-
تو را بهسانِ قطرهی آبی نمیخواهم
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:17
تو را بهسانِ قطرهی آبی نمیخواهم که عطشم را سیراب کنی تو را بهسان رودی از نمک میخواهم که هرگاه از تو سیراب شوم عطشم دوباره آغاز شود فاروق جویده شاعر مصری مترجم : سیدمهدی حسینینژاد
-
بگذار لطافتِ عشق تو رنج فراوانم دهد.
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:14
بگذار لطافتِ عشق تو رنج فراوانم دهد. بی دفاع ترین عاشقِ جهان میشوم وقتی تمامِ قلبم از چشمانم میچکد. لعیا_قیاثی
-
اگر ماه بودی، تو را از لب برکهها
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:14
اگر ماه بودی، تو را از لب برکهها اگر آه بودی، تو را از دل سینهها اگر راه بودی، تو را از کف خیل واماندهها تو اما نه ماهی، نه آهی، نه راهی فقط گاه گاهی، فقط گاه گاه… - مژگان عباسلو
-
عشق
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:11
-
حالا تویی که دور، تویی ناپدیدتر
سهشنبه 23 آذرماه سال 1400 01:09
حالا تویی که دور، تویی ناپدیدتر حالا منم که از همهکس، ناامیدتر هذیان شعرهای تو را میتوان کشید هر لحظه میشود غم عشقت شدیدتر دیوارهای خانه تو را گریه میکنند قفل تمام پنجرهها، تر، کلید، تر تو شاعری، ولی دلت انکار میکند میداند از تو عاشقیَت را بعیدتر گم میکنی نشان غزلهای خویش را هی ناپدید میشوی و ناپدیدتر دنیا...
-
وقتی به دردمان نخورد راه چارهها
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 01:00
وقتی به دردمان نخورد راه چارهها دیگر چه فرق میکند این استخارهها من پای دلسپردهگیام ایستادهام اما تو همچنان به هوای سوارهها دارید بیمحاکمه محکوم میکنید دیگر بس است خستهام از این اشارهها بر من مگیر خرده اگر سرنوشت من غمگینتر است از همه سوگوارهها هر قدر پیشتر بروی غیرممکن است پیدا کنی شبیه مرا در...
-
صبورباش
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 00:54
صبور باش گاهی باید از بین بدترین روزهای زندگیت بگذری تا به بهترینهاش برسی...
-
وقتی که عشقت را دلم اصرار دارد
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 00:54
وقتی که عشقت را دلم اصرار دارد حتا نگاهت سعی بر انکار دارد تصویر من در آینه تصویری از توست آیینه هم مانند تو آزار دارد در تُنگ، ما بیتاب دریاییم غافل از این که دریا مرغ ماهیخوار دارد دنیای ما را کاش میدیدی فریدون هر آدمی در آستینش مار دارد این جا سپاه فیل هم از پا میافتد این جا پرستو سنگ بر منقار دارد ای کاش من در...
-
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 00:49
موج عشق تو اگر شعله به دلها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب اما نه شب که این قدر نباید به درازا بکشد خودشناسی قدم اول عاشقشدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد عقل یکدل شده با عشق، فقط میترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد زخمی کینهی من این تو و این سینهی من من خودم خواستهام کار...
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 00:49
-
عمری به هر کوی و گذر، گشتم که پیدایت کنم
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 00:47
عمری به هر کوی و گذر، گشتم که پیدایت کنم اکنون که پیدا کردهام، بنشین تماشایت کنم بنشینم و بنشانمت، آنسان که خواهم خوانمت وین جان بر لب مانده را، مهمان لبهایت کنم بوسم تو را با هر نفس، ای بخت دور از دسترس ور بانگ برداری که بس! غمگین تماشایت کنم - فریدون مشیری
-
حال خوب
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 00:46
-
این که این جا گرم آتشسوزی است
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 00:44
این که این جا گرم آتشسوزی است این همان بیروزی دیروزی است هر که قدرت یافت، اهریمن شود کی ز اهریمن جهان ایمن شود تو، از آن خوبی که بیزور و زری زور و زر گر یافتی، کور و کری چون ستمکشها ستمگرگشتهاند لاجرم آزادگان سرگشتهاند - فریدون مشیری
-
درون همه ی ما کودکی
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 00:41
-
به خوابم آمدی پر کردی از اندوه خوابم را
دوشنبه 22 آذرماه سال 1400 00:41
به خوابم آمدی پر کردی از اندوه خوابم را به دست ابرهای تیره دادی آفتابم را و حالا مثل نیلوفر به دنبال ردّ پایت به هر سو میکشانم شاخههای پیچ و تابم را یقین دارم که چشمانت ز هُرم واژهها میسوخت اگر روزی برایت مینوشتم التهابم را و گر نه با هماین نامه برایت میفرستادم دو برگ از دفتر اندوهِ بیرون از حسابم را و یا...
-
[ به نظرت عاشقانه ترین جای خونه کجاست؟
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:09
[ به نظرت عاشقانه ترین جای خونه کجاست؟ اگه از من بپرسی میگم اونجاییه که ظرفای نشسته به اندازه ی همهی خونواده کنار همه اونجایی که کفش هامون کنار کفش های همدیگهست. اونجا که تنهای تنها ایستادی جلوی آینهی روشویی اما مسواکت تکیه داده به مسواک اونی که عزیز ترینه برات توی دنیا! و این، رازِ بزرگِ جوابِ اینه که، چرا هیچ جا...
