوی ناخودآگاه دستهای قلبم به رویت آغوش وا می کنند و همه چیز در من ، از نو آغاز می شود فاصله را که بر می داری دنیا در برابر زیبایی تو مات می شود و ترس برم می دارد که نکند غرورم تاب...
-
شب تان آرام با یاد شهدا
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 01:07
-
حق بچه ها
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 01:03
-
مثل کوه پشت تو ایستادهام،
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 01:01
مثل کوه پشت تو ایستادهام، پشت سرت را نگاه نکن! معشوق هر که دلت خواست باش... کامران_رسول_زاده
-
دارم آخرین تکّه های خودم را دور می ریزم
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 01:01
دارم آخرین تکّه های خودم را دور می ریزم راحت باش! حالا دیگر می توانی در من زندگی کنی... کامران_رسول_زاده
-
احترام
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 00:58
-
خورشید را زیر سر می گذارم
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:54
خورشید را زیر سر می گذارم دریا را روی خود می کشم ستاره ای در دستم و کهکشانی در نگاهم دیوانه نیستم عالیجناب بی تو، هر تصوری ممکن است حتی تجسم انکه اینجایی و عشق ، دروغ نبود. جواد تبخ
-
امیدوارم در پاییزی با تو دیدار کنم
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:53
-
آنها عشق را کشتهاند
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:48
آنها عشق را کشتهاند و مردانی را که عشق میباختند آنها ترانهها را کشتهاند و کسانی را که ترانه میخواندند آری آنها هرچه را که در زمین محبوب لازم بوده است کشتهاند اما نه گل کوچکی را که هنوز نشکفته بود مارکوس آنا
-
خدایا
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:43
-
دریا نبودم امّا توفان سرشت من بود
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:40
دریا نبودم امّا توفان سرشت من بود گرداب خویش گشتن در سرنوشت من بود چون موج در تلاطم ، در ورطه زندهبودن هم سرنوشت من بود ، هم در سرشت من بود تعلیق اگرچه سخت است ، اما گریختم من از خویشتن که با خود برزخ بهشت من بود تنها نه خود در افلاک ، بر خاک هم همیشه از میوههای ممنوع ، عصیان ، خورشت من بود ناچار ساختم با هر دو که...
-
شده آیا که..
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:34
-
من پیر فنا بدم جوانم کردی
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:34
من پیر فنا بدم جوانم کردی من مرده بدم ز زندگانم کردی میترسیدم که گم شوم در ره تو اکنون نشوم گم که نشانم کردی مولانا
-
من عالی هستم..
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:33
-
درخت زخم هایش را می شمارد
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:32
درخت زخم هایش را می شمارد کودکان توت های ریخته را و گنجشک ها به جایی پریده اند نه چندان دور چنانکه ترس آنها هنوز، شیرین است. یدالله مفتون امینی
-
بگذار دستت راز دستم را بداند
چهارشنبه 10 شهریورماه سال 1400 00:30
بگذار دستت راز دستم را بداند بیهیچ پروایی که دست عشق با ماست حسین منزوی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 شهریورماه سال 1400 23:25
-
کدام در را باید زد
سهشنبه 9 شهریورماه سال 1400 01:40
کدام در را باید زد که یار بازش کند که عشق.... . نیلوفرثانى
-
ترس
سهشنبه 9 شهریورماه سال 1400 01:39
نگو پول ، نگو تحصیلات ، نگو ظاهر و قیافه ، نگو روابط یا مسئولیتهای زیاد مرا از رسیدن به خواستههایم باز داشته است ؛ خودت خوب میدانی که تمام اینها بهانه است ! فقط یک چیز است که ما را از زندگی کردن رویاهایمان باز میدارد ، و آن ترس است ! دست و پای ترس را ببند تا دست و پای خودت باز شود ...