-
مرزی برایم بکش
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:25
مرزی برایم بکش مرا سرزمین خودت کن... عبدالله پشیو
-
یه دوست
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:24
-
مثل پرنده میمونه،
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:23
رویـا و هدف مثل پرنده میمونه، میتونی تو قفس بزاریش و فقط بش نگاه کنی یا میتونی پروازش بدی و بهش برسی پس رویاهاتو پرواز بده ...
-
عشق در خطوط ِانتظار
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:22
عشق در خطوط ِانتظار در دقایقِ دلهره در نگاه مانده براه عشق گاهی جان کندن ست بی صدا ... نیلوفرثانی
-
حال خوب
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:21
-
گوش کن!
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:20
گوش کن! از پشت پرچین خیالات، صدای پاییز می آید...! عاشقانه های اشک، روزشمار آمدنش را انتظار می کشند...! و گنجشکان بی قرار نور، آواز سکوت دل را می سرایند به برگ...! پاییز که بیاید، من با یک سبد نور تو را می یابم، در کوچه های برگ ریزان دل...! و بر آغوشت می نشانم، طلایی ترین شعرهای باران را در خزانی به نام عاشقانه های...
-
من درنفسهایم چیزی کم دارم
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:19
من درنفسهایم چیزی کم دارم عطر آغوش تو را نیلوفر_ثانی
-
جرات کن و همانی باش که با آمدن پاییز،
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:18
جرات کن و همانی باش که با آمدن پاییز، دست در دستِ باران می بارد می رقصد و هوایش را به هوای آسمانی گره میزند که چیزی جز پاکی و رهایی در آن پیدا نیست، آخ که پاییز، جان میدهد برای دوباره ایستادن، دوباره آرام شدن. جرات کن و همانی باش که بی پرواتر از همیشه کنار خستگی هایش می ایستد و پا به پای آنهمه بغض، دوباره حال دلش را...
-
تو را به آفتاب می خوانند
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 01:06
تو را به آفتاب می خوانند جماعتی که عمرشان به روز قد نداد اندیشه_فولادوند
-
شخصیت
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:44
-
شبی از دریچه ی ماه به این برکه بنگر
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:43
شبی از دریچه ی ماه به این برکه بنگر فرضیه ی دوری نیست که نیلوفران مرداب با التفات سرانگشتهایت راهی دریا شوند بسکه طعم آبیت در فضا پراکنده و سرچشمه هایت ، غوغاوش حضوری ممتد ست حواسم را از چشم هایت پرکن هوای بارش ِبارانت به جان کویر افتاده و تمنای رویش سبزت بر تن تبدار پاییز با رویایم یکی باش که این آشفتگی را به آرام...
-
از دست های تو
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:41
از دست های تو کارهای خارق العاده ای بر می آید همانجا که هستی ، بمان اجازه بده شعرها از من برایت بنویسند اجازه بده برایت بخوانم تا چه اندازه از بدوِ دوست داشتنت پیراهنِ فصل ها زیباتر شده است کنارِ لبانت ، کناره میگیرم و تمامِ حرفهای دلم را از دهانات میشنوم در فاصلهی پیشانیِ تو تا سایهات جنگل سبزیست که...
-
اگر میخواهی بمانی لبخندت را فراموش نکن
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:31
اگر میخواهی ترکم کنی لبخند را فراموش نکن کلاه میتواند از یادت رود دستکش ، دفترچهی تلفنت هر آن چیزی که باید دنبالش برگردی و در ناگهان برگشت گریانم میبینی و ترکم نمیکنی اگر میخواهی بمانی لبخندت را فراموش نکن حق داری زادروزم را از یاد ببری و مکان اولین بوسهمان و دلیل اولین دعوایمان اما اگر میخواهی بمانی آه نکش...
-
همیشه یه چیزی هست که
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:29
همیشه یه چیزی هست که آدم بخاطرش ادامه بده!
