-
تکه ها را که چسباندم
سهشنبه 2 آذرماه سال 1400 01:10
تکه ها را که چسباندم دیگری بودم پاورقی زندگی یکی بنویسد ... چــنـــد ســــــال بــعــــــد حمید صراف
-
هیچکس واقعا متعلق به ما نیست
سهشنبه 2 آذرماه سال 1400 01:09
هیچکس واقعا متعلق به ما نیست ما فقط میتوانیم نگهبان قلبی باشیم که خودش اون رو به ما بخشیده.
-
من اگر یک روزی ، بِرَوم از دل این خانه ی تنگ ،
سهشنبه 2 آذرماه سال 1400 01:09
من اگر یک روزی ، بِرَوم از دل این خانه ی تنگ ، قلب من هیچ زمان ، هوسِ چیدن آلوچه ی باغ ، یا که خندیدنِ ما ، از پسِ پنجره های مشکوک ، یا شکارِ لبخند ، از لبِ خیسِ پدر نمی کند! قلب من هیچ زمان ، پیِ یک مونس بارانی نیست ... قلب من خوابیده است ، مثلِ خرگوش لب خیس پدر! مثلِ آلوچه ی سرما زده ی فصلی سرد مثل مرگ خنده های...
-
به من بهانه ای بده
سهشنبه 2 آذرماه سال 1400 01:08
به من بهانه ای بده تا کنار تنهایی تو بمانم روی کتف های تو لانه ای بسازم برای روز مبادا هر دویمان هنوز یک بیابان راه پیش رو داریم به من بهانه ای بده تا همسفرت باشم این سقف کوتاه فقط برای خیره شدن به آرزوهای بزرگ نیست بغضت را از خاطراتت تفریق کن مرا با خودت جمع ببند... یک لبخند بزن تا من بخاطر لبخندت بمانم. "نسرین...
-
" فقط خدا مى داند که چقدر تو را دوست داشتم..."
سهشنبه 2 آذرماه سال 1400 01:06
براى آخرین بار با چشمانى غمبار به او نگریست و توانست با آخرین نفسش به او بگوید: " فقط خدا مى داند که چقدر تو را دوست داشتم..." | گابریل گارسیا مارکز |
-
پاییز!
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:39
-
تا زنده باشم چون کبوتر، دانه میخواهم
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:38
تا زنده باشم چون کبوتر، دانه میخواهم امروز محتاج توام، فردا نمیخواهم آشفتهام... زیباییات باشد برای بعد من درد دارم شانهای مردانه میخواهم از گوشهی محراب، عمری دلبری جستم اکنون خدا را از دل میخانه میخواهم میخندم و آیینه میگرید به حال من دیوانهام، همصحبتی دیوانه میخواهم در را به رویم باز کن! اندوه آوردم...
-
شبی خاموش و بارانی
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:37
شبی خاموش و بارانی شبح سکوت سایهگستر بر عرصۀ خیابان خلوت و طنین گامهای خیس شبگردی غریب که در هلهلۀ زمان محو میشد نازنین لقائی
-
به بادم دادی
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:37
به بادم دادی حتی وقتی باد مرا نخواست... زینب احمدی
-
امیدتان را..
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:36
-
پاییز!
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:35
پاییز یعنی فریاد نداشته ها یعنی « نبودن تو » چقدر این روزها من پاییزم! زینب احمدی
-
و به تکرار تو را می خواهم
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:34
و به تکرار تو را می خواهم عشق بی پایان است... علی کیهانی
-
آیا تو نیز دردسری چند میخری؟
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:34
آیا تو نیز دردسری چند میخری؟ یعنی دلی ز دست هنرمند میخری؟ قلبی پر از غرور ز مردی بهانهگیر او را که بیبهانه شکستند میخری؟ بنشین و عاقلانه بیندیش خوب من دیوانهای رها شده از بند میخری؟ یک لحظه آفتابی و یک لحظه ابر محض آمیزهای ز اخم و شکرخند میخری؟ باری به حجم عاطفه بر دوش میکشی؟ دردی به وزن کوه دماوند...
-
وقتی می گویی دوستت دارم
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:32
-
دوست ندارم بمیرم به این زودی !
دوشنبه 1 آذرماه سال 1400 01:32
دوست ندارم بمیرم به این زودی ! هنوز سیر نشدم : از تماشای باران که ببارد نم نم از سر بر آوردن جوانه ای از دل سرد خاک از آراستن باغ به شکوفه هایی رنگارنگ از خلوت مرغان عاشق که سر نهاده اند در آغوش هم از آسمانی پر ستاره که از دور می زنند چشمک از تابش مهتاب از بر آمدن " نوری" در سپیده دمان از تماشای بیکران آبی...
