-
آدم ها می گذرند
جمعه 26 آذرماه سال 1400 01:18
آدم ها می گذرند آدم ها از چشم هایم می گذرند و سایه ی یکایکشان بر اعماق قلبم می افتد مگر می شود از این همه آدم یکی تو نباشی لابد من نمی شناسمت وگرنه بعضی از این چشم ها این گونه که می درخشند می توانند چشم های تو باشند رسول یونان
-
دنیای من ..
جمعه 26 آذرماه سال 1400 01:18
-
گاهی به آخرین شعرم فکر می کنم
جمعه 26 آذرماه سال 1400 01:17
گاهی به آخرین شعرم فکر می کنم وقتی برای همیشه با دل تنگی ات وداع می کنم محمد_شیرین_زاده
-
حقا که غمت
جمعه 26 آذرماه سال 1400 01:16
-
اندیشیدن به تو
جمعه 26 آذرماه سال 1400 01:16
اندیشیدن به تو گرانبهاترین سکوت من است طولانیترین و پرهیاهوترین سکوت تو همیشه در منی مانند قلب ســــــــادهام اما قلبی که به درد میآورد آلن برن
-
از دلتنگیت کجا فرار کنم ؟
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 01:05
از دلتنگیت کجا فرار کنم ؟ معمار هیجان کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟ کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟ کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید ؟ کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم ؟ کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی ؟ کجایی ؟ کجایی که هیچ چیزی قشنگتر از تماشای تو نیست ؟ کجا بمیرم که با بوسههای تو چشم باز کنم ؟ نارنجی...
-
با ماسردنباش
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 01:03
-
بعید نیست سرم را غزل به باد دهد
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 01:02
بعید نیست سرم را غزل به باد دهد و آبروی مرا در محل به باد دهد بعید نیست و بگذار هرچه می خواهد قبیله ام به دروغ و دغل به باد دهد زبان سرخ و سرسبز و چند نقطه ...، مرا دو صد کنایه و ضرب المثل به باد دهد قفس چه دوره ی سختی ست ، می روم هرچند مرا جسارت این راه حل به باد دهد چقدر نقشه کشیدم برای زندگی ام بعید نیست که آن را...
-
پیرشدیم..
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 01:01
-
یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 01:00
یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان ! اما نه از شب پرسه های زیر باران یخ کرده ام یخ کردنی در تب ، تبی که جسمم نه دارد باورم ٬ می سوزد از آن یخ کرده ام اما تو ای دست نوازش روح یخی را با چنین شولا مپوشان گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان یخ کرده ام چون قطب ٬ آری این چنین است وقتی نمی تابی...
-
خاطرات پاییز
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 00:59
خاطرات پاییز همیشه برایم زندگی بوده خاطراتی که در حوالی باران با یک نگاه و سلامی ساده شروع وبهاری که در چهره ی تو موج می زند چهارستون زرد پاییز را به چالش می کشاند همیشه پاییز را با تو تا یلدای رفتن بی شائبه دوست داشته ام، بهشت من بهشتی پاییزی است... و ضربان نامنظم قلب مرا به همراه دارد محسن ایمانی کمالی
-
به یک نظاره چون داخل شدی ، در بزم میخواران
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 00:58
به یک نظاره چون داخل شدی ، در بزم میخواران گرفتی جان ز مستان و ، ربودی دل ز هشیاران چه حاصل از وفاداری من ، کان بیوفا دارد وفا با بیوفایان ، بیوفائی با وفاداران تویی کافشاند و ریزد به کشت دوست و دشمن سموم قهر تو اخگر سحاب لطف تو باران به جان و دل تو را هر سو ، خریداری بود چون من به سیم و زر اگر بوده ، است یوسف را...
-
در سرنوشتم بود که تو مال من باشی
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 00:57
در سرنوشتم بود که تو مال من باشی رفتی نماندی تا فقط آمال من باشی در سرنوشتم بود اگر شاید نمی رفتی می شد تو تعبیر دلِ خوشحال من باشی این روز ها من از هجوم غصه آشوبم رفتی دلیلِ اینهمه جنجال من باشی ...! شاید خیال خام باشد اینکه یک روزی در خاطرات خود تو هم دنبال من باشی فنجان ذهنم پر شده از قهوه هایی که هر روز می نوشم که...
