-
دقایقی پس از قطع باران
دوشنبه 8 آذرماه سال 1400 01:17
دقایقی پس از قطع باران پنجرۀ اطاقم را میگشایم و بوی خاک مرطوب را با نفسی عمیق استشمام میکنم سرمست عطر طبیعت در افکار خود غرق هستم که بادبادک قرمز رنگی در آسمان نگاه مرا به سوی خود میخواند نخ بادبادک را دنبال کرده به پنجرۀ کوچکی در دوردست میرسم غریبهای که در کنار پنجره ایستاده برایم دست تکان میدهد چهرهاش به...
-
وقتی آدم یکی رو دوست داره ، قضیه رو حل میکنه
دوشنبه 8 آذرماه سال 1400 01:16
وقتی آدم یکی رو دوست داره ، قضیه رو حل میکنه نه اینکه بیخیالش بشه . باید مراقب رابطه باشی ؛ ممکنه دیگه اون عشق رو به دست نیاری
-
بگو دوستت دارم تا زیبائیم افزون شود
دوشنبه 8 آذرماه سال 1400 01:15
بگو دوستت دارم تا زیبائیم افزون شود که بدون عشق تو زیبا نخواهم بود بگو دوستت دارم تا سر انگشتانم طلا شده، و پیشانیم مهتابی گردد بگو و تردید نکن که بعضی از عشق ها قابل تأخیر نیستند اگر دوستم بداری تقویم را تغییر خواهم داد فصل هایی را حذف نموده یا فصل هایی را به آن اضافه خواهم کرد و زمان گذشته را به پایان خواهم رساند...
-
منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم
دوشنبه 8 آذرماه سال 1400 01:15
منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم غریب شهر کسان و ز دیار خود محروم به درد و رنج فرومانده و ز دوا نومید نشسته در غم و از غمگسار خود محروم گزیده صحبت بیگانگان و نااهلان ز قوم و کشور و ایل و تبار خود محروم ز روزگار مرا بهره نیست جز حرمان مباد هیچکس از روزگار خود محروم ز آه سینه بسوزم اگر شوم نفسی ز سیل این مژه ی سیل بار...
-
مهم نیست چند بهار را در آغوشت خوابیده باشم،
دوشنبه 8 آذرماه سال 1400 01:13
مهم نیست چند بهار را در آغوشت خوابیده باشم، حضرت پاییز پا به ماهم، آبستن یلدا صدا بزن قابله ی ماه را از انار سینه هایم شعر می چکد. نازی صالحی
-
انسان
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:48
-
تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:47
تو عطر کدام خوشبوترین گل جهانی که هر کجا می نویسمت شکوفه می دهی ؟ کامران رسول زاده
-
عشق را چگونه می شود نوشت
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:46
عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند من تو را او را کسی را دوست می دارم حسین پناهی
-
حال خوب
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:45
-
[ موفّقیتایی که نصیب افراد صبور میشه
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:44
[ موفّقیتایی که نصیب افراد صبور میشه همونایی هستن که توسط افراد عجول رها شدن! ]
-
زندگی کردن گاهی سخته
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:44
زندگی گاهی چنان سخت میشه که به نظر هیچی دیگه قشنگ و دیدنی نیست آدم فکر میکنه دیگه هیچی حالش رو نمیتونه خوب کنه اما گاهی در کنار همین سختی ها میشه با دیدن لبخند یه کودک حس خوبی پیدا کرد میشه با وزیدن یه نسیم چشمها رو بست و احساس خوشایندی پیدا کرد میشه کنار یه گیاه کوچک نشست و از دیدن گلهای کوچیک اون امیدوار شد میشه رفت...
-
تو مثل دلبری های پاییز می مانی
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:42
تو مثل دلبری های پاییز می مانی آدم نمی داند نگاهت کند یا کوچه به کوچه عاشقانه در آغوش بگیردت... امید_آذر
-
خیلی خوب است که آدمی اهلِ گذشت باشد
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:41
خیلی خوب است که آدمی اهلِ گذشت باشد ببخشد عبور کند گاهی ندیده بگیرد گهگُداری هم به رو نیاورد گویی که اصلا نشنیده و نفهمیده در حالی که هم شنیده و هم فهمیده است! جای تحسین دارد که آدم به آن درجه از محبت برسد که بزرگواری کند در برابر ناخالصیهای آدم های زندگیاش بله این ویژگیها خیلی خوباند برای داشتن اما در برابر کسی...
