-
چنددلیل برای خوشحالی داری
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:31
-
چترها را باید بست.
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:30
چترها را باید بست. زیر باران باید رفت. فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد. دوست را، زیر باران باید دید. عشق را، زیر باران باید جست. سهراب سپهری
-
انرژی مثبت
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:30
[ افکار مغناطیسیه که همه چیز رو به سمت خودش جذب میکنه و هر چی داخل ذهنت پرورش بدی همون رو تحویل میگیری! هر اتفاق ۲ بار میافته: اول توی ذهنت بعد توی واقعیت.. پس همیشه مثبت فکر کن]
-
اینَک تو را اولین عشق خواهم نامید
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:28
اینَک تو را اولین عشق خواهم نامید به حُرمتِ نامِ مُقدَست که چون ترانه ای قدیمی با عطرِ باران سالها مرور خواهی شد هر بار زیباتر هر بار عاشقانه تر اینک تو را آخرین اُمید خواهم خواند چون ترانه ی آزادی بر لبِ آخرین زندانیِ این مَحبس! حامد نیازی
-
اوراق خالی و دلی لبریز دارم
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:27
اوراق خالی و دلی لبریز دارم قدّ تمام سال ها پاییز دارم دار و ندارم را به یغما برد دنیا یعنی که بختی بدتر از چنگیز دارم باقی نماند از تو مرا چیزی به غیر از دفترچه ی خیسی که روی میز دارم هی اشک می ریزم تو را هی می سرایم من در سرودن ها چه افت و خیز دارم هر روز صحبت از تو و نامهربانیتْ با بوته های سبز ِ در جالیز دارم از...
-
راه مست بود..
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:38
-
دستیاست که جایِ چای سَم میریزد
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:36
دستیاست که جایِ چای سَم میریزد زُلفیاست که جایِ عشوه غم میریزد یک خاطره دورِ فراموش شده گاهی همهچیز را به هم میریزد وحید_نجفی
-
گلویم دلتنگِ آواز سردادنست
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:28
گلویم دلتنگِ آواز سردادنست و زبانم الکن! دهان که باز می کنم آه است که آواز سرمی دهد! شبنم بی صدا مژگانم را تر می کند و آرام آرام گریه ام گل می کند! فرشته سنگیان
-
خنده داره که
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:25
خنده داره که بعضی وقت ها آدم هایی توی زندگیت بودن که سخت به خاطر میاریشون ، ولی بیشترین تاثیر رو روی تو داشتن ...
-
یک زمستان بی تو ویرانم رفیق
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:25
یک زمستان بی تو ویرانم رفیق بی تو من هم یک زمستانم رفیق صد بهاران بر دلِ من بگذرد بی تو من بی برگ و بارانم رفیق هر نگاهت دشتی از باران و ابر با نگاهت صد بهارانم رفیق نقشِ دشت و باغ و بستان بی صفاست گر نباشی عطرِ بستانم رفیق من همان مورم که هستم ناتوان با تو امّا من سلیمانم رفیق عزّت شاهی نصیبِ هر که نیست با تو من...
-
ذات آدمها
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:24
-
بره ام میل به بوسیدن گرگی دارد...
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:23
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت گرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت... آه دکتر! لبِ او «صبر و ثباتم» می داد بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می داد! آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است نفست همدم مردم شده باشد سخت است آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد...
-
بانو جان..،
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:21
بانو جان..، بساط صبحانه را بچین روی صفحه ی حوادث نشریات؛ می خواهم تیتر پُر آشوبِ بغض سردم فراموش شود میان لقمه های عشقِ سبد دوستت دارم شاید خورشید صبح طلوع کند در رقصِ بُخار چای فنجان هایی لبریز از لبخند! مرتضی سنجری
-
عیدتون مبارک
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:21
-
فنجان چای منم
جمعه 19 آذرماه سال 1400 00:20
فنجان چای منم مدام لب هایت را روی لب هایم مماس کن و سر بکش مرا آرام خواهی شد این بوسه های هوس انگیز ضروری ترین شکل اعتیاد برای تندرستی تو هستند معتاد شو ... معتاد چای ... مه سا وفایی
-
خدایاپناه مون باش
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 01:04
-
تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 01:03
تو از اول سلامت پاسخ بدرود با خود داشت اگر چه سِحر صوتت جذبهی داوود با خود داشت بهشتت سبزتر از وعدهی شدّاد بود اما برایم برگبرگش، دوزخ نمرود با خود داشت ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را که رقص شعلهات در پیچ و تابش دود با خود داشت سیاوشوار بیرون آمدم از امتحان گرچه دل سودابهسانت هر چه آتش بود با خود داشت مرا با...
-
خدایاپناه مون باش
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 01:02
-
صدای هر کسی مثل اثر انگشتش منحصر به فرده .
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 01:01
صدای هر کسی مثل اثر انگشتش منحصر به فرده . برای کسی که از صدای محبوبش آرامش می گرفته جایگزینی وجود نداره ، به نظرم صدا مهم تر از دیدنه ، ندیدن ِرو میشه تحمل کرد ولی فکر اینکه هیچوقت نتونی صداشو بشنوی دیوونه ت می کنه... آریا ابراهیمی
-
تو
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 01:00
-
یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو میبرد
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 00:59
یک نفر قلب تو را بی سحر و جادو میبرد بیگمان من میشوم بازنده و او میبرد اشک میریزم و میدانم که چشمان مرا عاقبت این گریههای بیحد از سو میبرد آن قدر تلخم که هر کس یک نظر میبیندم ماجرا را راحت از رفتار من بو میبرد من در این فکرم جهان را میشود تغییر داد عاقبت اما مرا تقدیر از رو میبرد یک نفر از خواب بیدارم...
-
[ در زندگی غصه از دست دادن هیچ چیز را نخورید
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 00:50
[ در زندگی غصه از دست دادن هیچ چیز را نخورید طبیعت قانونی دارد که وقتی چیزی را از شما میگیرد حتما از قبل جایگزینی برای آن دارد...]
-
آن روز که پاره ی تنم رفت
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 00:48
آن روز که پاره ی تنم رفت نه جنگ بود و نه جانبازی وحید ایازی
-
+
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 00:48
-
حس خوب دوست داشتن
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1400 00:39
-
نام سوم برف را به خاطر بیاور!
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 01:12
-
ببر مرا با خود به دوردستها
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 01:11
ببر مرا با خود به دوردستها آنجا که تک درختی در آخرین نقطه بر بلندای کوهی ایستاده آنجا که هیچ نیست جز صدای نسیم و بوی گل یاس و من از خواب بیدار میشوم صدای نسیم صدای نفسهای تو بود و عطر یاس عطر تن تو مهرداد درگاهی
-
زمین گرد چه میخواهد؟
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 01:10
زمین گرد چه میخواهد؟ به جز به گرد تو چرخیدن سپس به سوی تو غلتیدن سپس به پای تو افتادن توان این همه در من نیست مرا ببخش اگر ماهی...!
-
هم از سکوت گریزان
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 01:10
هم از سکوت گریزان هم از صدا بیزار چنین چرا دلتنگم چنین چرا بیزار ؟! فاضل نظری
-
پاییز!
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 01:09