-
برنده
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:09
روزهای مدیدی نه مینویسد نه میپرسد و نه سراغی میگیرد. امّا یکروز میآید و تنها با یک سلام باز هم اوست که برنده میشود... جمال_ثریا
-
وقتی که فهمیدم او به من تعلق ندارد،
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:08
وقتی که فهمیدم او به من تعلق ندارد، سعی کردم خودم را از او جدا کنم و او را از افکار و احساسات خودم بیرون کنم. امّا تقریبا بلافاصله متوجه شدم که کار غیرممکنی است. حلزونها چهطور میتوانند خارج از صدف خود زندگی کنند یا پروانهها بدون پیلهٔ خود؟ فیلیس هیستینگز
-
نفرین آینه ها دیدن است،
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:07
نفرین آینه ها دیدن است، از دیروز تا فردا. من اما، از پنجره خیال، به تماشای تو نشسته ام... بهنام نجم الدین
-
وسایل قدیمی
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:07
[ وسایل قدیمی فقط یه وسیله نیستن ،یه حسِ ،یه دوره ی زندگی ، یه خاطره اس که با دیدنشون پرت میشیم تو اون روزا …]
-
باران می بارد وُ آوازش، قلبها را
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:06
باران می بارد وُ آوازش، قلبها را از خواب شقاوت بیدار میکند... برخیزید آیی آدمها دست در دست چتر دست در دست یار... بهناز طیبی
-
[ وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:06
[ وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد، هیچ فاصلهای دور نیست، هیچ زمانی زیاد نیست، و هیچ انسان دیگری نمیتواند آن دو را از هم دور کند. محکمترین بُرهان عشق، اعتماد است ]
-
[ به نظر من این جملهٔ دکتر انوشه خیلی قشنگه:
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:05
[ به نظر من این جملهٔ دکتر انوشه خیلی قشنگه: «من خودم انتخاب میکنم که تو واسم مهم باشی! امّا رفتار تو میتونه جایگاهت رو توی ذهن من تغییر بده.» خلاصه که هرکسی صرفاً بخاطر اینکه دوسش داریم و برامون مهمه نمیتونه هر کاری که دلش خواست بکنه و درنهایت فکر کنه که اتفاقی نیفتاده!]
-
دستم را زیر سرم می گذارم
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:04
دستم را زیر سرم می گذارم و به خواب می روم منو دستم هر شب خواب تو را می بینیم عزیزم ما حتماٌ عاشق همیم که این همه از هم دوریم. "غلامرضابروسان"
-
قسم به روح لطیفت،به روح حساست
یکشنبه 21 آذرماه سال 1400 06:04
قسم به روح لطیفت،به روح حساست نخواستم بشوم من یُوَسِوسُ النّاسَت دلیل رفتن خود را نوشته ام اما به حکم عقل بخوانش نه حکم احساست تو گنج بودی و قدر تو را ندانستم نشان به گوهر چشمان مثل الماست دوباره نام تو آمد به یادت افتادم جهان چه عطر عجیبی گرفته از یاسَت اگر چه در دل تو نیستم ولی بسپار مرا به حافظه ی چشم های عکّاست -...
-
تا هنگامی که هنوز کلماتی دارم
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:35
تا هنگامی که هنوز کلماتی دارم تا عشق خود را به تو ابراز کنم، زندهام... به این زندگی دل بستهام و آن را روز به روز پُربارتر میخواهم...!! احمد شاملو
-
[ هدف از زندگی شاد بودنه
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:35
[ هدف از زندگی شاد بودنه چیزایی که دوست نداری رو رها کن و بچسب به چیزایی که میخوای...]
-
میگذاری عاشقات باشم؟
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:34
میگذاری عاشقات باشم؟ اصلا نگاهت کنم به چشمهای تو زُل بزنم و خودم را ببینم دوستت چه؟ میکذاری دوستت داشته باشم از دور نگاهت کنم از دور کِیف کنم بخدا خیلی جلو نمیآیم خیلی نزدیک نمیشوم میگذاری! میگذاری نامات را صدا بزنم بگویم سلام دوستت دارم. افشین صالحی
-
حق من بودی ولی حالا به ناحق نیستی
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:33
بی تو جای خالی ات انکار می خواهد فقط زندگی لبخند معنا دار می خواهد فقط چشمها به اتفاق تازه عادت می کنند سر اگر عاشق شود ، دیوار می خواهد فقط با غضب افتاده ام از چشم های قهوه ایت حال و روزم قهوه قاجار می خواهد فقط حق من بودی ولی حالا به ناحق نیستی حرف حق هر جور باشد دار می خواهد فقط نیستی حتی برای لحظه ای یادم کنی...
-
هنوز اگر تو و خورشید و گل به صف بنشینید...
شنبه 20 آذرماه سال 1400 00:33
هنوز اگر تو و خورشید و گل به صف بنشینید... به جز تو دل نگراید، به سوى هیچ کدامم حسین منزوی