-
نامه به پرویز شاپور
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1400 00:29
حال من بد نیست و یعنی هیچ جای بدنم درد نمیکند ولی اگر بخواهی حالم را عمیقتر جویا شوی باید به تو بگویم که بههیچ وجه از زندگی خوشم نمیآید. زندگی برایم بیمعنی و غیرقابل تحمل شده. نامه به پرویز شاپور
-
عشق بهشت کوچکی ست
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1400 00:27
عشق بهشت کوچکی ست که تنها فرشته اش توئی پرویز صادقی
-
دروازههای شهرت را به رویم بگشا
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1400 00:26
دروازههای شهرت را به رویم بگشا با تو آنقدر حرف دارم که با گفتن تمام نشود سالهاست من لحظاتی را زیستهام که گره به نام تو خورده دروازههای شهرت را به رویم بگشا من در آنجا با تو شهرهای دیگر را تصاحب خواهم کرد این خانهها این کوچهها این میدانها کفایت هر دویمان را نمیکند اُزدمیر آصاف ترجمه : قادر دلاورنژاد
-
اما با این همه تقصیر من نبود
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1400 00:25
اما با این همه تقصیر من نبود که با این همه با این همه امید قبولی در امتحان سادهْ تو رد شدم اصلاً نه تو ، نه من تقصیر هیچ کس نیست از خوبی تو بود که من بد شدم قیصر امین پور
-
خواستیم از کلمه بگذریم سکوت حاکم شد
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1400 00:22
خواستیم از کلمه بگذریم سکوت حاکم شد خواستیم از سکوت بگذریم دنیا لبریز هیاهوی ِبی انتها شد خواستیم ازهیاهو بگذریم تنهایی انبوه شد خواستیم از تنهایی بگذریم دلمان عاشق شد عشق بود اما #تنهایی، هزار برابر شد و بعد هرچه کردیم از تنهایی خلاص نشدیم ماندیم و ماندیم تا همه چیز تمام شد .. #نیلوفرثانی اینروزها باید فکری برای آدمی...
-
عشق بهره ای است از آن دریا
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1400 00:21
و گفت : عشق بهره ای است از آن دریا که خلق را در آن گذر نیست ، آتشی است که جان را در او گذر نیست ، آورد بُردی است که بنده را خبر نیست در آن ، و آنچه بدین دریاها نهند باز نشود مگر به دو چیز : یکی اندوه و یکی نیاز. تذکره_الاولیاء
-
دریای پشت کدام پنجره ای؟
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1400 00:17
دریای پشت کدام پنجره ای؟ که اینگونه شایدهایم را گرفته ای زندگی را دوباره جاری نموده ای پر شور زیبا و روان..؟ احمد شاملو
-
باید باز گردم
چهارشنبه 14 مهرماه سال 1400 00:15
-
[ و پاییز در باد زمزمه میکند:
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:10
[ و پاییز در باد زمزمه میکند: میافتم ولی دوباره بلند میشوم...]
-
حالا که چیزی به پایان نمانده
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:09
حالا که چیزی به پایان نمانده در آخرین نقطه وداع من از سرکشترین اتفاقاتِ این حوالی از رودخانه مواج روزگار فقط تو را بر می دارم چشمهای تو را .. . نیلوفرثانی
-
انسان آن چه که فکر می کند، نیست
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:08
انسان آن چه که فکر می کند، نیست آن چیزی ست که پنهان می کند. آندره مارلو
-
دست هایت دو جوجه گنجشک اند ، بازوانت دو شاخه ی بی جان !
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:08
دست هایت دو جوجه گنجشک اند ، بازوانت دو شاخه ی بی جان ! ساق تــــو ساقـــه ی سفیـدی کــــه سر زده از سیاهــــی گلدان میوه های رسیده ای داری ، پشت پیراهن پر از رنگت مثل لیموی تازه ی « شیراز» روی یک تخته قالی « کرمان» ! فارغ از اختلاف «چپ» با «راست» من به چشمان تو می اندیشم ای نگـــاه همیشه شکاکت ، ائتلاف فرشتـــه با...
-
[ دلبسته ی کسی شو،
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:07
[ دلبسته ی کسی شو، که«غمگین شدن تو»، بزرگ ترین دل نگرانی اش باشد…]
-
وقتی جاده ای هست
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:06
-
دستم..