-
یهجایی شاملو میگه:
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:40
یهجایی شاملو میگه: "من در بیحوصلگیهایم، با تو زندگیها کردهام" و چه شبایی که تو زندگیمون، حوصله هیچ بنیبشری رو نداشتیم، ولی وسطِ همون بیحوصلگی، غرقِ فکر و خیال یه آدم بودیم... لاله_محمداوا
-
در گریختن رستگاری نیست
یکشنبه 7 آذرماه سال 1400 00:28
-
روشنای زندگیام
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:43
روشنای زندگیام نسیم من فانوسام بیانیه باغهای من پلی به سمت من بکش از عطر نارنج جایی به من بده چون شانه عاجی در میان شب گیسوانت و آنگاه فراموشم کن نزار قبانی ترجمه سیامک بهرام پرور
-
از شب بگویم
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:42
از شب بگویم ماه تکان میخورد و برکه از دستان باد هزار قاصدک به آغوش خواهد کشید. نیلوفر_ثانی
-
ما حقیقت های تلخی بودیم
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:41
ما حقیقت های تلخی بودیم که از کشاله شب ته فنجان صبح افتادیم و در نعوظ عزا درعزا نفهمیدیم تن به آغوش مرگ می دادیم روی دستان جنگ افتادیم جنگ گرگ تیز دندان بود نی لبک می زد و آرام به دل بره ها می رفت باز ما بررگی کردیم باز هم نفهمیدیم از خداکه تنهانیست باز هم ترسیدیم شهرزاد_محمدی
-
جهان پیشینم را انکارمیکنم
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:40
جهان پیشینم را انکارمیکنم جهان تازه ام را دوست نمیدارم پس گریزگاه کجاست اگر چشمانت سرنوشت من نباشد ؟ سعاد الصباح
-
حال خوب
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:38
-
در عشق هزار جان و دل بس نکند
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:36
در عشق هزار جان و دل بس نکند دل خود چه بود حدیث جان کس نکند این راه کسی رود که در هر قدمی صد جان بدهد که روی واپس نکند مولانا
-
و آدم ها را به لبریز شدن ظرفیشان وادار نکنیم.
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:34
هر آدمی یک ظرفیتی دارد. بعضی ها زیاد ، بعضی ها کم! بسته به تحملشان . . . می جنگند ، می سوزند ، می سازند ، می بخشند ... اما اگر پیمانه شان پر بشود ؛ اگر کارد به استخوانشان برسد ؛ حالا هر چقدر هم از خود گذشتگی داشته باشند ، صبور باشند ، وفادار باشند عاشق باشند ، متعهد باشند دیگر باعث نمیشود پایتان بمانند!! هیچ چیزی...
-
تو را میخواهم
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:33
تو را میخواهم برای یک لحظه زیستن و بعد بگذار تا ابد ابرها ببارند . سیدعلی_صالحی
-
فهمیدم چقدر این همه هارت و پورت کردنم
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:30
وقتی دستامو گرفت و محکم بغلم کرد، فهمیدم که این مدت چقدر خسته و تنها بودم، فهمیدم چقدر توی زندگیم احتیاج داشتم به بودنش،فهمیدم چقدر دوسش داشتم و نمیدونستم،فهمیدم چقدر نیاز داشتم دستامو بگیره و محکم بغلم کنه، وقتی بودنشو حس کردم،فهمیدم چقدر نیاز داشتم که دلم به بودن یکی گرم باشه، فهمیدم چقدر این همه هارت و پورت کردنم...
-
آدما بعضی وقتا خیلی عاشقن..
شنبه 6 آذرماه سال 1400 00:30
[ تا حالا شده گوشیتونو بگیرین دستتون بخوابین که با ویبره پیامش بیدار بشین تا دیر جوابشو ندین!؟ آدما بعضی وقتا خیلی عاشقن.. .]
-
فقط خدا
جمعه 5 آذرماه سال 1400 01:31
-
یکیش موهای توست ...
جمعه 5 آذرماه سال 1400 01:31
قشنگی زندگی یکیش موهای توست ... گل من ! نه این که راه بروی باد را پریشان کنی ...نه ! در آغوشم بخوابی که موهات را نفس بکشم ... آرام در باغ روحت بچرخم در بهشت پرتقال و نارنج و قشنگی بودنت را به تنت بگویم ... عباس_معروفی
-
قلبم تند تند میزند هنوز دوستت دارم یا مردهام ؟
جمعه 5 آذرماه سال 1400 01:30
قلبم تند تند میزند دوستت دارم یا دارم میمیرم ؟ تند تند شعر مینویسم حرکت کردهام یا بُریدهام ؟ حرفت را هم که میزنی نمیفهمم به من نزدیک شدهای یا ازت دورم ؟ میدوَم سوی دیوار و از خیابان پرت میشوم بیرون سرم را به باد میدهم ، دستانم را به جوب قلبم تند تند میزند هنوز دوستت دارم یا مردهام ؟ سیدمحمد مرکبیان
-
تو می توانستی تاج سرم باشی
جمعه 5 آذرماه سال 1400 01:28
تو می توانستی تاج سرم باشی که انگار من پادشاه عاشقان جهانم و تو ملکه ی رشک برانگیزِ شعرها چه فایده حالا هر دو آدم هایی معمولی هستیم کامران رسول زاده
-
پاییز!
جمعه 5 آذرماه سال 1400 01:27