-
به خودم افتخار میکنم
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1400 01:22
به خودم افتخار میکنم چون فقط من میدونم که چند بار زمین خوردم اما کم نیاوردم فقط من میدونم چه چیزهایی به سرم اومده به چه چیزهایی غلبه کردم و از پسش براومدم...
-
من بهارم...
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1400 01:21
من بهارم... در تمام فصل هایی که اقتدارش را نبودنت پاییز کرد... سبز بودم حسرت کودکانه های به تاراج رفته ام را خزان نداشتنت به تاراج برد... . زهرا محمدی
-
مهر را گوشواره ای کرده ام
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1400 01:21
مهر را گوشواره ای کرده ام به گوش آبانم که هیچ مهربان آذری را توانِ دلبری نباشد !!! مریم مینائی
-
تمرکزت رو بذار روى اهدافت
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1400 01:20
اینقدر دنبال شریک زندگى نگرد تمرکزت رو بذار روى اهدافت رو بدست آوردن دانش تمرکز کن رو رشد کردن به عنوان یک انسان تمرکز کن فقط اون موقع هست که آدم مناسب پیدات میکنه...
-
تا زمانی که شناخت شما از خودتان،
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1400 01:18
تا زمانی که شناخت شما از خودتان، براساس گفتهها و حرفهای دیگران باشد، شما درباره دیگران شناخت پیدا میکنید؛ نه خودتان..!
-
باز با گریه به آغوش تو برمی گردم
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1400 01:17
باز با گریه به آغوش تو برمی گردم چون غریبی که خودش را برساند به وطن... فاضل نظری
-
قلبم اسیر رنگ چشمان توست
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1400 01:17
قلبم اسیر رنگ چشمان توست در مزرعهِ سبز زیتونِ نگاهت مثل سرزمین غصب شده؛ و دستانت بیت المقدس دستانم شده که گیسوانت شعر مرا سخت در آغوش گرفته همچون فلسطین اشغالی! مرتضی سنجری
-
عشق
پنجشنبه 8 مهرماه سال 1400 01:16
-
با اشتیاق هر شب کنارِ دروازه یِ شهرِ خواب،
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:29
با اشتیاق هر شب کنارِ دروازه یِ شهرِ خواب، منتظر می ماند تا بلکه باز ببیندش! فرشته سنگیان
-
بگذار برگردم همانجا که دلم را جا گذاشتم
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:27
بگذار برگردم همانجا که دلم را جا گذاشتم بروم دلم را بردارم بگذار برگردم قلبم را میان هزار توپ رنگی پیدا کنم بردارم آفتاب بیداد می کند بگذار برگردم سایه ام را بردارم دستم کنار داسم جا مانده است بگذار برگردم دست و داسم را از میان آن مزرعه بی نام بردارم زمستان بیداد می کند بگذار برگردم حاصلم را بر دارم بگذار برگردم کفش...
-
her
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:26
سامانتا : قلب مثل جعبه نیست که پر بشه هر چی که بیشتر ابراز عشق کنی ، گسترده تر میشه
-
اتفاقا من نمیگم یه بار بیشتر فرصت نده
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:24
اتفاقا من نمیگم یه بار بیشتر فرصت نده من میگم اینقدر بهش فرصت بده که بعدش با خیال راحت بری و پشیمون نشی از رفتن
-
من عقیدم اینه
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:22
من عقیدم اینه آدم توی هر چیزی که غنی باشه اونو به رخ نمیکشه حالا شما هی توضیح بده ...
-
ای کاش تا ابد رنگ چشمان ات چه دریا !
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:19
از نفس به ش م ا ر ه از سردی به تب خ ی ر ه می ماند نگاه پلک هایت پلک هایت پلک ها یت را آه ای کاش تا ابد رنگ چشمان ات چه دریا ! آلا شریفیان
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:18
-
دوباره با من باش
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:17
دوباره با من باش پناه خاطره ام ای دو چشم روشن باش هنوز در شب من آن دو چشم روشن هست اگر چه فاصله ما چگونه بتوان گفت ؟ هنوز با من هست کجایی ای همه خوبی تو ای همه بخشش چه مهربان بودی وقتی که شعر می خواندی چه مهربان بودی وقتی که مهربان بودی چگونه نفس تو را در حصار خویش گرفت تو ای که سیر در آفاق روح می کردی چه شد چه شد که...
-
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:16
-
جهان پر از زیبایی ست
چهارشنبه 7 مهرماه سال 1400 00:15
گفتند به او: جهان پر از زیبایی ست برگرد بیا که آسمان رویایی ست . . . حالا که پرنده از قفس دل کنده؛ پرواز پُر از واهمه ی تنهایی ست... امیرحسین پناهنده
-
چگونه پاییز برگردد!
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:40
چگونه پاییز برگردد! پرندهای که نشانی لانهاش را سرسبزی شاخهها گذاشته بود... میناتمدن خواه
-
از تو که می نویسم
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:39
از تو که می نویسم جزیره ای می شوم در دل اقیانوس عشق در احاطهٔ گل هایی که تو را می بویند پرویز صادقی
-
:((
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:38
-
مهر آمده! پای تخته می آیم
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:38
مهر آمده! پای تخته می آیم گچی سپید برمی دارم و اسمِ تو را بر روی تمامِ سیاهی ها می نویسم! آرام می شوم؛ انگار پاییز قبل از زمستان بهار را نشانه گرفته است! فرشته سنگیان
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:37
-
سکوتی
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:35
سکوتی پر از طنینِ صدایِ او بر جانم مستولی گشت سبز آرام فراتر از بودن بی نبض ژرفناک و بی منتها! فرشته سنگیان
-
هر فصلی می دیدمت عاشقت می شدم،
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:34
هر فصلی می دیدمت عاشقت می شدم، تقدیر چنین بود که پاییز باشد و وقتِ باران... مروت خیری
-
بر پردهی چشمانم اکران شو...
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:33
بر پردهی چشمانم اکران شو... حالا، وقت نمایشِ حضور توست! فاطمه عسگرپور
-
دوست داشتن
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:33
-
این غروب و این پاییز
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:32
این غروب و این پاییز به چشمان تو رفته اند حمید درخشان
-
حالا که تنها شده ام
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:32
حالا که تنها شده ام تازه می فهمم وقتی عصرهای پائیز؛ چقدر موهای پریشان اَت که مثل شالگردنی از جنس ابریشم زیر چتر در کوچه های خیسِ باران به دور گردنم می انداختی تمام وجودم گرم می شد و عرق می کرد چشمان شعرم برای تب تند آغوش اَت! مرتضی سنجری
-
گر رسد بادِ مخالف گر وَزد بادِ مُراد
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:31
گر رسد بادِ مخالف گر وَزد بادِ مُراد بادبانِ کشتی ما دل به دریا کردن است صائب تبریزی