-
بهلولوار فارغ از اندوه روزگار
دوشنبه 15 شهریورماه سال 1400 01:18
بهلولوار فارغ از اندوه روزگار خندیدهایم! ما به جهان یا جهان به ما
-
مثل گاز زدنِ گوجه سبزِ نوبرانه،
دوشنبه 15 شهریورماه سال 1400 01:17
مثل گاز زدنِ گوجه سبزِ نوبرانه، شوقِ راه رفتن زیر بارانِ اردیبهشت، مثل ترد و تازه و داغ بودنِ نانِ سنگک یا عطرِ چایِ دارچین با نبات یا اصلا بوی عید با رنگِ پول های تازه لای قرآن دوست داشتنت را میگویم... که بی گمان اگر هزار سال هم بگذرد در من تازه میماند...! مریم قهرمانلو
-
این زن که دستش را رها کردی
دوشنبه 15 شهریورماه سال 1400 01:15
این زن که دستش را رها کردی قسمت شده مرد خودش باشد چشم از همه عالم بپوشاند فکرش پی درد خودش باشد
-
دلم از شبنشینیهای زلفش دیر میآید
دوشنبه 15 شهریورماه سال 1400 01:13
دلم از شبنشینیهای زلفش دیر میآید مسیرش پیچدرپیچ است و با تأخیر میآید
-
عشق یعنی دشمنی با خویشتن با این حساب
دوشنبه 15 شهریورماه سال 1400 01:11
عشق یعنی دشمنی با خویشتن با این حساب خواه با خود دشمنی کن خواه با من دوستی
-
لبخند که می زنی
دوشنبه 15 شهریورماه سال 1400 01:09
لبخند که می زنی خدا هم زیباتر می شود وقتی تمام هنرش را در قدرت زنانگی ات به رخ می کشد ! پرویزصادقی
-
دلتنگی راهُ رسم دل ست
دوشنبه 15 شهریورماه سال 1400 01:07
دلتنگی راهُ رسم دل ست تا به تو یادآوری کند کسی را دوست داری پرویزصادقی
-
وقتی موانعی سر راهت هست،
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 01:00
وقتی موانعی سر راهت هست، یا مانع را بردار یا مسیر رسیدن را عوض کن. تصمیمت را برای رسیدن به مقصد تغییر نده!
-
هرگز از چیزی که واقعاً می خوای دست نکش.
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:57
هرگز از چیزی که واقعاً می خوای دست نکش. صبر کردن سخته اما پشیمونی از اونم بدتره.
-
باید گوزن می شدم
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:56
باید گوزن می شدم شاخ می کشیدم رد می شدم از شانه های شهر خودم را می رساندم به ارتفاع هایی که دست هیچ کس نمی رسد رد می شدم از کناره های پرتگاه از مالروهایی که از دور دیده نمی شوند گوزن می شدم و شب ها جایی برای خواب نداشتم گوزن می شدم و شب ها زنی را که دوست ندارد توی رختخواب بخوابد می آوردم کنار خودم می گذاشتم گرم شود...
-
عشق گاهی لبخند میشود
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:52
عشق گاهی لبخند میشود روی لبت؛ گاهی دلتنگی میشود میافتد به جانت..!
-
کسی بیاید پادرمیانی کند،
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:49
کسی بیاید پادرمیانی کند، و بگوید جز خودم پای کسی در میان نیست ... کامران رسول زاده
-
روح مرا به روح تو نزدیک میکند
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:46
روح مرا به روح تو نزدیک میکند حتی اگر صدای تو از دور بگذرد حسین منزوی
-
بـــرو فقط بـــرو
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:42
بـــرو فقط بـــرو مثل خیابانی یکـطرفه که هیچ راه برگشتی ندارد من هم می روم به جـهنــم اینجا جای خالی توست که آتشـم می زند منیره حسینی
-
حرفِ ناگفته زیادَست ولی میگـُذریم
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:35
حرفِ ناگفته زیادَست ولی میگـُذریم آمد و بُرد و زَد و خورد حلالش باشد...!
-
یک نفر در این دنیا کم است!
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:32
یک نفر در این دنیا کم است! یک تویی که مرا دوست داشته باشد..
-
حرف زدن ساده است
یکشنبه 14 شهریورماه سال 1400 00:26
-
صبوری کفاف یأسم را نمیدهد
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:52
صبوری کفاف یأسم را نمیدهد با لهجهی آفتاب این فاصلهی سرد را بمیران.. . . . نیلوفرثانی
-
کلاهم اگر این بار به سرزمین تو بیافتد هم
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:51
کلاهم اگر این بار به سرزمین تو بیافتد هم برنمى گردم به این بازى... قرارمان این نبود روىِ قلّه هاى شعرم بایستى و تمام جهان مبهوت تو باشد اما سهم خودم از تو کلاهى باشد که باد برده است... کامران_رسول_زاده
-
حقیقت حرفاییه که انبار شده
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:51
حقیقت حرفاییه که انبار شده تو دلمون و کلیدش گمشده...!
-
خدایاشکرت
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:50
خدای من ؛ همه شکر نعمت های تو را میکنند اما من شکر بودنت تو نعمت منی ...
-
و من در هر پلکی
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:50
و من در هر پلکی یک بار دیدنت را می بازم... عباس_معروفی
-
آناکارنینا
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:49
-
تب دارم از این همه تهوع ِ تاریک
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:46
تب دارم از این همه تهوع ِ تاریک تب دارم، جایی از جهان چرک کرده است. اندوه ِ آدمی عفونت ِ آدمی ست. سید علی صالحی
-
هنراینه که
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:44
-
دلخوشم با نظم ِ گیسویت ، پریشانی چرا ؟!
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:43
دلخوشم با نظم ِ گیسویت ، پریشانی چرا ؟! من که مستم با نسیمی ، عطر افشانی چرا ؟! آینه در آینه ، امشب کـــه مبهوت تو ام ماه را آورده ای بر چین پیشانی چرا !؟ گاه می خندی و گاهی اشک در می آوری آه!... عادت کرده ای من را برنجانی چرا ؟ بی تو هی دور و برم ساز مخالف می زنند مثل هر روزت ، قناری جان ! نمی خوانی چرا؟ با وجود...
-
“من اینجا ریشه در خاکم
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 00:42
“من اینجا ریشه در خاکم من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم امید روشنائی گر چه در این تیره گیهانیست من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی گل بر می افشانم من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید سرود فتح می...
-
آرزو می کنم خنده ات
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:27
آرزو می کنم خنده ات تنها به عادت مرسوم عکس گرفتن نبوده باشد و تو خندیده باشی در آن لحظه از ته دل چرا که خنده تو جهان را زیبا می کند... "یغما گلرویی"
-
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:26
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی جهان و هر چه در او هست، صورتند و تو جانی سعدی
-
حال ما بیآن مه زیبا مپرس
جمعه 12 شهریورماه سال 1400 01:24
حال ما بیآن مه زیبا مپرس آنچه رفت از عشق او بر ما مپرس گوهر اشکم نگر از رشک عشق وز صفا و موج آن دریا مپرس. "مولانا"