-
برای دست گرمت
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:30
-
من مشتری تو باشم
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:30
هوای زمین آلوده شده نظرت چیست به مریخ سفر کنیم؟ من مشتری تو باشم تو ماه من علی سلطانی
-
جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:29
جان تازه می شود ز نسیم بهار عشق از یک سرست جوش گل وخار خار عشق در شوره زار عقل به درمان گیاه نیست پیوسته سرخ روی بود لاله زار عشق خاری است خار عشق که در پای چون خلید نتوان کشید پا دگر از رهگذار عشق از جان مگو که در گرو نقش اول است سرمایه دوکون به دارالقمار عشق رحمی به بال کاغذی خود کن ای خرد خود را مزن برآتش بی زینهار...
-
زمستان
سهشنبه 14 دیماه سال 1400 01:28
-
یا امام رضا (ع)خسته ام درمانده ام:(((
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:13
-
دل من عشق من جان من
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:11
در عشق زلیخایی من تو یوسف کنعانی چه می دانی تو از عشق نمیخوانی بلای جانی نامهربانی همچو ایوب کور شد چشمان من یوسف کنعان من دل من عشق من جان من دوستت دارم من از جان و تن کمال بلوچ
-
باران در بیابان وضو می گیرد
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:09
باران در بیابان وضو می گیرد و من سجاده بر ابر پهن کرده ام رویای پرواز قربانگاه عشق آلا شریفیان
-
دلم تنگ است برای تو
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:07
دلم تنگ است برای تو و برای آن شعاع آفتاب که بر عمقِ دریایِ شکافته از معجزه تابید! و پیامبری بر فراز قله ی آگاهی که از عصایش معجزه می بارید دلم تنگ است برای تو... برای موسایِ درونم! و نوری که از محبت توبر این قلبِ شکافته از معجزه ات نشست... سولماز رضایی
-
رفتی وجهان لرزان شد
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:07
-
نگاه پنهانت را دوست دارم
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:06
نگاه پنهانت را دوست دارم نگاه زیبایت را چشمان رنگیت را همان چشمان معصوم را چشمانی که پر از غصه و غم است چشمانت را دوست دارم چشمانی که پراز معنی و پراز دوست دارم های پنهانی است نگاهت که حرف دلت پشتش پنهان است کاش که دل و زبانت هم مثل چشمان زیبایت به حرف می امد کاش زبان میگشودی و میگفتی از عشقت از دوست داشتنت از راز های...
-
خدا هست هنوز
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:05
-
مرا بنواز آن سازم...
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:04
مرا بنواز آن سازم... که سالهاست میرقصم به ندای انگشتانِ سِحر تو! پویان رحیمی
-
تو را چون بهار دوست دارم
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:04
تو را چون بهار دوست دارم کبوترانِ سپیدم بر شاخهات نشستهاند و بوسهام بوی پرواز میدهد در بیکرانِ تو! پویان رحیمی
-
افکار
دوشنبه 13 دیماه سال 1400 01:03
-
بر بوم دلم نقش چشمانت را کشیدم
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:49
بر بوم دلم نقش چشمانت را کشیدم و سوگند خورده ام نگاهت را هرگز ترک نخواهم کرد؛ دوست داشتنی ست این اعتیاد لعنتی که در رگ شعرهایم جاری ست همچون مُخدر آغوش اَت! مرتضی سنجری
-
واژه های شکست خورده
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:48
واژه های شکست خورده توان ایستادن کنار هم را ندارند تو از دست میروی و در مرزهایت شعری نمانده تا اسلحه در دست بگیرد...! کاظم پارسای
-
یا امام رضا (ع)خسته ام درمانده ام:(((
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:47
-
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:46
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما دردا که نیستت خبر از روزگار ما در کار تو ز دست زمانه غمی شدم ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی فریاد و نالهای دل زار زار ما دردا و حسرتا که بجز بار غم نماند با ما به یادگاری از آن روزگار ما بودیم بر کنار ز تیمار روزگار تا داشت روزگار ترا در کنار ما آن شد...
-
حتی گاهی آدم
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:45
حتی گاهی آدم عضوی از تنِ خود را بیشتر از همه ی دیگرش دوست دارد، و من دست هایم را همان که می آورد سرت را میچسباند به رویِ سینه ام مروت خیری
-
بلد
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:44
-
سال هاست..،
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:44
سال هاست..، غم های کهنه ام را در تابوت سنگین به دوش می کشم گویی تمام شعرهای ناتمام عاشقانه تشییع می شوند؛ آسمان هم به اندازه یک خزر اشک می ریزد بر سر اطلسی های روئیده کنار مزار که همیشه احساس گناه کرده اند! مرتضی سنجری
-
هر شب،
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:43
هر شب، "دو س تت دارمهای"محبوس در سینهام"، با مرورِ خاطراتمان از چشمهایم -قطره، -قطره، میچکد! لیلا طیبی
-
بیا که در غم عشقت مشوشم ، بی تو
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:42
بیا که در غم عشقت مشوشم ، بی تو بیا ببین که در این غم چه نا خوشم ، بی تو شب از فراق تو می نالم ای پری رخسار چو روز گردد گویی در آتشم ، بی تو دمی تو شربت وصلم نداده ای جانا همیشه زهر فراقت همی کشم ، بی تو اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا دو پایم از دو جهان نیز درکشم ، بی تو پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار جواب دادی و...
-
دلم میخواد
یکشنبه 12 دیماه سال 1400 00:42
-
به باز آمدنت چنان دلخوشم
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:51
به باز آمدنت چنان دلخوشم که طفلی به صبح عید ، پرستویی به ظهر بهار و من به دیدن تو چنان در آینه ات مشغولم که جهان از کنارم می گذرد بی آن که سر برگردانم در فصلهای خونین هم می توان عاشق بود علی_باباچاهی
-
زمستان
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:50
-
سیراب می شود زمین
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:49
سیراب می شود زمین از خاطره ی باران تا فرصتی که بباری نسیم عطر گلی از قرن های دور بیاورد و کندو طعم عسل چشمانت را. مرضیه_برمال
-
چه بر سر من آمده دیگر از دوریت نمی ترسم
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:48
چه بر سر من آمده دیگر از دوریت نمی ترسم از اینکه نیستی و از ترس نبودنت نمی هراسم و نمی میرم چه بر سرم آمده که به وقت خدا حافظی اینچنین بی باک از تو روی بر میگردانم و از ترس دلتنگی و دوری بارها و بارها سر بر نمی گردانم راستی تو بگو چه بر سر من آمده تریستان تزارا
-
یا امام رضا (ع)خسته ام درمانده ام:(((
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:31
-
گلبو!
شنبه 11 دیماه سال 1400 01:25
گلبو! باران با بوی بوسههای تو میبارد با بوی خیس یاس با بوی بوتههای شببو بابونه و بنفشه ومریم٬ محبوبههای شب... گلبو! گلخانهٔ جهان خالی است لبریز بوی نام تو باد! باد! قیصر_امین_پور