-
دستت را می بوسم
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 01:08
دستت را می بوسم و تندیسش را میسازم معبدی باشد نه، برای شعله خورشیدِ! جنگل را بدواند، سبز، دورش! دستت را می بوسد که گونه اش را با عمقِ سیاهِ قلبش، آشنا کرد! می بوسد، بند بند انگشتت خشم درونم را مشق شبم را ، تنها روزت را! که اسارت دستم را، چون سیل ی بر سد شدی،! دستت را می بوسم و گشیدگی هر انگشتت راهیست به هر سو، که...
-
آن که در قلب خودش هم چو تویی را دارد
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 01:07
آن که در قلب خودش هم چو تویی را دارد آسمانها و زمین را همه یک جا دارد هر چه با سنگدلی از تو رسد زیباییست دُرّ، درونِ دلِ سنگیِ صدف، جا دارد فقط از چشم خودت چشم مرا دور نکن حرمت چشم تو چیزیست که دریا دارد اشک من دیدی و شاید به خودت میگویی دیدن گریهی یک مرد تماشا دارد - هومن سرکان
-
من از شکار نکردن
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 01:04
من از شکار نکردن شما از اینکه شکارم نبوده اید " شکارید" +یکم پیچیده بود:))
-
+
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 01:03
+یادمه بچگی عکس آدامس ها رو جمع میکردم....یه جورایی حس اون زمان داره این عکس برام:))
-
عشق
چهارشنبه 17 آذرماه سال 1400 00:52
-
بدهکارم به خودم ؛
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:19
[ بدهکارم به خودم ؛ و کلبه ی چوبیِ دنجی میان کوهستان ... بدهکارم ؛ به جاده حضورم را با دو جرعه موسیقی و کسی که سفر به سفر ، جنگل به جنگل ، کوهستان به کوهستان و دریا به دریا ؛ با من پیر می شود ، "عاشقانه" با من پیر می شود ... من بدهکارم ! و بدهکارها ، قرار ندارند ...]
-
زمین خلاصه ای از چشم آسمانی توست
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:18
زمین خلاصه ای از چشم آسمانی توست غزل برآمده از بازی زبانی توست نه اندونزی و ژاپن، نه بم، نه هائیتی تکان دهنده ترین صحنه، شعرخوانی توست کمی نخند، کمی دور شو، کمی بد باش که هرچه می کشم از دست مهربانی توست هرآنچه را بفروشم نمی رسد وسعم به خنده ی تو که سوغات دامغانی توست بلوغ زود رسم علت کهولت نیست اگر که پیر شدم مشکل از...
-
حرمت
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:15
-
هر جا که تو باشی
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:14
هر جا که تو باشی تکه ای از بهشت ست که تنها فرشته اش توئی پرویز صادقی
-
در دلم هزار فانوس نگفته روشن است
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:13
در دلم هزار فانوس نگفته روشن است من عبور تو را میان یخ بستن رورهای سرد دیده ام قلم برای توست که این چنین گرم، می ستایمت ... سونیا رفیعی
-
به گزارش هوا شناسی دل
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:09
به گزارش هوا شناسی دل باران تند خندهایت می کند ابری هوای دلم را خبرها ی جدید می دهد نوید ز توده جدید خنده هایت . دست نگه دار هوای دلم طوفانیست مهناز مرادی
-
شماحق ندارید؛
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:08
شماحق ندارید؛ از طرف مقابلتون انتظار داشته باشید که گذشته نداشته باشه؛ اما این حق رو دارید که وقتی با شماست گذشته رو تموم کرده باشه ...
-
یلدا موهای توست
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:08
یلدا موهای توست سیاه بلند رعنا علی آقا اخوان ملایری
-
+
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:07
[ اینکه در حال حاضر با کمی تنهایی مواجه بشی خیلی بهتره تا اینکه یه عمر تنهایی رو با یه آدم اشتباه بخوای بگذرونی!]
-
چیزی از عشق بلاخیز نمیدانستم
سهشنبه 16 آذرماه سال 1400 01:06
چیزی از عشق بلاخیز نمیدانستم هیچ از این دشمن خونریز نمیدانستم در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق چه کنم؟ شیوه ی پرهیز نمیدانستم گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟ گفت من نام تو را نیز نمیدانستم بغض را خنده ی مصنوعی من پنهان کرد گریه را مصلحتآمیز نمیدانستم عشق اگر پنجرهای باز نمی کرد به دوست مرگ را اینهمه...