-
مرد بیشتر از این نمی خواهد
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 00:56
مرد بیشتر از این نمی خواهد یک خانه بچه و همسری که دوستش بدارد اما یک روز از خواب بر می خیزد و درمی یابد که روحش پیر شده زن بیشتر از این نمی خواهد یک خانه بچه و همسری که دوستش بدارد یک روز از خواب بر می خیزد و می بیند روحش پنجره را باز کرده و گریخته مرام المصری مترجم : سیدمحمد مرکبیان
-
بهترین چیز تو دنیا
پنجشنبه 25 آذرماه سال 1400 00:54
-
یک پنجره ،یک نبودن تکراری
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:27
یک پنجره ،یک نبودن تکراری بیدارم و فکر میکنم بیداری شب بود و غم و صندلی تنهایی لعنت به تو ای ماضی استمراری حسین کاظمی
-
ای نگاهت آتش سوزان عشق
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:24
ای نگاهت آتش سوزان عشق ای صدایت شعله تابان عشق مهربانی و به حق زیباترین ای کلامت آتش جانان عشق احمد برزگری
-
حال خوب
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:23
-
چه روزگار غریبی ست
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:20
چه روزگار غریبی ست اینجا دیگر شاعرها چشم هایشان اَبری نیست، واژه های غریب را در افق حنجره ها دار می زنند و غزل ها در رخوت اشک ها فریب خورده اند بر طاقچه ی کبود پلک ها! مرتضی سنجری
-
من سوالم پُرِ پرسیدن و بیهیچ جواب
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:17
من سوالم پُرِ پرسیدن و بیهیچ جواب مردهشورِ شب و روزِ من و این حالِ خراب دل به دریاچهی حافظ زدم از ترسِ سراب کس چو حافظ نکشید از رُخِ اندیشه نقاب تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند !!... - علیرضا آذر
-
ما هم بهاری داشتیم
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:15
-
بدجور قلبم یخ زده
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:14
-
جاذبه ی چشمانت کهکشانِ دنیای من است
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:13
جاذبه ی چشمانت کهکشانِ دنیای من است دنیایی پر از ستاره هایِ درخشان و پر نور که وصفش در واژه ها نمی گنجد، تنها با جاذبه یِ چشمانت میتوانم تا فرا سویِ زمان سفر کنم... سیمین دانشمندپور
-
با خودت می گویی تیغ های آفتاب که برسد حتما روز دیگری است
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:13
چه قدر بیهوده در ابعادی اینچنین با چشمانی نیمه باز حتی نمی شود نفس کشید انگار زنده ای! روی تخت رها می شوی آزادی را نمی یابی چندین بار به چپ و راست می لغزی سنگینی رهایت نمی کند خستگی را می پذیری در تنهایی تصویرهای ذهنت را مرور می کنی با خودت می گویی تیغ های آفتاب که برسد حتما روز دیگری است اما دوباره تکرار شده ای علی...
-
دوچیز
چهارشنبه 24 آذرماه سال 1400 01:11
-
هر ترانه آرامش عشق است
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:24
هر ترانه آرامش عشق است هر ستاره آرامش زمان و هر آه آرامش یک فریاد فدریکو گارسیا لورکا مترجم : علی اصغر فرداد
-
دست مرا بگیر
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:22
دست مرا بگیر مرا دیوانه می خوانند مردم شهر به تو مرا بیگانه می دانند دست مرا بگیر دیوانه ی شهر در دلش عشق توی بیگانه دارد وحید ایازی
-
من در باد می گریم
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:21
من در باد می گریم وتو در خودت فرقی نمی کند هیچ کس گریه هایمان را نمی بیند منوچهر پورزرین
-
پرنده اگر بر شانه ات نمی نشیند
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:20
پرنده اگر بر شانه ات نمی نشیند پنجره اگر با نفست مات نمی شود چای اگر لبت را نمی سوزاند بوی نان اگر گرسنه ات نمی کند نگاهی اگر دلت را نمی لرزاند شب اگر بغض ات نمی گیرد بوی عطری اگر دیوانه ات نمی کند خاطره ای اگر اشکت را در نمی آورد جمعه اگر دلتنگ ات نمی کند گل اگر برایت زیبا نیست بدان که مُرده ای بابک زمانی
-
یک قهوه سر میز به یادت قجری
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:18
یک قهوه سر میز به یادت قجری یک عالمه بغض با کمی در به دری یاد تو نشسته باز مهمان من است مدیون منی دست به جیبت ببری - علی صفری