-
واقعا این تو هستی؟
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:27
واقعا این تو هستی؟ به تو خیره میشوم و در اندرونت پی تو میگردم و پیدایت نمیکنم! چشمانت را میبینم لبهایت، آغوشت، و کالبدت را، اما آه چقدر تو را گم کردهام تو کجایی؟
-
تب ِبرگ ریز بر نبض شعر من افتـاده
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:26
تب ِبرگ ریز بر نبض شعر من افتـاده درنبودت پاییز بازهم پشت پاییز آمده نیلوفر ثانی
-
عشق آمده ست و
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:23
عشق آمده ست و حالا کسی ازما به ما نزدیک ترست نمیشود دیگر به نجوا حتی باخویش سخن گفت.. نیلوفر ثانی
-
همین جا بمان عشقم
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:20
همین جا بمان عشقم همین گونه که هستی بمان و تنها به من نگاه کن نگ اه کردن عشق است برهنه ام برهنه ام تا برای تو راه باشم این گونه برهنه و تن به تن بگذار نفس هایم روی تن ات سیر کند چشم هایت سینه های برهنه ات لب هایت همین گونه بیا و در بسترم، کنارم بخواب و ببوس مرا بی وفقه باز هم بلند بلند ببوس مرا آری عشق همین سفرهای...
-
گونه های پاییز
پنجشنبه 1 مهرماه سال 1400 00:19
گونه های پاییز گل انداخته ست در “مهر” را وقتی تو وا کردی نیلوفر ثانی
-
+
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:26
-
دلیلِ وجود منی تو
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:25
دلیلِ وجود منی تو اگر نشناسمات زندگی نکردهام و اگر بمیرم بیشناختنات نمیمیرم چرا که نزیستهام لوییس سرنودا مترجم : محسن عمادی
-
هر چه زمان میگذرد شعر را بیشتر دوست دارم
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:21
هر چه زمان میگذرد شعر را بیشتر دوست دارم زیرا شعر چونان زیباروی مرددی است که روز با او وعده ی دیدار می گذارم اما به ندرت می آید یا هرگز نمی آید عبدالله پشیو شاعر کرد عراقی
-
مطمئن باش
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:18
-
جز من را که چاره نیست
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:18
جز من را که چاره نیست بایدم تا زنده ام در درد زیست عاشقم من ، عاشقم من ، عاشقم عاشقی را لازم آید درد و غم راست گویند این که : من دیوانه ام در پی اوهام یا افسانه ام زان که بر ضد جهان گویم سخن یا جهان دیوانه باشد یا که من نیما یوشیج
-
آزادی به این معنانیست
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:17
-
از دســتان ِتو رهــا شد َم
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:16
از دســتان ِتو رهــا شد َم افتـــاد َم در دســـتان ِ باد و اینــگونه سالهاست خانه به دوُشــم نیلوفر ثانی
-
دوستت دارم
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:12
دوستت دارم و این واژه ها مانند کف به روی موج ها به رقص در می آیند من از واژه ها صحبت میکنم جستجو کن در جهان اقیانوس آرام هم جایگزینی برای این واژه ها به تو نشان نمیدهد دوستت دارم ماجده الرومی ترجمه : سارا عبدی
-
حرف حساب
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:05
-
سالمندان را دوست داشتم
چهارشنبه 31 شهریورماه سال 1400 01:04
سالمندان را دوست داشتم اما سالمندی را نه پیری همه چیز را از آدم میگرفت از حافظه گرفته تا قوای جنسی میدانی که دیگر آخر خطی فعل هایت همه ماضی میشوند تقریبا مانند میزبانی هستی که دوست دارد آزاد باشد اما در عین حال میداند که به زودی کسی زنگ در را خواهد زد منتظر مرگ بودن بدتر از خود مرگ است چارلز بوکوفسکی
-
استادشهریار
سهشنبه 30 شهریورماه سال 1400 01:42
عکس قدیمی استاد شهریار به همراه خانواده