-
عاشقت بودم
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:58
عاشقت بودم که دریا را ریختم توی شعر آسمان را از زیر پای ستاره ها بیرون کشیدم کشاندم تا روی زمین عاشقت بودم که پاییز را پیاده گریستم روجا_چمنکار
-
به عادات خودتان نگاه کنید
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:57
[ به افکار خود نگاه کنید، آنها به کلمات تبدیل میشوند. به کلمات خود نگاه کنید، آنها به اعمال تبدیل میشوند. به اعمال خود نگاه کنید، آنها به عادات تبدیل میشوند. به عادات خودتان نگاه کنید، آنها به شخصیت شما تبدیل میشوند. به شخصیت خود نگاه کنید، آن به سرنوشت شما تبدیل میشود. ]
-
دیگر اهمیت نمیدهم؛
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:56
[ دیگر اهمیت نمیدهم؛ به هرکسی که به من ضربهای زده یا ناامیدم کرده. دیگر نه کسی را سرزنش میکنم و نه بحثی میکنم، . به سکوتم پناه میبرم و بهخودم میرسم و همین برایم کافیست. ..]
-
تیغ آفتاب رگ شعرم را می بوسد
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:55
تیغ آفتاب رگ شعرم را می بوسد خون می چکد از ریشه آفتابگردان، و گُل های سر به زیر پرپر می شوند در هجوم وحشی نگاه خورشید همچون گلویی که قربانی چاقوی کُند است تا فریادهای مترسک را دچار خفگی کند انگار در این مزرعهِ پیر حقوق بشر نقض شده! مرتضی سنجری
-
خبرت هست
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:55
-
به قول عباس کیارستمی:
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:54
[ به قول عباس کیارستمی: چه خوب است پیدا کردن کسی که زورش به بی حوصلگیِ ما برسد. ...]
-
بی تو بیفایده و بیهیجان است جهان
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:53
بی تو بیفایده و بیهیجان است جهان مثل یک پنجره که منظرهاش دیوار است
-
وقتی که آمدی
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:53
وقتی که آمدی آبان بود اردیبهشت که شد میوه ی عشقت هم رسید تو همان بهار نارنجی کمی پاییزی تر کمی عاشقانه تر ... | آریا نوری |
-
حیرت خواهی کرد ..
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:47
[ حیرت خواهی کرد .. که اگر خود را دوست بداری، دیگران نیز دوستت خواهند داشت، هیچکس کسی را که خود را دوست نمیدارد، دوست ندارد، اگر نمیتوانی به خود عشق بورزی ،چه کسی دیگری به این کار اهمیت خواهد داد؟ ]
-
از تماشای تو چون خلق نیارند ایمان
یکشنبه 30 آبانماه سال 1400 00:46
-
هی خانم که خیره نگاه میکنی
شنبه 29 آبانماه سال 1400 00:44
هی خانم که خیره نگاه میکنی لباسم شبیه او بود یا قد و قوارهام ؟ شرم نکن من درد تو را میفهمم من هم به یاد او به ابرها و آدمها حتی به دیوار خیره شدهام هر چه دلت میخواهد نگاه کن علیرضا روشن
-
+
شنبه 29 آبانماه سال 1400 00:41
-
کاش وقتی حالمان خوش است
شنبه 29 آبانماه سال 1400 00:40
کاش وقتی حالمان خوش است همه چیز بی حرکت می ایستاد برای همیشه نه چیزی می امد نه چیزی میرفت و نه چیز دیگری میشد همه چیز بود فقط بود...! سارینا_کرمپور
-
همچون صاعقهای بر من فرود آمدی
شنبه 29 آبانماه سال 1400 00:39
همچون صاعقهای بر من فرود آمدی و مرا به دو نیم کردی نیمی که دوستت دارد و نیمی که رنج می برد به خاطر نیمهای که دوستت دارد میگویم آری میگویم نه میگویم بیا میگویم برو میگویم اهمیتی ندارد همه ی اینها را همزمان و در یک لحظه میگویم و تو به تنهایی تمامی آنها را می فهمی و هیچ تناقضی در حرفهایم نمیبینی و قلبت به روی...
-
عشق را
شنبه 29 آبانماه سال 1400 00:38