-
اغوش وا کن نازنین؛چشمان تر دارم
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:50
اغوش وا کن نازنین؛چشمان تر دارم من یک دل آشفته ی خونین جگر دارم هرروز تا وقت سحر از شوق دیدارت گوشی به زنگ ساعت و چشمی به در دارم پیراهن آبیِ تو در باد می رقصد دریا چه طوفانی و من قصد سفر دارم در شهر پیچیده که تو دیوانه ام هستی من از دل تنگ و پریشانت خبر دارم هر بوسه که دادی به من تحویل خواهم داد چون در همه عالم حسابی...
-
برعکس میگردم طواف خانهات را
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:48
برعکس میگردم طواف خانهات را دیوانهها آدم به آدم فرق دارند
-
صدا کردی مرا تا سوی تو از خویش بگریزم
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:48
صدا کردی مرا تا سوی تو از خویش بگریزم که با مهر تو از آیین خودبینی بپرهیزم
-
گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:47
گفتم که شاید درد از این با هم نشستن هاست برخاستی ، رفتی و آتش از دلم برخاست آواره ام! برگرد! در من قصر شیرین است یک تکه از خاک وجودم خانه لیلاست چشمان من خاصیّت بخشندگی دارند یک روز می بینی که چشمان تو هم زیباست چیزی نگو ، امشب صدا را باد خواهد برد حسی که در دل داری از پیراهنت پیداست من خسته ام...عمریست یک دیوانه در...
-
به کمعمری شدم قانع به مانند حباب اما
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:45
به کمعمری شدم قانع به مانند حباب اما بود خوشحالیام از اینکه از دریا نسب دارم
-
گاهی سفر به جاذبهی ماه لازمست
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:43
گاهی سفر به جاذبهی ماه لازمست دیوانگی برای همه گاه لازمست! دل کندن و بریدن رفتن محال نیست یک کوه را ارادهی یک کاه لازمست «مقصد رسیدنست» بهانهست ، جاده هم! تا آمدن به سوی تو یک راه لازمست! رفتن دلیل منطقی جادهها نبود... در عشق هممسیر نه ، همراه لازمست از نقشهای بیخودی خود مکدّرند نه «ها» برای آینهها «آه»...
-
حال خوب
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:40
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:38
خدا برای تو از صدها شانه برای تکیه و صدها وعده دلرحمتر و دلسوزتر است.
-
مرا دلهره مهیبی فرا گرفته است
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:36
مرا دلهره مهیبی فرا گرفته است اسب ها می دوند در کالسکه ای مخوف و من انگار گم شده ام دستانت را به علامت زندگی بالا بگیر من تو را ببینم من زنده ام، نفس می کشم اینبار به احترام قدمهایت اقتدا می کنم به چشمهایت ... سونیا رفیعی
-
گفتند که او خمار عشق است هنوز
دوشنبه 15 آذرماه سال 1400 00:34
گفتند که او خمار عشق است هنوز شوریده و مست و زار عشق است هنوز گفتم که برو غافل بیچاره بخواب عالم همه بر مدار عشق است هنوز ایمان کاظمی
-
ماهِ من..،
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:58
ماهِ من..، حسود نیستم اما؛ وقتی عطر می زنی من گاهی چنان حسادت می کنم به پیراهن اَت که تمام احساسم شعر می شود در حلقه ی اشک چشمانم! مرتضی سنجری
-
یک روزهایی را باید از تویِ تقویمِ دنیا بیرون کشید
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:57
[ یک روزهایی را باید اختصاص داد به بی خیالی... نه به دغدغه ای فکر کرد نه غصه ای خورد نه نگرانِ چیزی بود. یک روزهایی را باید از تویِ تقویمِ دنیا بیرون کشید و برایِ خود زندگی کرد...]
-
ای که چشمان عزلخوان و مورّب داری !
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:54
ای که چشمان عزلخوان و مورّب داری ! بیشتر از غزلِ « سایه » مخاطب داری چشم تو مستیِ صد جامِ پیاپی دارد تو که لبهایی از انگور، لبالب داری ! چشمِ تو، شرح جهانهای موازی ست مرا بیشتر از کُتُبِ فلسفه مطلب داری پیش زیبایی ناب تو معذّب هستم بس که چشمانِ پراز شرم و مودّب داری چشم های تو جهانی ست که بی پایان است تورِ دیدار ازاین...
-
خدا
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:53
-
کاش می شد جایی میگرفتم سرِ راهت را
یکشنبه 14 آذرماه سال 1400 00:52
کاش می شد جایی میگرفتم سرِ راهت را و می گفتم در توانِ من نیست بگیر این دوست داشتنت را.. مروت خیری