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:05
-
می خوابم
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:02
می خوابم غصه در خوابم بیدار می ماند می خندم غصه پشت لبهام ناله میکند عاشقی میکنم غصه در جانم سرمست چرخ میزند آدم به تنهایی چطور از انبوه اندوه فرار کند و خودش را جا نگذاشته باشد..؟ بهار عظیم پور
-
حال خوب
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:01
[ تو را نمی دانم اما من دلم روشن است به تمام اتفاقای خوب در راه مانده، به تمام روزهای شیرین نیامده، به محو شدن غم های دیرینه...]
-
تو باز نیامدی
سهشنبه 13 مهرماه سال 1400 02:00
تو باز نیامدی جهان به راه خود رفت. سیروس نوذری
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 01:47
گلایل های خشکیده مرگ را کنار هر پنجره ای فریاد زدند وقتی انگشتان باران، نعره سکوت بغض شیشه های مه گرفته بود و بوسه می زد بخار سماور تن گُر گرفته ی زمستان را لا به لای ورق های کتابِ شعری که تمام پائیز هیچکس آن را نخواند! مرتضی سنجری
-
به شوق آنکه پس از سالها صدف بشوم
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 01:05
به شوق آنکه پس از سالها صدف بشوم مرا گذاشتهای در خودم تلف بشوم؟ که دختران جنوبی مرا به نخ بکشند برای گردن رقاصهها به صف بشوم؟ غروب پشت غروب و طلوع پشت طلوع نخواه یک زن تنهای بیهدف بشوم اگر چه سمت تو دریا همیشه توفانیست بگو برای تو با موجها طرف بشوم! شبی که بشکفد از عشق چهرهی دریات زنان هلهلهزن، دختران ِ دف......
-
تا خندهی تو میچکد از خوشهی لبها
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 00:58
تا خندهی تو میچکد از خوشهی لبها بیچاره بمیها و غم نرخ رطبها دنبال دو رج بافه از ابریشم مویت تبریز شده قبر عجمها و عربها قاجاری چشمان تو را قاب گرفته است قنداق تفنگ همه مشروطهطلبها از عکس تو و بغض، هماین قدر بگویم دردا که چه شبها... که چه شبها... که چه شبها... قلیان چه کند گر نسپارد سر خود را با سینهی...
-
پاییز!
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 00:57
-
به سانِ رود که در نشیب درّه سر به سنگ می زند
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 00:56
به سانِ رود که در نشیب درّه سر به سنگ می زند رونده باش امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش ... هوشنگ_ابتهاج
-
فرو خواندم بگوشش قصہ عشق:
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 00:56
فرو خواندم بگوشش قصہ عشق: تٌرا می خواهم اے جانانہ من تٌرا می خواهم اے آغوش جانبخش تٌرا اے عاشق دیوانہ ے من... فروغ فرخزاد
-
زرد را تا سر آن کوچه تداوم دادم
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 00:55
زرد را تا سر آن کوچه تداوم دادم تا به لبهای شما حالت گندم دادم چمدانِ سفرِ هر شبتان، من بودم که به دستان شما دست تفاهم دادم پیش از آنی که به دریا شدنت فکر کنی به تن روشنتان شور تلاطم دادم بی شما خواب تبر دیدهام آن قدر زیاد که نخشکیده به خود نسبت هیزم دادم چشمها بر جسد سوختهام رقصیدند من به چشمان شما حقِّ تقدّم...
-
"زندگی" سهم "مردم جدی" نیست
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 00:54
"زندگی" سهم "مردم جدی" نیست آن هایی که جدی هستند... سهم شان "سختی و فشار" است. زندگی به آن هایی تعلق دارد که "شاد هستند" و در بزم اند... آن هایی که میدانند بودنشان را چگونه "جشن بگیرند"...
-
گرچه افروختم و سوختم و دود شدم
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 00:53
گرچه افروختم و سوختم و دود شدم شِکوِه از دست تو هرگز به زبانم نرسید شفیعیکدکنی
-
پاییز!
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 00:52
-
نمیخواستم از دستت بدهم
دوشنبه 12 مهرماه سال 1400 00:51
نمیخواستم از دستت بدهم بارانی بیپناه بودم که نمیدانستم از دریا جدا ماندهام یا آسمان... گودالی برای خودم کندم و تصویرِ تو را برای همیشه از قلبم عبور دادم ...! پریسا_صالحی
-
حال خوب
یکشنبه 11 مهرماه سال 1400 01:33