-
وقتی قدرتان را ندانستند،
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:31
[ وقتی قدرتان را ندانستند، بجای خودخوری یا فکر انتقام، آنقدر موفق شوید و اوج بگیرید که برای دیدنتان کلاه از سرشان بیفتد...]
-
فصل پاییز است
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:30
فصل پاییز است نمیتوانی چیزی را از من مخفی کنی عشق چون برگ خزان از چشمانت میریزد رضا یاسینی
-
تمام ِ ناتمام ِ منی
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 05:30
تمام ِ ناتمام ِ منی چون شکوفه های نورسته به وقت بهار با خنده ای طلوع کن مریم مینائی
-
باران که میبارد؛
دوشنبه 5 مهرماه سال 1400 00:38
باران که میبارد؛ منطقی ترین و بی احساس ترین آدم دنیاهم که باشی؛ دلت هوس میکند عاشق باشی.. دلت یکی رامیخواهد یکی که تمام خیابان را با تو قدم بزند! نرگس_صرافیان_طوفان
-
وقتی راه حلی برای یک مشکل پیدا نمی کن
دوشنبه 5 مهرماه سال 1400 00:37
وقتی راه حلی برای یک مشکل پیدا نمی کنی احتمالا مشکلی نیست که حل بشه,بلکه حقیقتیه که باید پذیرفته بشه.
-
لبیک یا حسین
دوشنبه 5 مهرماه سال 1400 00:37
-
ﭼﻪ ﮔﻨﺎﻫﯽ؟
دوشنبه 5 مهرماه سال 1400 00:36
ﭼﻪ ﮔﻨﺎﻫﯽ؟ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺗﻨﮓ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮ ﺗﻦ ﺗﻮ ﻋﯿﻦ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ، ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ! نفیسه سادات موسوی
-
پاییز!
دوشنبه 5 مهرماه سال 1400 00:36
پاییز! من بغضِ جامانده در گلوی تابستانم با من مهربان باش ناهید ساداتی +من چه ساده ام که اینجا هرشب اینقدر مطلب میزارم:((
-
پاییز شاید زنی باشد که ...
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 01:06
پاییز شاید زنی باشد که ... مِهرش را با انگشتان نازکش شال گردنی می بافد شاید هم مردی باشد که ... خستگی هایش را با ''مِهر '' پشت قاب یک لبخند می اندازد پاییز عااااااااشق است بی تملک بی ادعا بی نقاب مریم مینائی
-
شب تان آرام با یاد شهدا
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 01:05
-
مثل خون در رگهای من
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 01:04
آیدای خوب من...! این روزها احساس میکنم که شعر، دوباره در من جوانه میزند.به بهار میمانی که چون میآید، درخت خشکیده شکوفه میکند! مثل خون در رگهای من احمد شاملو
-
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 01:03
-
باریدن گرفته شعرهایم
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 01:02
باریدن گرفته شعرهایم در هوایِ تو، آسمان گلویم ابری... میلِ باریدن گرفته -تمام شعرهایم. سعید فلاحی
-
پاییز،،، دخترکی است نازک دل.
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 01:02
پاییز،،، دخترکی است نازک دل. ¤¤¤ آه! چه زود، برگهایش پژمرده میشود ! سعید فلاحی
-
جانم حسین
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 01:01
-
در نگاهت
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 01:01
در نگاهت من خلوت تنهایی و ترانهی تاکستانی هستم که در فصل سخاوت زمین پاییز به بار مینشیند... شیرکو بیکس
-
حال خوب
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 01:00
-
زندگی سرد بود اما عشق،
یکشنبه 4 مهرماه سال 1400 00:59
زندگی سرد بود اما عشق، میتوانست کارگر باشد... میتوان قطب را جهنم کرد، پای دل درمیان اگر باشد... علیرضا آذر
-
به آنها نمیتوان اعتماد کرد
شنبه 3 مهرماه سال 1400 00:40
به آنها نمیتوان اعتماد کرد آنگاه که میخواهند تو را یاری دهند زیرا که دلهایشان تنها آوای دلهرههای خود را میشنود به آنها نمیتوان اعتماد کرد آنگاه که به تو دست میدهند مگر آنکه دست آنها را چنان سفت بگیری که صدای استخوانها را بشنوی و ترس را در چشمانشان ببینی و باز هم سفتتر تا خونشان از لای انگشتانات بر زمین...
