-
گول
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:51
از همون اول، اگه به جای "علم بهتر است یا ثروت" ازمون می پرسیدن "دین بهتر است یا عقل" الان وضعمون این نبود!
-
شادی اگر اینگونه ، بسوزان جگرم را
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:47
شادی اگر اینگونه ، بسوزان جگرم را اصلا بشکن کنج قفس بال و پرم را صد بار پریشانی من دیدی و صد حیف یکبارنشد تا که بگیری خبرم را یک عمر برای تو غزل گفتم و گفتم افسوس نخواندی و ندیدی هنرم را در سینه بسی پیرم و فرسوده و بی جان در چهره مبین چهره ی همچون پسرم را وقتی که تو در خاطر من حک شدی آخر فرقی نکند روی تو بندم نظرم را...
-
قدرنشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:44
قدرنشناس ِ عزیزم، نیمه ی من نیستی قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی ! مادر این بوسه های چون مسیحایی ولی مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتی ست عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست بعد ِمن اندازه ی یک عشق، روشن نیستی! لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل از...
-
با لشکر غصه جنگ کن تا برسم
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:42
با لشکر غصه جنگ کن تا برسم در آینه ها درنگ کن تا برسم خورشید زمان کودکی هایت را بنشین و دوباره رنگ کن تا برسم - علی مظفر
-
پاسی از شب رفت و وقتش شد که بی تابت کنم
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:40
پاسی از شب رفت و وقتش شد که بی تابت کنم آمدم با شعر های تازه بدخوابت کنم چشم در چشمم که باشی کار دستم می دهی مثل قندی دوست دارم در دلم آبت کنم شاعران از خال هندوی تو خیلی گفته اند من به فکر سوژه ای هستم که نایابت کنم حرفی از لبخند مرموز مونالیزا نبود قبل از آن که سینه ی دیوارمان قابت کنم یک غزل،یک بیت،یک مصراع حتی...
-
حیف! با اینکه دوستت دارم
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:53
حیف! با اینکه دوستت دارم سهمِ دستانم از تو پرهیز است قسمتام نیستی و این یعنی: زندگی، واقعا غم انگیز است... - امید صباغ نو
-
اظهارِ فضل کردن چیست ؟
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:52
اظهارِ فضل کردن چیست ؟ مسئله ای که ما در آن بسیار کارکشته و خبره ایم با سابقه ای به قدمتِ عمرمان. عشق میکنیم که هندزفریِ نفهمی را بچپانیم توی گوشِمان و هی حرف بزنیم هی حرف بزنیم و هی فضل و عقل و هوشمان را به رخ هم بکشیم. خداوکیلی ژستِ قشنگی ست! اینکه لم بدهیم گوشه ی مبل (اصولا یک پا را هم روی دیگری می اندازیم و گاهی...
-
انتظار
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:51
-
خستگی و حوصله نداشتن که به معنای دوست نداشتن نیست ،
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:49
خستگی و حوصله نداشتن که به معنای دوست نداشتن نیست ، آدمها حق دارند گاهی کلافه باشند و دلشان تنهایی بخواهد ، مگر مادرها وقتی از شیطنت و لجبازی بچه هایشان خسته میشوند و میگویند دیگر دوستت ندارم چیزی از دوست داشتنشان کم میشود؟ یا پدرها که گاهی یادشان میرود با بچه هایشان بازی کنند و آنهارا ببوسند دوست داشتنشان تمام شده...
-
حال خوب
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:47
-
وقتی به عشق میرسم قند در دهانم ذوب میشود،
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:46
وقتی به عشق میرسم قند در دهانم ذوب میشود، از دهانه لبهایم عسل میچکد و دندان هایم از شیرینی برق میزنند، دیوانه جان! اگر راه تو به عشق نمی افتد ، اگر در مسیر ریحان ها نمی رویی، اگر چهره ات همین یک روی عبوس را دوست دارد، پس چرا به دنیا آمدی، چرا درباغ سبزت را به چشمهایم نشان دادی، چرا چون من در مسیر عشق نمی افتی! تا کام...
-
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:35
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد غزل و عاطفه و روح هنرمندش را از رقیبان کمین کرده عقب می ماند هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد مادرم تاب ندارد غم فرزندش را...
-
به انگشت هایت بگو
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:32
به انگشت هایت بگو راه بیفتند روی صورتم توی موهام قدم زدن در این شب گرم حالت را خوب می کند گل من گاهی نفس عمیق بکش و نگذار تنم از حسودی بمیرد عباس_معروفی
-
گاهی فقط یک حاشیه ی امن و آرام می خواهی ؛
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:31
گاهی فقط یک حاشیه ی امن و آرام می خواهی ؛ به دور از تمامِ دوست داشتن ها به دور از تمامِ دلتنگی ها به دور از تمامِ خواستن ها ، نخواستن ها ... تو باشی و یک فنجان قهوه ی داغ ، چند تکه شکلاتِ تلخ و یک موسیقیِ ملایم ، چشمانت را ببندی ، لم بدهی وسطِ یک بیخیالیِ مطلق و تا چشم کار می کند ؛ عینِ خیالت نباشد ! ...
