-
چه عاشقانه:))
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:46
-
در این روزگارِ بیغایت گرانی
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:44
در این روزگارِ بیغایت گرانی ع ش ق پشت ویترینِ قلبها خاک میخورَد نازنین لقائی
-
ای آینه... باور نمی کنم
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:43
ای آینه... باور نمی کنم تو را اشک های من گونه های تو را خیس نمی کنند حتی اضطرابم .. درباور قلب شیشه ای تو .. نمی تپد گرچه رنگ ورخم را خوب می نمایانی اما چه سود تو هم مثل تمام آینه ها.. گرچه...تو..با هیا هو می شکنی و من.... بی صدا بلقیس محجوب
-
love
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:42
-
هرشب خواب می بینم
چهارشنبه 8 دیماه سال 1400 00:40
هرشب خواب می بینم سقوط می کنم از یک آسمانخراش و تو از لبه ی آن خم می شوی و دستم را می گیری سقوط می کنم هرشب از بام شب و اگر تو نباشی که دستم را بگیری بدون شک صبحگاه جنازه ام را در اعماق دره ها پیدا می کنند رسول یونان
-
دورافتاده ای مثل اتفاقی که به من مربوط نیست
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:42
دورافتاده ای مثل اتفاقی که به من مربوط نیست
-
هیچ دانی ؟
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:41
هیچ دانی ؟ تا نباشد عشق کارها نگردد روبراه ! تا نباشد عشق لبخندی نشیند روی لب ! یا که ؛ قلبی پر نگردد از مهروصفا در میان کار ها عشق کاری پر بها است چونکه ؛ تا نباشد عشق شیدایی نباشد در جهان ! هیچ دانی ؟ عشق هدیه ای از سوی خداست شیدا شده ام زین حس پس بکنم خانه با عشق چنین اباد ! بهرام معینی
-
قدر زندگی تان را بدان
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:40
-
بی تو سکوت آرام نیست
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:38
بی تو سکوت آرام نیست تصور خیالت محال است بی تو هرجا که تنها باشم آخردنیاست. لعیا_قیاثی
-
جلوچشمش باشی
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:35
-
عیادتِ نگاهِ من
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:32
عیادتِ نگاهِ من عبادتِ چشمانِ توست! عبدالمجید حیاتی
-
زمستان
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:30
-
تک درخت پیری شده ام
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:29
تک درخت پیری شده ام و این شب ها مرور می کنم تمام حجم دلتنگی هایم را که سایه افکنده بر سر ماه؛ گویی آسمان هم محروم شده از بغض حنجره خویش اما تو ببار همچون باران پائیز بر سر برگ های خسته ی تنم آری..، حضرت دوست هرچه از چشمان تو رسد نکوست! مرتضی سنجری
-
من هیچ ندانم
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:28
مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت خیام
-
آبادتر از آن بود
سهشنبه 7 دیماه سال 1400 01:26
آبادتر از آن بود که یادِ منِ ویرانه بیوفتد...
-
یک انسان زمانی می میرد
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:24
یک انسان زمانی می میرد که رویاهایش مرده باشد یاشار کمال ترجمه : سیناعباسی هولاسو
-
باارزش بودن
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:23
-
می بارم
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:20
می بارم چشمانی کو که تو را ببینم دهانی که تو را بخوانم گوشی که تو را بشنوم بارانم می بارم کورمال، کورمال در کنارت. شمس_لنگرودی
-
در میانم گرفته ای با شاخه های احساس
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:18
در میانم گرفته ای با شاخه های احساس تنگتر بر من بپیچ اندوهت را به دریا بریز وگرمایم را برتن عریانت بپوش آنقدرگرم خواهی شد که دوباره سبز شوی وجوانه بزنی میتراپرنیان
-
و اگر عشق مان چون ترانه ای ناتمام شود
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:17
و اگر عشق مان چون ترانه ای ناتمام شود یا به بدرودی ختم بدان همیشه یادم خواهد ماند روزی که چشم در چشم هم شدیم جهان پر از رنگهای رنگین کمان شد قبل از آن که ابرهای خاکستری بشوردشان اس . وی . کولینز ترجمه : شهریار شفیعی
-
اگرچه..
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:16
-
زمستان
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:14
-
من بسیار گریسته ام
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:12
من بسیار گریسته ام هنگام که آسمان ابری است مرا نیت آن است که از خانه بدون چتر بیرون باشم من بسیار زیسته ام اما اکنون مراد من است که از این پنجره برای باری جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس بی محابا ببینم احمدرضااحمدی
-
زمین از
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:11
-
از عشق سخن باید گفت
دوشنبه 6 دیماه سال 1400 01:11
از عشق سخن باید گفت همیشه از عشق سخن باید گفت بی عشق روزگارت را زندگی سیاه خواهد کرد بی عشق مصیبت است برخاستن کار کردن خفتن نگاه کردن راه رفتن نفس کشیدن بی عشق هیچ سلامی طعم سلام ندارد هیچ نگاهی عطر نگاه نادر ابراهیمی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:58
هیتلر موسلینی استالین ناپلئون همه احمق بودند ! کدام مرد عاقلی بجای بافتن موی معشوقه اش عمرش را صرف جنگ میکند .. ﺑﻴﺎ ﺩﺭ ﻻﺑﻼی ﻭﺭﻗﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﻮﺳﻴﻢ ﻧﮕﺮﺍﻥِ ﺁﺑﺮﻭ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺵ؛ ﺍﻳﻨﺠﺎ: ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﻛﺘﺎﺏ ﻧﻤﻲ ﺧﻮﺍﻧﺪ ... "شاملو"
-
من به خاطر شادمانی تو بسیار شادمانم
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:56
من به خاطر شادمانی تو بسیار شادمانم برای تو شادمانی شکلی از آزادی است زندگی نمی تواند با تو جز با مهر و شیرینی جور ِ دیگری رفتار کند تو با زندگی جز با مهر و شیرینی رفتار نکرده ای جبران خلیل جبران
-
زمستان
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:55
-
می نویسم چنان زیبایی
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:53
می نویسم چنان زیبایی که صخره ها سر راهت آب می شوند تا با تو راهی دریا شوند کرجی ها به صخره پناه می برند تا پیشت بمانند و به بستر دریا نیفتند می نویسم چنان زیبایی که تمامی آب ها دهانه ی دریا جمع می شوند تا ورود تو را ببینند ای رود انگشتت را به من ده به ساحل شعرهای من قدم نه نمی توانم از تو چنان بگویم که دفتر اشعارم تر...
-
تنها از سکوت تو پیش از آن که سخن گویی
یکشنبه 5 دیماه سال 1400 00:52
تنها از سکوت تو پیش از آن که سخن گویی هر آنچه را که باید ، در می یابم بی آنکه واژه ای از تو بشنوم در سکوتت هر نغمه ای که آرزو می کنم به گوش می رسد لنگستن هیوز