-
دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی
شنبه 3 مهرماه سال 1400 00:39
دیده ام از تو بلایی که ندیدست کسی بلکه زین گونه جفا هم نشنیدست کسی هر کسی محنت عشق تو کشیدست ولی آنچه من از تو کشیدم نکشیدست کسی لذت چاشنی وصل تو من دانم و بس که چو من زهر فراقت نچشیدست کسی در ره عشق ز منزلگه مقصود مپرس کاین مقامیست که آنجا نرسیدست کسی پیش من شرح مکن عاشقی مجنون را که چو من عاشق دیوانه ندیدست کسی طرفه...
-
شب تان آرام با یاد شهدا
شنبه 3 مهرماه سال 1400 00:39
-
عشق یک حال خوب است ؛
شنبه 3 مهرماه سال 1400 00:38
عشق یک حال خوب است ؛ برای تابِ زخم های وامانده ...! محمود_دولت_آبادی
-
من هر نفسم
شنبه 3 مهرماه سال 1400 00:35
من هر نفسم بر "نفسِ" نازِ "تو" بند است ... شهریار
-
عکس های قشنگ
شنبه 3 مهرماه سال 1400 00:33
-
معماری احساس خوانده ام
شنبه 3 مهرماه سال 1400 00:32
معماری احساس خوانده ام من واژه ها را روی هم میچینم تا بنایی شود در خور عشق.... مژگان_بوربور
-
اگرچه باز نبینم به خود کنارِ ترا
شنبه 3 مهرماه سال 1400 00:31
اگرچه باز نبینم به خود کنارِ ترا عزیز میشمرم عشقِ یادگارِ ترا سیمین_بهبهانی
-
لبش میبوسم و در میکشم می
شنبه 3 مهرماه سال 1400 00:29
لبش میبوسم و در میکشم می به آب زندگانی بردهام پی نه رازش میتوانم گفت با کس نه کس را میتوانم دید با وی
-
وقتی جلوی راهم سبز شدی که پاییز
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:27
وقتی جلوی راهم سبز شدی که پاییز از تمامِ درخت های شهر بـالا رفتـه بـود و بـاد خاطراتمان را کفِ خیابان ریخته بود...! خاطراتی که سالها لا به لای شعرهایمان خاک می خورْد وَ هـر روز خـط های بیشتـری بر پیشانیِ دفترمان می انداخت! حالا آمده ای و رو به رویم ایستاده ای وَ هوای بینِ ما آنقدر سرد است که می ترسم حتّی یک لحظه حرف...
-
وقتی جلوی راهم سبز شدی که پاییز
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:27
وقتی جلوی راهم سبز شدی که پاییز از تمامِ درخت های شهر بـالا رفتـه بـود و بـاد خاطراتمان را کفِ خیابان ریخته بود...! خاطراتی که سالها لا به لای شعرهایمان خاک می خورْد وَ هـر روز خـط های بیشتـری بر پیشانیِ دفترمان می انداخت! حالا آمده ای و رو به رویم ایستاده ای وَ هوای بینِ ما آنقدر سرد است که می ترسم حتّی یک لحظه حرف...
-
یادش بخیر
جمعه 2 مهرماه سال 1400 00:26
از بهترین خوابهایی که داشتم اونایی بود که خسته دراز کشیده بودم و مادرم چادرش رو میکشید روم تا بخوابم و از عطر چادرش مست میشدم. انگار یه واحد مورفین به ادم تزریق کردن. کاش ادکلن بوی مادر داشتیم...❤