-
حال خوب
شنبه 13 آذرماه سال 1400 01:31
-
تا ز جان و دلِ من نام و نشان خواهد بود
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:29
تا ز جان و دلِ من نام و نشان خواهد بود غم و اندوهِ توام در دل و جان خواهد بود پا مکِش از سرِ خاکم که پس از مردن هم به رهت چشم امیدم نگران خواهد بود - هاتف اصفهانی
-
نگفتم برات، یعنی یارو دکتر جدیده گفته نگم.
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:29
نگفتم برات، یعنی یارو دکتر جدیده گفته نگم. اگه میشد برات بگم، تعریف میکردم شبایی که بارون میاد این نبودنت میشه دق، میشینه بیخ گلوی ما. هی فکریایم یارو جدیده حواسش هست بهت؟ بلده با تو راه بره زیر بارون؟ بلده تو رو بخندونه؟ نکنه یه وقت تو رو برنجونه از خودش؟ نکنه بلد نباشه؟ بلده دستاشو بندازه دور کمرت قربون صدقت بره؟...
-
کـاش هیچ گذشتهای باهم نداشتیم
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:26
کـاش هیچ گذشتهای باهم نداشتیم آنوقت من میتوانستم بـه تـو زنگ بزنم و بیدلخوری حالت را بپرسم. چقدر پرسیدنِ حالِ سادهات بعید شده حالا... پریسا_زابلی_پور
-
چشمهایش همه آن چیزی را که
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:25
چشمهایش همه آن چیزی را که صدایش نمیتوانست؛ به من گفت ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم بیآنکه واژهای گفته باشیم ... میا_شریدن
-
خوب موقعی دیدَمت،
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:25
حقیقت این بود..! خوب موقعی دیدَمت، وسط پاییز؛ آنجا که همه رنگ عوض کرده بودند؛ تُ قشنگترین اتفاقی بودی که افتادی فرشید_عسکری
-
همش قفل:)))
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:24
-
من دیگر طاقت یعقوب ندارم
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:23
من دیگر طاقت یعقوب ندارم میگذرم میروم هیچ نمیگویم عبدالله_احتشامی
-
"اگر من بخشی از افسانه ی تو باشم تو روزی به من باز خواهی گشت"
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:22
[ انقدر حرص نخورید یه جمله تو کتاب کیمیاگر میگه: "اگر من بخشی از افسانه ی تو باشم تو روزی به من باز خواهی گشت" خیالتون راحت...]
-
با تو بودن چقدر خوب است؛
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:21
با تو بودن چقدر خوب است؛ و صدای تو وقتی میخوانی ام، مثل عطر خاک باران خورده، مثل لمس دکمه ی پیراهنت در تاریکی، مثل فکر بوسه ات، هوس انگیز! با تو بودن چقدر خوب است! آنقدر که مسافر خواهم شد اگر تمام جاده ها به سوی تو یک طرفه باشد! حامد نیازی
-
انتظار
جمعه 12 آذرماه سال 1400 01:16
-
به عاقبت بهشت بدبینم
پنجشنبه 11 آذرماه سال 1400 00:52
به عاقبت بهشت بدبینم جایی که قرار نیست عاشق باشی و هرکس مقدراست خودش نباشد این جهنم است جایی که اندامی نباشد جایی که مردانی بازوی مقدس ندارند جایی که تورا در آغوش نمی گیرند مرا یه جهنم ببرید گرمایش تب عشق می آورد شاید عاشق شکنجه گر خود شدم جمانة حداد مترجم : بابک شاکر
-
چه بلند است دیوار بین ما
پنجشنبه 11 آذرماه سال 1400 00:49
چه بلند است دیوار بین ما کاش پنجره ای داشت منوچهر پورزرین
-
بامت بلند باد
پنجشنبه 11 آذرماه سال 1400 00:48
-
پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد
پنجشنبه 11 آذرماه سال 1400 00:47
پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد با این همه از منبر بلند باد بالا که می رود درخت ها چه زود به گریه می افتند! حافظ موسوی
-
زخم هایت را دوست بدار
پنجشنبه 11 آذرماه سال 1400 00:46
زخم هایت را دوست بدار و برای عمیق ترینش نامی انتخاب کن نامی که درخور است و شکوهمند نامی که در هیچ کتابی خوانده نشد در هیچ شعری سروده نشد و در هیچ آوازی شنیده او را شاهزاده خطاب کن ملکه امپراطور و یا فرمانده ای شجاع چرا که او زیباست و در کشاکش رنج هایی که دیدهای سربازی ست که بر گردنش تاجی از گل های سرخ آویخته اند حمید...